مروری  بر کتاب(( علوی گری در آناتولی در قرن شانزدهم))صائم ساواش

((پول چراغ عثمانیها به بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی))

 صائم ساواش که انتشارات وادی در سال 2002 ضمن 250 صفحه آن را منتشر کرده است.

 نویسنده پنجاه ساله این کتاب استاد دانشگاه جمهوریت در رشته تاریخ است. کارهای او بیشتر روی منطقه سیواس در دوره عثمانی است.

 این نویسنده، پیش از این، دو کتاب دیگر چاپ کرده است: یکی در باره زاویه علی بابا در سیواس با عنوان یک تاریخ اجتماعی و دینی (استانبول 1992) و دیگری با نام از اویسیه تا بکتاشیه کتاب جبار قولی (استانبول 1997).

 اما کتاب حاضر در باره ریشه های علوی گری در آناتولی به طور خاص به بحث از نقش علویان آناتولی در ارتباط با صفویان و سیاست های عثمانی برای قطع ارتباط میان اینان و سرکوب علویان طرفدار خانقاه اردبیل نوشته شده است. مبنای کار دفاتر مهمه است و مؤلف تلاش کرده است تا برای هر مسأله نمونه های عینی که رخ داده بیان کند.

 بدون تردید باید گفت اگر عثمانی ها به سیاست شرقی توجه نکرده و در غرب مانده بودند آناتولی یکپارچه شیعه شده بود. تنها و تنها سیاست خشن عثمانی ها در قتل قزلباشها، کنترل مرزها و فشارهای فراوان بر مردم این نواحی و کوچ های اجباری به قبرس و بالکان سبب شد تا میان آنان و صفویان قطع شود.

 شرح این سختگیری ها در دفاتر مهمه آمده و برخی از آنها چندان شگفت و خشونت بار است که قابل تصور نیست.

 نوشته حاضر گزارش کوتاهی از آن کتاب و ارائه برخی از نمونه هاست. به علاوه دیدگاه های تحلیلی و تاریخی مؤلف در بیان سیاست های عثمانی از زاویه دینی، سیاسی، و اقتصادی بر اساس مطالبی که در کتاب آمده، شرح شده است.

 از آنچه دراینجا آمده و لازم است تا ان شاء الله این کتاب به طور کامل ترجمه شود به دست می آید که بخشی از تاریخ صفویان در آناتولی است که تاکنون دست کم محققان ایرانی به آن توجهی نکرده اند. کار در این زمینه منوط به استفاده از اسناد عثمانی به خصوص خواندن دقیق دفاتر مهمه است. فایده دیگر این کار آشنایی درست با ریشه های تاریخی علوی گری در آناتولی است که به عنوان یک تجربه سودمند می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

 

 

 نویسنده در مقدمه کتاب به اجمال از روابط عثمانی و صفوی سخن گفته و پس از آن بخش نخست کتابش را به بحث از قزلباش ها در آناتولی اختصاص داده است.

 مبنای کار وی استفاده از اسناد و گزارش هایی است که در دفاتر مهمه آمده و از این جهت و به خصوص از این زاویه که گزارش های ریزی از فعالیت ها ی قزلباشها در این ناحیه به دست داده ارزشمند است.

 ابتدا در باره مفهوم قزلباش سخن می گوید و در ادامه تحت عنوان «ادعای مهدویت: بحران اعتقادی» از ظهور اندیشه های مهدی گرایانه در آناتولی سخن می گوید. در واقع از قرن سیزدهم تا شانزدهم میلادی مشکلات اقتصادی منطقه آناتولی بسیار زیاد بود و همین امر سبب شورشهایی در این نواحی می شد که از الگوی آنها شورش بابا الیاس بود. مدعیان مهدویت چندی در غارها می ماندند و سپس با احترام میان مردم باز گشته و آنان را به شورش وا می داشتند. قزلباشها نیز در انتظار مهدی بودند. برای نمونه در روزگار سلیم، رهبر جلالی ها خود را فردی معرفی می کرد که منتظر مهدی است. او میان رود قزل ارماق و یشیل ارماق شورش بزرگی به راه انداخت. او می گفت در انتظار مهدی است تا بیاید . شاه قلی بابا تکلی خودش مثل بابا اسحاق خراسانی ، خود را مهدی معرفی می کرد. در دفاتر مهمه از حیدر حسین نامی سخن گفته شده است که در شام به مسجد اموی آمد و یک ستون مرمر را که بالایش تذهیب داشت شکست و یکی از خادمان مسجد را با کارد مجروح کرد و گفت من صاحب الزمان هستم.

 نمونه های دیگری از این مدعیان مهدویت در آناتولی در این دوره وجود دارد. برخی از اینان علی را خدا دانسته و می گفتند که نماز ما خوانده شده و روزه ما را گرفته اند. این کارها برای امثال یزید است. آنان می گفتند که کعبه ما مرقد امام حسین (ع) است.

 اینها مطالبی است که در دفاتر مهمه برای دولت عثمانی گزارش شده و البته معلوم نیست که چه اندازه درست باشد. #

 در واقع مهدویت گرایی در قرن شانزدهم در یک محدوده جغرافیایی در مناطق دنیزلی، بزک، آماسیه، نیکسار و شام بروز کرد. این مناطق تا آن زمان هنوز زیر سلطه رسمی عثمانی در نیامده بود و برای بروز این قبیل ادعاها آزادی وجود داشت.

 در آناتولی مناطقی بود که اکثر ساکنان آن را قزلباشان تشکیل می داند که از آن جمله سلانیک و وارنا بود. آنان در بالکان هم بودند. برخی از شهرهایی که شمار اینان زیاد بود عبارت بود از سیواس، توگات، ادنا، ازمیر، مانیسا و بوردور.

 در یک مورد در دفاتر مهمه آمده است که ترکهای آن نواحی همگی طرفدار قزلباش ها بوده اند. منطقه آناتولی جایی که اوزون حسن و شاه اسماعیل و سلیم بر سر آن نزاع داشتند همین شرق آناتولی بود. مردم این نواحی دولت عثمانی را غاصب دانسته و صفویه را منجی خود می دانستند.

 در این بخشها تعداد زیادی طوایف و عشایر ترک بودند که قزلباش بوده و از حامیان اصلی صفوبه یه حساب می آمدند. حتی طوایفی مانند سلاق لو و پهلوان لود که در سرزمین های تحت سلطه عثمانی هم بودند جزو طرفداران صفویه بودند. در این باره بحث طولانی است.

 فشارهای سیاسی عثمانی سبب شد تا قزلباشها پنهانی عمل کرده و در واقع با عثمانی ها درویی کنند. شیعیان هم قائل به تقیه بودند و این ابزاری بود که رفتار آنان را توجیه می کرد. در یک سند آماده است که مأمور عوارض وقتی با گروهی از قزلباشها برخورد می کند به آنها می گوید که من هم ازشما هستم و به این ترتیب جان خود را نجات می دهد. برای کسی که خیلی در حمایت از صفویه قرص و محکم بود می گفتند این قزلباش اغلو قزلباش است یعنی اصلش قزلباش است. اینها نشان می دهد که کسانی از آنها کهنه قزلباش بوده اند همان طور که قزلباشانی بوده اند که جدید بوده اند. در یک سند آمده است که این بیست و شش قزلباش ابا عن اجد قزلباش بوده اند. در این باره گروهی شهادت داده بودند که این ها آباء و اجدادا قزلباش بوده اند. در مقابل برای کسانی شهادت داده می شود که ابا عن اجد سنی هستند. در موصل محله ای با نام باب العراق بود که ساکنین آن سادات بوده و آنان را رافضی می خواندند. در مقابل آنان هم محله مقابل را یزیدی می خواندند. در این دوره اتهام قزلباشی مثل زنا و سرقت و غیره یک جرم به حساب می آمد. این اتهام البته از هر اتهام دیگری برای عثمانی ها مهم تر بود. شمار زیادی قزلباش در میان سپاه عثمانی بود . حتی در چالدران تأکید بر شروع سریع جنگ به خاطر آن بود که مبادا قزلباشهای داخل سپاه عثمانی فرصت برنامه ریزی برای اتفاق با قزلباشهای صفوی پیدا نکنند.#

 در گزارشی آمده است که یک سپاهی – کسانی که وقت جنگ پول می گرفتند و معمولا از طبقات پایین هم بودند – با نام شاه بیگ وقتی بنا شد به شرق به جنگ با صفویان برود، با رفتن او مخالفت شد با این استدلال که این از نسل قزلباش است و گفته است کسی به روی صفوی ها لشکر بکشد مسلمان نیست. به همین خاطر پول را از او گرفتند. سپاهی دیگری با نام کاتب حسن وقتی قرار شد که به شرق اعزام شود گفت: من روی شاه یعنی شاه صفوی شمشیر نمی کشم و از گروه خود جدا شد.

 حتی نمونه هایی داریم که برخی از این قزلباشها در طبقه اداری بالای عثمانی هم نفوذ کرده بودند. تا وقتی اوضاع آرام بود بسیاری از اینها در سپاه عثمانی یا تشکیلات اداری بودند. اما وقتی جنگ میان عثمانی و صفوی بالا می گرفت اینها به فعالیت علیه عثمانی مشغول می شدند.

 صفویان بسیاری از این قبیل ترکها را آموزش داده و به آناتولی می فرستادند تا بر ضد عثمانی فعالیت کنند. یکبار عثمانی ها که سرزده برای جستجو به خانه ای در منطقه سیواس رفتند درآن پاشماخ شاه صفوی یعنی کفش شاه صفوی را که برای تبرک آورده و در آن آب می نوشیدند به دست آوردند. این سند مربوط به زمان محمد خدابنده است.

 همین طور نامه هایی از شاه برای خلفا و مریدانش فرستاده بود پیدا کردند. وظیفه اصلی این خلفا، تبلیغات قزلباشی و تحریک آنان به شورش و نیز جلب کمک مادی برای صفویان بود. در دفاتر مهمه اسناد زیادی داریم که نشان می دهد که کسی در فلان ده برای شاه صفوی پول جمع کرده است. یا نذر کرده یا چراغ و قربانی جمع می کردند. در باره یک بیگ در منطقه چولا گزارش شده که در روستای خودش و روستاهای اطراف نذرها و قربانی ها را جمع می کرده و به ایران می فرستادند. احتمالا این از خلفای صفوی در این منطقه بوده است.

 مؤلف در اینجا از عادات قزلباشان سخن می گوید. مهم ترین علامت و نشانه آنها برگزاری مراسم عاشورا بود. عادت دیگر این بود که آنها همه با هم جمع می شدند و این سبب تهمت به آنان هم می شد که اینها همه با هم جمع می شدند. بسیاری از زنان این خانواده ها اشیاء زینتی خود را برای شاه صفوی می فرستادند. این در بسیاری از اسناد گزارش شده است. #

 گفته می شد که قزلباشها به خلفای راشدین سب کرده و مسلمانان سنی را به اسم یزید خطاب می کردند. اینها هیچ وقت از نام خلفا برای فرزندانشان استفاده نمی کردند. برای همین سنی ها اینان را رافضی و ملحد و قزلباش می خواندند. در میان خانواده های اینان چکمه و پاشماخ شاه صفوی را آورده میان خانواده های می چرخاندند. این نوعی رابطه معنوی میان آنان با صفویه ایجاد می کرد.

 در اشعار قزلباشها چنین آمده که اینان عثمانی ها را غاصب و صفویه را ناجی معرفی می کردند. تبلیغات صفویان از یک سو و فشار عثمانی ها از سوی دیگر این حس شاعرانه قزلباشها را افزایش می داد. کوچ های اجباری عثمانی نسبت به طوایف قزلباش که منجر به از هم پاشیدگی خانواده های اینها می شد چنان این ها را ناراحت می کرد که ما بازتاب آن را در اشعار آنان می بینیم.

 یک شاعر قزلباش با نام پیرعلی می گوید:

 عثمان لو یانینا کالرم سندن

 نیجه انتقام لر آلنس گرک

 مهدی چکار ایسه نیج الور حالین

 هیبت لی کوسلری چالینسا گرک

 ای عثمان لو ! فکر کردی اوضاع این طور می ماند.

 چه قدر انتقام ها از تو گرفته خواهد شد.

 اگر مهدی بیاید حالت تو چه خواهد شد؟

 آن وقت خبر آن به تو خواهد رسید.

 از پیر سلطان ابدال هم نقل شده که گوید:

 اگر حق عنایت کند، شاه یک روز به اروم خواهد آمد.

 و یک روز ذوالفقار را به کافران خواهد زد.

 پدرم مهدی یک روز می آید.

 علی دیوان درست می کند.

 ناحق ها را یک روز خواهد زد.

 و یک روز انتقام خواهد گرفت.#

 در یک گزارش آمده است که به یک خلیفه قزلباش دستور دادند به شاه لعنت کند. او قبول نکرد. پرسیدند: چرا شما جماعت نماز نمی خوانید. او جواب داده که امام جماعت ما نامش عمر است و من برای همین نماز نمی خوانم.

 عثمانی ها در تبلیغات خود اتهامات زیادی به قزلباشها می زدند که اینها سارق هستند و زنا می کنند و با محارم چه و چه می کنند تا آنها را از جماعت خارج کنند و میان آنها و سنی ها فاصله بیندازند. یک اتهام رایج این بود که با هم جمع شده شمع را خاموش می کنند و مخلوط می شوند. گولپینارلی گفته است که این یک اتهام است و هیچ وقتی میان علویان چنین رسمی رایج نبوده است.

 اتهام دیگر سرقت است. این سرقت دو گونه بود. یک گونه آن فردی است که مثلا فلان قزلباش دزدی کرده است. اما یک اتهام هم این بود که جمعی دزدی می کنند که می توان گفت اموالی برای صفویان می دزدیدند و می فرستادند.

 اتهام دیگر این است که نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند. وقتی از آنان پرسیده می شد که چرا نماز نمی خوانید و روزه نمی گیرید می گفتند نماز ما را خواندند و روزه ما را گرفتند.

 اتهام چهارم این بود که اینها شب تا صبح به ساز و آواز مشغول هستند. در واقع این یک سنت میان عشایر و قبایل بود و ربطی به علوی گری آنها نداشت. در دفاتر مهمه آمده است که با آلات لهو جشن گفته و بعد شمع خاموش می کردند و زن و مرد قاطی می شدند.

 اتهام پنجم آنان این بود که اینان سب و لعن به ابوبکر و عمر می کنند. در یک زاویه در شهر دنیزلی «ایشیک ها» یعنی قزلباش ها جمع می شدند. چند نفر که نامشان عثمان و عمر بود و البته از قزلباشها بودند از آمدن منع شدند و گفتند این اسم بد است. وقتی می توانبد بیایید که نامتان را عوض کنید.

 یکبار وقتی کسی متهم به قزلباشی شد چون شاهدان گفتند که روزانه پنج بار نماز می خواند و اسم پسرش هم عمر است او را از اتهام تبرئه کردند.

 اتهام دیگر این بود که سنت رسول (ص) را خفیف می شمردند.

 اتهام دیگر فحش دادن به خلفا بود.

 همچنین متهم به شرابخواری می شدند. در این گزارشهای عثمانی آمده که وقتی اینها جمع می شوند با هم شراب می خورند، نفس یعنی آواز قزلباشی می خوانند و سماع و رقص دارند. باز هم باید توجه داشت که این مراسم در شمنیزم و قبایل بدوی ترک بوده و ربطی به علویان ندارد.

 در دفاتر مهمه آمده است که هر آدمی که شراب می خورد با این که علوی و قزلباش هم نبود این را علامت قزلباشی دانسته او را متهم می کردند.#

 اما کمک های مالی قزلباشهای تحت سلطه عثمانی به صفویان بیشتر در مناطق مرزی بود که راه نزدیک تر بود و قزلباشها نفوذ بیشتری داشتند. نعل و میخ یکی از کمکهای رایج بود که از این سوی مرز به آن طرف برده می شد. افرادی که برای بازرگانی به عثمانی می آمدند در واقع از خلفای عثمانی بوده و برای بردن این اجناس می آمدند. در یک گزارش در دفاتر مهمه نوشته شده است که از سرزمین عثمانی، آهن و فولاد به مقدار 183 عرابه به ایران منتقل کرده اند. در دوران سلیم هم گزارش شده است که برخی تاجران عجم می خواستند آهن و فولاد و طلا و نقره را با سلاح های جنگی و استادانی که در این کار مهارت داشتند به ایران ببرند که آنان را دستگیر کردند.

 اما جاسوسی قزلباشها برای صفویان حرکتشان بسیار گسترده بود و تا مقامات بالای نظام عثمانی هم رسیده بودند.

 در زمان سلیم دوم مقدار زیادی سکه برای توزیع میان سربازان عثمانی ضرب شد و چون در این بخش پول شاهی – به نام شاه صفوی - معروف بود اسمش را عوض کرده پادشاهی و سلیمی گذاشتند با این حال مردم هنوز همان اسم سابق را که شاهی بود استفاده می کردند. این پول محبوبیت زیادی داشت و خود سبب رواج پول های جعلی که به این شکل و نام ضرب می شد گردید. در این کاردر اصل یک کار برنامه ریزی شده برای کمک به دولت صفوی بود. چون در ایران امکانات ضرب سکه هم نبود.

 

 بخش دوم این کتاب در باره تعقیب قزلباشان در آناتولی است.

 باید توجه داشت که عثمانی ها در دورانی که خانقاه اردبیل سرپا بود و هنوز صفویه سرکار نیامده بودند هر ساله پول چراغ می فرستادند. بایزید عثمانی پیش از شورش ساه قلی هر ساله شش هفت هزار آقچه برای تکیه اردبیل می فرستادند. اما در سال 1492 یک درویش مجذوب به بایزید سوء قصد کرد که موفق نگردید. تا این زمان عثمانی ها به قزلباشهای خانقاه اردبیل نگاه سمپاتی داشتند و همان طور که به سایر طریقت ها کمک می کردند به اینها هم کمک می کردند. اما بعد از این سوء قصد نگاه عثمانی ها به طریقت صفویه عوض شد. از این زمان به بعد قزلباشها گرفتار تعقیب های گسترده شدند. صوفیان تابع خانقاه ادبیل تعقیب شده و هر کجا یافت می شدند آنان را به قتل می رساندند. البته این زمان هنوز قتل عام نبود. این زمان بیشتر به کوچ دادن وادار می کردند. در این جریان شخصی با عنوان باش بو یعنی مسؤول مشخص قرار داده شد تا این مسأله را پیگیری کند. نام قزلباشها در دفاتری نوشته شده و ثبت می شد و به جستجوی آنها می پرداختند. #

 یک دفتر از سال 1513 توسط یک محقق اروپایی چاپ شده است. این دفاتر را که محتوای نام قزلباشها بود به استانبول می فرستادند و پس از تحقیق و بررسی برای اجرا به مسؤولان آن در مناطق ارسال می گردید.

 در سال 1578 عثمانی به گرجستان و شیروان لشکرکشی کردند. در این وقت شورشی از سوی شاه اسماعیل نامی که ساختگی بود رخ داد. به دنبال آن تعقیب قزلباشها بیشتر و شدیدتر شد.

 این شخص از عجم به آناتولی آمده و در میان قزلباش های آناتولی می گشت. وی فارسی زبان بود و بدون ریش و با موهای بلند. کسانی که با این شخص از ایران آمدند برخی کشته شدند و برخی نجات یافتند. این شخص به خلفایش تاج هدیه می داد. پیر سلطان که خود سرباز عثمانی بود نزد این شاه اسماعیل رفته تاج گرفته و سپس به ایجاد شورش پرداخت که البته او را با سنگباران کشتند. نام پیر سلطان در دفاتر مهمه نیامده اما کسی با نام قویون بابا هست که احتمال می دهیم مقصود همین پیر سلطان است. این شخص بعدها میان قزلباشان موقعیت بالایی یافت و در باره زندگیش فراوان سخن گفته و نوشته شده است.

 اما تفتیش عثمانی ها از قزلباشها روی روال خاصی بود. تلاش می کردند تا در این باره دقیق عمل کنند. این تفتیش ها گاه سری و گاه علنی بود. کسانی خود را قزلباش معرفی کرده میان آنان می فرستادند. در واقع تمام کارها انجام می شد تا ثابت شود کسی علوی و قزلباش است.

 گاه آنها را زنجیر کرده به استانبول می فرستادند.

 مؤلف در این باره که عثمانی ها با چه شیوه هایی قزلباشان را بدست می آوردند سخن گفته از انواع راهها نمونه هایی را از دفاتر مهمه به دست داده است.

 مسؤولان توصیه می کردند که برای متهم پرونده تشکیل داده اتهامات او را دقیقا ثبت کنند و بعد او را سیاست و مجازات کنند. عثمانی ها توجه داشتند که اگر بخواهند به راحتی بکشند باید تعداد زیادی را بکشند. یک راه هم این بود که این کار را تدریجا انجام داده و به مرور می کشتند. یک کار مهم برای این که کشتار زیاد نشود آنان را به قبرس کوچ دادند. در واقع وقتی در یک منطقه تعداد اینها زیاد بود، آنها را جمعی کوچ می دادند. اما اگر در منطقه ای شمارشان کم بود همانجا آنان را می کشتند.

 دستور العمل این بود که یک لحظه مجال ندهید و آنان را بکشید. دستور دیگر آن بود که آنان را به رود قزل اورماق بیندازید. در این باره یک مورد گزارش آمده و پیدایست که گسترد نبوده است.#

 دستور دیگر این بود که در همان محل جرم به کار او رسیدگی شود. باز هم تأکید می شد که هیچ امان ندهید تا به گفته آنچه در این اسناد آمده، دیگر اشقیا از سرنوشت او عبرت بگیرند. برای برخی از تهمت ها دستور این بود که حبس کنند. این ها برای مواردی بود که تهمت ضعیف بود.

 فهرستی از مجازاتهایی که به قزلباشها داده شد عبارت است: کوچ دادن، حبس، محکومیت برای کار در کشتی در حالی که پایشان بسته است، کشتن، و سنگباران.

 انتخاب قبرس و جزایر دیگر برای کوچ برای این بود که این مناطق به تازگی فتح شده و عثمانی ها برای آن مناطق نیاز به نیروی کار داشتند. کسانی که خلیفه بودند حتما کشته می شدند.

 تعداد زیادی از علویان را کوچ اجباری به بالکان دادند که تا به امروز هم شمار زیادی علوی در آن نواحی وجود دارد.

 دستور دادند کسانی که با «یوکارو جانب» یعنی جانب بالا یعنی ایران ارتباط داشتند، حبس کنید. در واقع دومین جزای آنان بعد از کوچ، حبس بود.

 مورخان عثمانی از کشتار زیاد قزلباش ها یاد کرده اند . اما فاروق سومر گفته های آنان را مبالغه آمیز دانسته و گفته که کشتن تنها برای افراد فعال بوده و در مواقع دیگر حبس و کوچ به عنوا ن مجازات تعیین می گردید.

 عثمانی ها در تلاش بودند تا منبع اصلی صفویان را قطع کنند.