سبلان در كتاب هاي تاريخي    

دانشمندان‌ ، شاعران‌ ،  مورخان‌ و عالمان‌ جغرافيا در رابطه‌ با نام‌ و زيبائيهاي‌ سبلان‌ اظهار نظرو نوشته دار ند. مورخين‌ مي‌نويسند سبلان‌ به‌ فتح‌ سين‌ و با واو سبلان‌ يا ساوالان‌ يا سولان‌ كوهي‌ در نزديك‌اردبيل(مشگين‌ ـسراب‌) كه‌ مرتاضين‌ در آنجا ساكن‌ مي‌شدند و مجوس‌ آن‌ كوه‌ را محترم‌ مي‌شمرد. زيبدي‌ دركتاب‌ (تاج‌ العروس‌ في‌ شرح‌ القاموس‌) نوشته‌ است‌ سبلان‌ از معالم‌ صالحين‌ و اماكن‌ متبركه‌ و مزارت‌ ولقب‌ عده‌اي‌ از محدثين‌ از جمله‌ سالم‌ و ابراهيم‌ بن‌ زياد بن‌ خالدبن‌ عبدالله‌ و خالدبن‌دهقان‌ مي‌باشد.ابوالحق‌ابراهيم‌محمدفارسي‌اصطخري‌ در كتاب‌ المسالك‌الممالك‌ مي‌نويسد «‌  از آن‌ كوه‌يخ‌تهي‌نمي‌گردد و كوه‌ سبلان‌ به‌ جهت‌ اينكه‌ زرتشت‌ در آنجا ملهم‌ گشته‌ و به‌ پيامبري‌ برانگيخته‌ شده‌به‌ مثابه‌تورزرتشت‌ تلقي‌ مي‌شود و نزد ايرانيان‌ قديم‌ پرستشگاه‌ بوده‌. » در بودن‌ زرتشت‌ در سبلان‌ كتابهاي‌عجايب‌المخلوقات‌ و كتاب‌ آثارالبلاد والاخبارالعباد كه‌ ذكريابن‌محمودالمكموني‌القزويني‌ اشاراتي‌ رفته‌ است‌.  وي‌مي‌نويسد: « زرتشت‌ از (شيز) آذربايجان‌ بوده از مردم‌ كناره‌ گرفت‌ در كوه‌ سبلان‌ بسر برد و ازآنجا كتابي‌ آوردنامزد به‌ يسنا. . .    

استاد پور داود در جلد دوم‌ كتاب‌ يسنا1 در ص‌ 162 و در نوشته‌هاي‌ نويسندگان‌ يوناني‌ و رومي‌ نيز به‌ گوشه‌گيري‌ زرتشت‌ پس‌ از پيامبري‌ بر مي‌خوريم‌.  پلينوس‌(PLINUS) كه‌ در كوه‌ وزوو در ايتاليا در سال‌ 79 م‌ جان‌ خود را ازدست‌ داد مي‌گويد: « زرتشت‌ هنگام سي سالگي گوشه گرفت خوروش‌ (ياوانليق‌) پنيري‌ بود كه‌ تباه‌ نمي‌شد و يك‌گونه‌ مائده‌ ناگزير. » نيچه‌(NICTZCHE) فيلسوف‌ آلماني‌ در 25 اوت‌ 1900 درگذشت‌ كتاب‌ خود را زرتشت‌ چنين‌گفته‌:«زرتشت‌ سي‌ ساله‌ بود زادگاه‌ خود درياچة‌ چي‌چست و‌ (كنار ارس‌-كنزك‌) را ترك‌، به‌ كوهي‌ رفت‌ و 10 سال‌از تنهائي‌ خسته‌ نشد دلش‌ دگرگون‌ گرديد پس‌ آنگاه بامدادان‌ در سپيده‌دم‌برخاست‌، روي‌ به‌ خورشيد كرد و گفت‌... »در كتاب‌ عجايب‌ ا لمخلوقات‌ از قول‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) چنين‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:«ذالك‌ بمقدار ورقه‌ ثُلج‌ يسقط‌ علي‌ جبال‌ سبلان‌ و ما سبلان‌ يا رسول‌ الله‌ قال‌: جبل‌ في ارض آذربايجان‌ عليه‌عين‌ من‌ عيون‌ الجنه‌ و فيه‌ قبر من‌ قبور الانبياء. »          فردوسي‌ نيز در شاهنامه‌ اشاره‌ نموده‌ است‌: «در قلة‌ سبلان‌ قلعة‌ محكمي‌ است‌ كه‌ نام‌ آن بهمن‌دژ(روئين‌دژ)است‌.»

ياقوت‌حموي‌ در معجم‌البلدان‌ از سبلان‌ نامبرده‌ كه‌: « قبور عده‌ائي‌ از صلحا در انجاست‌ و قله‌اش‌ هميشه‌ پربرف‌است‌ و عقيده‌ بر آن‌ است‌ در تيغه‌ دوم‌ پائين‌ قله‌ قبر حامذ پيامبر در آنجاست‌. » حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌ المغرب‌ اشاره‌ كرده‌ در ناحيت‌ آذرآبادكان‌ كوهي‌ است‌ به‌ نزديكي‌ اردبيل‌ بسيار نعمت‌ بود از وي‌ جامها برد و جامهاي‌نكين‌ خيزد. بستان‌ السياحه‌ سبلان‌ نام‌ كوهي‌ است‌ در آذربايجان‌ چشمه‌هاي‌ بسيار،چمن‌هاي‌ بيشمار و غرايب‌ روزگار گوينديكي‌ از انبياء در آن‌ كوه‌ مدفون‌ است‌ و در حوالي‌ آن‌ چشمه‌هاي‌ سوزان‌ است‌.

در منتهي‌ الارب‌ چنين‌ آمده‌ است‌ : « سبلان‌ (سولان‌) آن‌ كوه‌ عظيم‌ در حوالي‌ اردبيل‌ (مشكين‌) و بشرافت‌ مشهور وبسياري‌ از اهل‌الله‌ در آن‌ كوه‌ عبادت‌ گزيده‌ و رياضت‌ كشيده‌اند.

معجم‌البلدان‌ چنين‌ نقل‌ است‌ سبلان‌ كوهي‌ است‌ از كوههاي‌ آذربايجان‌ داراي‌ 4812 متر ارتفاع‌ است‌ و با آنكه‌ ازدوره‌هاي‌ گذشته‌ تاريخي‌ آتشفشاني‌ در اين‌ كوه‌ ديده‌ نشده‌ معذالك‌ دهانه‌هاي‌ آتشفشاني‌ متعدد و چشمه‌هاي‌آبگرم فراوان‌ موجود است‌. 0جغرافياي‌ غرب‌ ايران‌ در ص‌ 24 با اين‌ عبارت‌ نقل‌ مي‌كند: « كوه‌ سبلان‌ در آذربايجان‌ جبال‌ مشهور است‌ بلادمشكين‌ خياو، اردبيل‌، سراب‌ در پاي‌ آنكوه‌ افتاده‌ كوهي‌ است‌ از پنجاه‌ فرسنگ‌ ديدار مي‌دهد دورش‌ سي‌ فرسخ‌مي‌باشد قلّة‌ آن‌ هرگز از برف‌ خالي‌ نيست‌. »

ژاك‌ دومرگان‌ در كتاب‌ بررسيهاي‌ زمين‌شناسي‌ در ايران‌ مي‌نويسد: « دو كوه‌ مهم‌ سبلان‌، 4811 و سهند 3721آتشفشاني‌ بوده‌ قبل‌ از اسلام‌ آورده‌اند پادشاهان‌ مديا (ماد)و سلاطين‌ هخامنشي‌ و ساساني‌ بر اين‌ كوه‌ به‌ چشم‌احترام‌ (اشكانيان‌)مي‌نگريستند.  هر پادشاهي‌ كه‌ مي‌خواست‌ بر فرقش‌ تاج‌ بسر نهد يا به‌ جائي‌ لشكركشي‌ نمايد اوّل‌ به‌ زيارت‌ سبلان‌مي‌رفته‌. »

ناصرخسرو قبادياني دراوايل قرن پنجم هجري‌ در سفرنامة‌ خود نوشته است0 از دور نگاه‌ كردم‌ برف‌ زياد‌ داشت‌ بر عقابي‌ مي‌ماند كه‌ درحال‌ پرواز است‌ اهالي‌ گفتند هروقت‌ برف‌ او ذوب‌ شود آنروز قيامت‌ خواهد شد. » مشهور است‌ حضرت‌ سليمان‌ عصاي‌ خود را به درياچة‌ سبلان‌ انداخته‌ و او را از چاه‌ زمزم برداشت از‌انبياءحضرت موسي‌. خضر پيامبر براي‌ زيارت‌ در اين‌ كوه‌ مأمن‌ كرده‌است‌0زرتشت‌ پيامبر در اين‌ كوه‌ به‌ پيامبري‌ رسيده‌ و سي‌ سال‌ در سبلان‌ مسكن‌ گزيده‌ است‌ و قلة‌ آن‌ مأمن‌ مغان بوده‌است‌ و در قلة‌ آن‌ رياضت‌ بودند.

مورخان‌ ترك‌زبان‌ اعتقاد دارند كه‌ در زبان‌ تركي‌ آذربايجان‌ (سس‌ ساو) يا (سس‌ سوو) به‌ معني‌ بانگ‌ و فرياد و (الان‌ ) به‌ معني‌ پژواك‌ يا گيرندة‌ صدا مي‌باشد كه‌ با قرار دادن‌ اين‌ دو كلمه‌ در كنار هم‌ يك‌ كلمة‌ مركب‌ و يك‌ اسم‌مجرد مخصوص‌ تشكيل‌ مي‌گردد كه‌ (ساوالان‌) خوانده‌ مي‌شود.  نام‌ اين‌ كوه‌ معروف‌ آذربايجان‌ را درمرور ايام‌ بنام‌ سبلان‌ آورده‌اند.  بعضي‌ برآنند سبل‌ نام‌ باران‌ بزرگي‌ بوده‌ كه‌ بيشتر به‌ سبلان‌مي‌باريده‌كه‌ نام‌كوهي‌ شد كه‌ بر آن‌ باران‌ ( سبل‌) باريد.  پتروف‌ دربارة‌ زمين‌شناسي‌ و دوره آن‌‌ نوشته‌هايي دارد.   

سبلان‌ در حماسه‌ و ادبيات‌ و افسانه‌

طبيعت‌ دامنه‌ هاي‌ ساوالان‌ شكوه‌ و جلالش‌ را در محتويات‌ ذهني‌ مردم‌ آن‌ سامان‌ جا داده‌ است‌ و به‌ ناچار افسانه‌ها و مثل‌هايشان‌ را گل‌ و گياه‌ و پرنده‌ ها و جانوران‌ ساخته‌ است‌ نه‌ چيز ديگر.

براي‌ هر پرنده‌ اي‌ كه‌ در آسمان‌ آنجا پر مي‌گشايد براي‌ هر گياهي‌ كه‌ پاي‌ بر زمين‌ آن‌ ديار بسته‌ باشد قصه‌اي‌ساخته‌ و پرداخته‌اند و حكمت‌ ساده‌ زندگي‌ كوهستاني‌ را در همين‌ قصه‌ ها ريخته‌اند. كوهها نشانه‌ بزرگي‌ و پاكي‌هستند و ساوالان‌ كه‌ به‌ حق‌ سلطان‌ لقب گرفته‌ پاك‌ ترين‌ و بزرگترين‌ همه‌ كوههاست‌ يكي‌ از هفت‌ كوه‌ بزرگ‌بهشت‌ است‌ كه‌ براي‌ سلامتي‌ به‌ اين‌ جهان‌ فرستاده‌ شده‌ فرازش‌ كه‌ از بلندترين‌ ابرها بلندتر است‌ به‌ برف‌ جاودان‌و مقدسي‌ سر سپرده‌ و روزي‌ كه‌ اين‌ برف‌ پاك‌ شود بروايتي قيامت‌ در خواهد گرفت‌.

شهر لوت‌ پيامبر در زير لبه‌ اين‌ كوه‌ واقع‌ بوده‌ شهر گناه‌ و سياهي‌ و فحشا كه‌ آلوده‌ بود و خداوند نابودش‌ ساخت‌و قصه‌ چنين‌ است‌.

خدا براي‌ از بين‌ بردن‌ آن‌ شهر به‌ كوههاي‌ بهشت‌ گفته‌ بود كه‌ كدام‌ كوه‌ جهت‌ خرابي‌ آن‌ شهر آماده‌ است‌ سبلان‌حاضر شد.  به‌ فرمان‌ خداوند جبرئيل‌ سبلان‌ را روي‌ بال‌ گرفته‌ روي‌ شهر انداخت‌.  روزي‌ اين‌ انتخاب‌ اتفاق‌ افتاد كه‌پاك‌ ترين‌ افراد شهر جهت‌ دعا ونيايش‌ به‌ بيرون‌ شهر رفته‌ بودند وقتي‌ برگشتند كوه‌ عظيم‌ سبلان‌ را  روي‌ شهرديدند و در د امنه‌ آن‌ شهر لاهرود (لاري‌) فعلي‌ را ساختند كه‌ در 17 كيلو متري‌ مشگين‌ است‌ ساوالان‌ صاحب‌ 3 قله‌است‌.  در قله‌ بلند درياچه‌ وجود دارد كه‌ مشهور است‌ قبر زردشت‌ در كنار درياچه‌ واقع‌ است‌ بدان‌ جهت‌ چوپانها به‌صعود كننده‌ گان‌ توصيه‌ مي‌كنند كه‌ پاك‌ باشند.

به‌ ساحل‌ در ياچه‌ حضرت‌ سليمان‌ جام‌ زرّين‌ و ياقوت‌ با زنجيري‌ بسته‌ براي‌ طمع‌ كاران‌ و آزمندان‌ كه‌ اگر خوب‌نگاه‌ كنند مي‌توانند ببينند واگر هوس‌ تمللك‌ در يكي‌ چندان‌ باشد كه‌ بخواهد جام‌ را بگيرد جام‌ به‌ ته‌ درياچه‌ فرومي‌رود و طمع‌ كار را با خود مي‌برد.  اگر دل‌ سالم‌ باشد جام‌ به‌ سطح‌ درياچه‌ مي‌آيد و مي‌توان‌ پر كرد و خورد.

باز معروف‌ است‌ در ته‌ درياچه‌ چند تار موي‌ حضرت‌ محمّد(ص‌)افتاده‌ كه‌ اگر خوب‌ نگاه‌ كنيد موقعي‌ كه‌ نسيم‌آسمانها بر سطح‌ درياچه‌ مي‌وزد مي‌توان حركت‌ موهاي‌ حضرت‌ را در ته‌ درياچه‌ ديد كف‌ درياچه‌ قاشق‌ و ظرف‌گلابدان‌ درست‌ مي‌كند و به‌ ساحل‌ مي‌آورد اگر برداري‌ از كوه‌ پايين بيايي‌ نرسيده‌ به‌ دامنه‌ خود را دست‌ خالي‌خواهي‌ يافت‌ تنها كسي‌ مي‌تواند آنها را تصاحب‌ كند كه‌ سكه‌ اي‌ به‌ درياچه‌ بدهد و همچنين‌ درياچه‌ شمشيرهاي‌بلند و محكم‌ مي‌سازد و باز به‌ ساحل‌ مي‌آورد.

قله‌ ديگر ساوالان‌ را«حرم‌ داغي‌»مي‌گويند.  ستيغ‌ بزرگي‌ است‌ غير قابل‌ صعود كه‌ تنها زن‌ها اگر جرأتش‌ را داشته‌باشند مي‌توانند از آن‌ بالا بروند(حرم‌داغي‌) مردها را راه‌ نمي‌دهد.  اگر كسي‌ جرأت‌ صعود كند حين‌ صعود به‌سينه‌ اش‌ مي‌كوبد و به‌ ته‌ دره‌ پرتاب‌ مي كند. بزرگترين‌ قسم‌ رااهالي‌ در قديم‌ به‌ بزرگي‌ و پاكي‌ ساوالان‌ مي‌خوردندحتي‌ وقتي‌ اسم‌ ساوالان‌ برده‌ شود مار افعي‌ از شكارش‌ دست‌ مي‌كشد و كينه‌ هايش‌ را فراموش‌ مي‌كند و اگر به‌بلائي‌ بربخورند سلطان‌ ساوالان‌ را صدا مي‌زنند و نجات‌ پيدا مي‌كنند.

دوران‌ عجز و نااُميدي‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد هنگام‌ مبارزه‌ فرا مي‌رسد خون‌ در رگها به‌ غليان‌ در مي‌آيد حركت‌ آغازمي‌گردد.  ساوالان‌ باز در يادها و خاطره‌ ها زنده‌ مي‌شود چرا كه‌ الگوي‌ شجاعت‌ و مردانگي‌ است‌ كه‌ ارشك‌ و بابك‌و شاه‌ اسماعيل‌ را داشته‌ است‌.

وصف كوه‌ سبلان‌[1](سلطان‌ ساوالان‌ داغي‌)

سبلان‌ در تاريخ‌:سلطان‌ سبلان‌ چنان‌ بزرگ‌ و عزيز است‌ كه‌ برايش‌ ترانه‌ ها ساخته‌ اند.  خاقاني‌ شيرواني‌ قصيده‌اي‌ ساخته‌ كه‌:

«اي‌ كعبه‌ سعادت‌ اي‌ اوجا ساوالان‌»ايرانيان‌ كوه‌ سبلان‌ را در آذربايجان‌ بسيار عزيز مي‌دارند و مي‌گويند در سيل‌ گاه‌ پر از برف‌ كه‌ در قله‌ اين‌ كوه‌است‌ بدن‌ انساني‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ هميشه‌ يخ‌ بسته‌ شده‌ است‌ نام‌ سبلان‌ نام‌ پيامبري‌ بوده‌ كه‌ بنام‌ وي‌ ناميده‌شده‌ است‌. 1

سبلان‌ منبع‌ يكي‌ از پر اهميت‌ ترين‌ نعمت‌ الهي‌ يعني‌ آب‌ است‌.

سبلان‌ يكي‌ از زيبا ترين‌ تشكيلات‌ چين‌ خوردگي‌ گوهزائي‌ از سلسله‌ جبال‌ البرز بوده‌ و عمده‌ ترين‌ فعاليت‌كوهزائي‌ آن‌ در دوران‌ سوم‌ مي‌باشد.

سبلان‌ از مناطق‌ شگفت‌ انگيز قاره‌ آسياست‌.  زيبايي‌هاي‌ طبيعت‌ و خلقت‌ مجموعه‌ اي‌ بس‌ بديع‌ ارائه‌ داده‌ است‌.

سبلان‌ مثل‌ يك‌ ديوار مانند ديوار چين‌ كه‌ خيلي‌ پر عظمت‌ تر از آن‌ سالهاست‌ كه‌ قد بر افراشته‌ و هزاران‌ خاطره‌ تلخ‌و شيرين‌ روزگار را دارد.

سبلان‌ داراي‌ چشمه‌ هاي‌ آبگرم‌ و هزاران‌ چشمه‌ هاي‌ آب‌ سرد(بوزلو بولاغ‌)است‌.

سبلان‌ اتراق‌ ييلاقي‌ عشاير زحمت‌ كش‌ آذربايجان‌ است‌ و محل‌ اتراق‌ آلاچق‌ ها در فصل‌ ييلاق‌ است‌.

سبلان‌ منطقه‌ اي‌ كه‌ زيست‌ گاههاي‌ حيوانات‌ و پرنده‌گان‌ را دارد(فشنگ‌ ـ اوركهليك‌ ـ قارتال‌)

سبلان‌ يكي‌ از درياچه‌ هاي‌ بي‌ نظير و معروف‌ جهان‌ را در قله‌ 4881 متري‌ خود دارد. (قبور انبيا در كنار آن‌ آرميده‌است‌)

سبلان‌ از هر كوه‌ ديگر در ادبيات‌ و زبان‌ مردم‌ بيشتر بوده‌ است‌. (عاشق‌ها درباره‌ آن‌ قوپوزها زده‌اند)

سبلان‌ يكي‌ از امن‌ ترين‌ كوههاي‌ زيباي‌ جهان‌ است‌ و در آرشيو كوههاي‌ زيباي‌ جهان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.

سبلان‌ در باور مردم‌ پاك‌ ترين‌ كوهها و يكي‌ از كوههاي‌ امن‌ زيباي‌ بهشت‌ است‌. (سوتلو باللي‌ گولو قارلي‌)

سبلان‌ آرميده‌ گاه‌ بسياري‌ از صالحين‌ خدا و بر اساس‌ روايت‌ 4 قبر پيامبر خدا از جمله‌ حود در سبلان‌ است‌.

سبلان‌ عسلي‌ بي‌ نظير بنام‌ عسل‌ سبلان‌ در دنيا دارد كه‌ شهد بهترين‌ گلها را در خود دارد.

سبلان‌ سه‌ شهر آذربايجان‌ را در دامن‌ زيباي‌ خود و مشگين‌ شهر در نزديك‌ ترين‌ دامن‌ سبلان‌ است‌.

سبلان‌ محل‌ بزرگترين‌ قورولتاي‌ مغولان‌ و مجلس‌ مشورتي‌ سالانه‌ محسوب‌ مي‌گرديد.

سبلان‌ سرداري‌ بزرگ‌ چون‌ بابك‌ را داشته‌ و محل‌ ييلاقي‌ پادشاهان‌ اشكاني‌ بوده‌ است‌.

فيلمي‌ در سال‌ 1370 از شبكه‌ اول‌ سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ پخش‌ گرديد. كتاب‌ شگفتيهاي‌ سبلان‌:حسن‌عليزاده‌ و بهروز خاماچي‌ وسلطان‌ ساوالان‌ موغان‌ ديليجه‌(م‌. ع‌. ن محمد علي نهاوندي‌) آي‌ ساوالان‌ موسوي‌ بسيار اشعار و نوشته‌هادرباره‌ سبلان‌ (  سلطان ساوالان احمد همتي )

قلعه‌ هايي‌ كه‌ از قديم‌ با سبلان‌ رابطه‌ داشته‌ اند(ساوالانين‌ رابطه‌ لي‌ قالالاري‌ ايضاحي‌)

1ـ آي‌ قالاسي‌ ـ آي‌ قالاسي‌ كه‌ در قسمت‌ هريس‌ در كنار اسماعيل‌ كندي‌ و در اوكوز داغي‌ قرار دارد.

2ـ ارشه‌ قالاسي‌ ـ در كنار قارا سو مقابل‌ ورگهان‌ در سمت‌ ارشگ‌ مشگين‌ (در ارشق چند قلعه به اين نام گفته مي شود )

3ـ آغچا قلعه‌ ـ در نزديكي‌ قارا قايا مشگين‌ (هاچا قايا)

4ـ النجا قلعه‌ سي‌ ـ در كنار ده‌ النجق‌ واقع‌ شده‌ است‌.

5ـ قلعه‌ بز ـ(بوزآقا)  ( روئين دژ)يكي‌ از قلعه‌ هايي‌ بوده‌ كه‌ در سبلان‌ و پس‌ از شكست‌ بابك‌ ويران‌ شده‌ است‌.احتمالاٌ قلعه اصلي بابك 0

6ـ بوينو يوغون‌ قلعه‌ سي‌ ـ كه‌ يكي‌ از قلعه‌ هاي‌ ثبت‌ شده‌ جهان‌ است‌ و در نزديكي‌ قريه‌ كورا بازلو واقع‌ شده‌ است‌.

7ـ پيشتو قلعه‌ ـ در منطقه‌ ديكله‌ كنار قارا سو(دره رود) واقع‌ است‌.

8ـ چاي‌ قلعه‌ (حصن‌ النهر) ـ در تاريخ‌ از اين‌ قلعه‌ نام‌ رفته‌ است‌ و در ارشك‌ نزديك‌ قلعه‌ ارشق‌ ونام ديگر او حسن خان قلعه سي است‌.

9ـ ديو قلعه‌(دئو قلعه‌) ـ در مشگين‌ شرقي‌ بين‌ اونار وگويچ‌ واقع‌ است‌.

10ـ روئين‌ قلعه‌ ـ در شرق‌ سبلان‌ در كنار ده‌ قوناق‌ قيران‌ واقع شده است 0

11ـ قاراقلعه‌(قلعه‌ سياه‌) ـ در ارشق‌ در كنار قارا سو واقع‌ است 0و‌(قارا قلعه‌ نيز در شمال‌ كوجنه‌)در 200 متري‌ غرب‌رودخانه‌ اهر چائي قرارگرفته است

12ـ قلعه‌ قلعه‌ چيق‌(قالا چيق‌ قالاسي‌) ـ در سبلان‌ در كنار آبادي‌ قالا چيق‌ اردبيل‌ است‌.

13ـ قاه‌قاه‌قلعه‌ سي‌(قلعه‌ قهقهه‌) در شمال‌ شرقي‌ مشيران‌ واقع‌ شده‌ است‌.

14ـ قيز قالا(قيز قلعه‌ سي‌ ـ قلعه‌ دختر) ـ در كنار آبادي‌ قيز قلعه‌ سي‌ گرمي‌ واقع‌ است‌.

15ـ قلعه‌ كهنه‌ (كهنه‌ قلعه‌) ـ در شرق‌ مشگين‌ در كنار خياو چائي‌ مشگين قرار دارد.

16ـ كور قلعه‌ در منطقه‌ هير در كنار قريه‌ كور قالا واقع‌ است‌.

17ـ منظم‌ قالاسي‌ ـ در شرق‌ مشگين‌ شهر ـ اكنون‌ چند ديوار بيش‌ از او نمانده‌ است‌.

18ـ نوغدوز قلعه‌ سي‌ ـ در راه‌ بين‌ مشگين‌ و اهر واقع‌ شده‌ و در غرب‌ اهر چائي‌ سمت‌ اهر مي‌باشد.

19ـ قلعه‌ جمهور كليبر ـ كه‌ آخرين‌ جنگ‌ بابك‌ در اين‌ قلعه‌ بوده‌ است‌.



1 - استاد پور داود در جلد دوم‌ كتاب‌ يسنا در ص‌ 162

[1]

1 - (سوره‌ ـ سفر دوم‌ ـ ص‌ 238)