X
تبلیغات
bgsound src=" loop="-1">naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل
 پشت پرده در بار قاجار

تاریخ ایرانی: دکتر آنا ونزان استاد تاریخ دانشگاه میلان ایتالیا، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» درباره نحوه ورود زنان به منازعات سیاسی عصر قاجار و استعداد فتحعلی‌ شاه و ناصرالدین شاه در تسلیم شدن در برابر خواسته‌های زنان حرمسرای خود و نیز تعاملات و ارتباطات درونی حرمسرای شاهان قاجار سخن می‌گوید. «دختران شهرزاد: از قرن نوزدهم تا امروز» از جمله کتاب‌هایی است که این پژوهشگر ایتالیایی نوشته است.

 

***

 

لطفا در آغاز از نقش حرمسرای قاجار در تعاملات و منازعات سیاسی بگویید؟ زنان دربار قاجار چگونه در سیاست وارد شدند و چه تاثیراتی بر مناسبات قدرت گذاشتند؟

 

در دوره‌های پایانی عهد قاجار زنان به طور فزاینده‌ای در زندگی اجتماعی - سیاسی مشارکت داشتند، اگرچه که این مشارکت بیشتر اوقات از پشت پرده صورت می‌گرفت. زنان اندرونی، از طریق افرادی که هم به اندرون و هم بیرون اجازه دخول داشتند (همچون خواجه‌ها، خیاط‌ها، خدمه و غیره) به حوزه‌ عمومی دسترسی پیدا کرده بودند. در زمان سلطنت ناصرالدین شاه، اندرونی به مرکز منازعه‌ برای کسب قدرت سیاسی تبدیل شد. حرمسرا نقشی کلیدی در برخی لحظات تعیین کننده‌ سلطنت ناصرالدین شاه ایفا می‌کرد. آغاز آن هم زمانی بود که جهان خانم مهد علیا به عنوان ملکه مادر با تشکیل شورای سلطنتی به دستیابی ناصرالدین شاه به تاج و تخت در سال ۱۸۴۸ کمک کرد. علاوه بر این، دخالت‌های ملکۀ مادر نقش بسیار آشکاری در عزل امیرکبیر و پس از آن ترور وی در ۱۸۵۷ داشت. پس از آن نیز، انیس‌الدوله، محبوب‌ترین همسر ناصرالدین شاه، سبب عزل میرزا حسین‌خان مشیرالدوله در سال ۱۸۷۳ شد. در جنبش تنباکو نیز زنان حرمسرا با پیروی از رهبر دینی‌شان، میرزای شیرازی، و دعوت او برای تحریم تنباکو نقش فعالی در مبارزه سیاسی ایفا کردند. این موفقیت‌های آشکار سیاسی که توسط زنان پیشرو حرمسرا به دست آمده بود موجب تقویت این نهاد شد و نتیجه این بود که سیاستگذاران ایرانی و دیپلمات‌های خارجی برای هم‌رای کردن شاه با عقاید و خواسته‌های خود به دنبال کسب حمایت حرمسرا بودند.

 

 

در دوره حکومت فتحعلی شاه اوضاع به چه ترتیب بود؟ گفته می‌شود وی با وجود حرمسرایی گسترده چندان از آرای زنان خود متاثر نمی‌شد؟ برخلاف او شایعات بسیاری موجود است که ناصرالدین شاه تحت تاثیر همسران متعدد خود بوده است. این تاثیرپذیری از حرمسرا را چه طور می‌شود تفسیر کرد؟ آیا نشانه‌ای از کرنش‌های ناصرالدین شاه هست که وی را در مقابل برخی از زنان خود تاثیرپذیر‌تر می‌کرده یا اینکه باید آن را برآمده از یک روحیه مشورت‌پذیر یا به نقلی دیگر نوعی نگاه دموکراتیک به آرای زنان دانست؟

 

پاسخ به این پرسش که آیا فتحعلی شاه نسبت به ناصرالدین شاه کمتر از حرمسرای خود تاثیر می‌پذیرفت یا خیر دشوار است. آنچه در مورد آن اطمینان داریم این است که نفوذ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زنان دربار بر زندگی ایرانیان در دوران سلطنت ناصرالدین شاه بسیار آشکار‌تر از تاثیر زنان دربار فتحعلی شاه بود. بی‌شک، بخشی از رویه‌هایی که ناصرالدین شاه در مقابل زنانش پیش می‌گرفت (قدرت مادرش، ایفای تقریبی نقش «ملکه» توسط انیس‌الدوله، تسلیم شدن در مقابل اعتراض همسرانش در جنبش تنباکو) ترکیبی است از ویژگی‌های درونی شاه و البته نشانی از آغاز دورۀ تغییر.

 

 

آیا اساسا زنان قدرت‌طلب هم در دربار قاجار دیده شده‌اند که برای به کرسی نشاندن رای خود علیه شاه شوریده باشند یا در حرمسرا‌ها نوعی لابی کرده باشند؟ اساسا اگر منازعه‌ای میان شاه و زنان قدرت‌طلب شکل می‌گرفت ابزار آن‌ها در مقابل شاه چه بوده است و شاه چقدر در مقابله با آن انعطاف نشان می‌داده است؟

 

نمی‌توان به آسانی دربارۀ لابی زنان سخن گفت. حتی در دورۀ ناصرالدین شاه، هنوز عرصه‌ای برای این امر ظهور نکرده بود. البته زنان حرمسرا به تشکیل ائتلاف‌هایی برای رسیدن به اهدافشان و یا دفاع از علایقشان دست می‌زدند. در این منظر، آن‌ها به خوبی می‌دانستند چگونه خود را در یک «لابی» سازماندهی کنند. باید به خاطر داشت که تعداد این زنان حقیقتا زیاد بود (هم در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و هم در دوران فتحعلی شاه) و هر دوی این شاهان به همراهی همسرانشان علاقه نشان می‌دادند. بنابراین، شاهان معمولا مستعد تسلیم در برابر خواسته‌های همسرانشان بودند.

 

 

تسلیم شاه در برابر همسرانش احتمالا یکسان نبوده است. در واقع سوال این است که میزان قدرتمندی زنان و سلسله مراتب جایگاه‌ها در حرمسرای فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه چگونه تعریف می‌شد؟ بر اساس حضور دیرینه در حرمسرا یا زیبایی و یا اصالت خانوادگی؟

 

مدیریت داخلی حرمسرای ناصرالدین شاه به طرز دقیقی مشخص و بر اساس رتبۀ زنان بود. در بالا‌ترین سطح این سلسله مراتب مهد علیا مادر شاه قرار داشت. در میان سایر وظایف و امتیاز‌ها، مسوولیت مراقبت از دارایی‌های حرمسرا، به خصوص جواهرات، برعهدۀ وی بود و مهد علیا این مسوولیت را با کمک زنان منشی خود انجام می‌داد. توزیع وظایف و نقش‌ها همواره محل ستیز و اختلاف بین زنانی بود که به دنبال کسب مزایایی برای خویش بودند (مثل رتبه‌جویی برای اعضای خانواده‌شان و یا اولویت فرزندانشان نسبت به دیگر کودکان). اگرچه فرزندآوری، به خصوص به دنیا آوردن فرزند پسر، بسیار اهمیت داشت، با این حال در رتبۀ زنان در حرمسرا چندان تاثیری نداشت. در واقع انیس‌الدوله در حالی که نابارور بود به همسر محبوب شاه تبدیل شده بود.

 

 

تکلیف زنان حرمسرا پس از مرگ شاه چه می‌شد؟ به عقد شاهزادگان دیگر در می‌آمدند یا اساسا حرمسرا برای شاه بعدی پاکسازی می‌شد؟

 

برخی زنان وارد حرمسرای جدید شاه تازه می‌شدند. برخی از حرمسرا بیرون می‌شدند. بعضی نیز با به رخ کشیدن نقش همسری رسمی شاه به بازیابی نقش خود می‌پرداختند و در پی آن صیغۀ افراد والامرتبه می‌شدند.

 

 

یکی از مواردی که همواره درباره ناصرالدین شاه ابهام‌آفرینی کرده رابطه شاه و ملیجک است. شما رابطه ناصرالدین شاه و ملیجک را چگونه توصیف می‌کنید؟ حتی در سفرنامه‌های غربی شایعات بسیاری پیرامون فساد اخلاقی شاه در رابطه با ملیجک منتشر شده است.

 

اول اینکه علاوه بر «شایعاتی» که در سفرنامه‌های غربی‌ها آمده است، با اطمینان می‌دانیم که روابط همجنس‌گرایی در حرمسراهای قاجار وجود داشته است. فتحعلی شاه علیرغم داشتن ۱۵۰ همسر علاقۀ خاصی به پسر‌ها داشت که منابع ایرانی هم بر وجود این امر گواه هستند (مانند نوشته‌های اسدالدوله سلطان احمد میرزا، شاهزاده قجری در تاریخ اسدی). از این رو، شاهان قاجار روابط همجنس‌گرایی را مجازات نمی‌کردند و چه بسا خود نیز در آن روابط درگیر بودند.

 

اما علاقه‌ آشکار ناصرالدین شاه به ملیجک بیشتر هوی و هوس درباری به نظر می‌رسد تا عشقی راستین. با وجود اینکه ملیجک کریه و چرکین بود اما بدون شک ناصرالدین شاه به او علاقه داشت و به نظر می‌رسید شاه علیرغم خجالت درباریانش قصد داشت او را به دربار تحمیل کند. از این منظر، ناصرالدین شاه شبیه کالیگولا امپراتور روم است که با هدف تحقیر کردن تاسیس مجلس سنا، به اسب محبوبش لقب کنسول داد. ناصرالدین شاه می‌خواست نشان دهد می‌تواند هر کس را که بخواهد به عالی‌ترین درجات برساند، در صورتی که این امر خواست او باشد. نکته دیگر اینکه تاج‌السلطنه خواهر مظفرالدین شاه هم درباره فساد اخلاقی برادرش سخن گفته است. او روزانه میزبان مراسم رقص و مراسمی از این قبیل بود که توسط «مردان زن‌نما» برگزار می‌شد.

منبع :سایت تاریخ ایرانی

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391  |
 گران‌ترين تابلوها در ايران
گران‌ترين تابلوها در ايران

موزه هنرهای معاصر تهران كه در سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) در زمینی به مساحت ۲۰۰۰ مترمربع (بجز باغ تندیس‌ها) بنا شد، اینك یكی از گنجینه‌های عظیم آثار هنری در كشورمان به شمار می‌رود.

به گزارش جام جم آنلاین، این موزه كه زیر نظر معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می‌كند، یكی از 10 موزه برتر جهان به لحاظ غنای آثار هنری است.

در این موزه بسیاری از شاهكارهای هنری جهان نگهداری می‌شود.

آثاری از نامداران هنر جهان كه هركدام، بجز اعتبار هنری، سرمایه‌ای ملی برای ما تلقی می‌شوند. زمانی كه این موزه افتتاح شد مهم‌ترین و جامع‌ترین مجموعه از هنر غربی در قاره آسیا بود.
بسياري از تابلوهاي گران‌قيمتي كه در اين موزه نگهداري مي‌شود به منظور آشنایی هنرمندان ایرانی با آثار هنرمندان جهان خريداري شده است.

مدرن‌كردن هنر ایران نیز یكی دیگر از دلایل خریدن این تابلوها عنوان شده است.
تمامي آثار خريداري‌شده براي موزه هنرهاي معاصر، خلق‌شده توسط هنرمندان اروپایی و آمریكایی بین سال‌های 1880 تا 1976 میلادی بود.

نكته حائز اهمیت، تنوع سبك و موضوعات آثاری است كه در این موزه نگهداری می‌شود. گنجينه اين موزه آثاری از امپرسیونیسم تا تاپ‌آرت را شامل می‌شود.

علاوه بر آن، برگ‌هایی از شاهنامه شاه طهماسب قدیمی‌ترین اثری است كه در موزه هنرهای معاصر نگهداری می‌شود.

در گنجینه دائمی موزه هنرهای معاصر تهران بیش از ۳۰۰۰ اثر ارزشمند و یگانه از نخبگان هنرهای تجسمی ایران و جهان نگهداری می‌شود. در سال‌هاي ۸۳ و ۸۴ این گنجینه به طور كامل در نمایشگاهی با عنوان جنبش هنر مدرن به نمایش درآمد.
تابلوی جاودان جكسون پولاك اثری است كه نامش بر تارك گنجینه آثار هنری موزه هنرهای معاصر می‌درخشد. این تابلو كه چندی پیش برای نمایش در كشور ژاپن به امانت گرفته شد، پس از بازگشت به كشور توسط گمرك فرودگاه امام خمینی توقیف شد و سرانجام با پیگیری معاونت هنری وزارت ارشاد، ترخیص و بار دیگر به موزه هنرهای معاصر منتقل شد.

ارزش این تابلو برابر 250 میلیون دلار برآورد شده است. همچنین در این موزه، نقاشی‌های دیگری از نقاشان بزرگ دنیا همچون كلود مونه، پل گوگن، پابلو پیكاسو، كامیل پیسارو، ونسان ونگوگ، كسوان دونگن، ادوارد مونش، مارك شاگال، خوآن میرو، لوئیس والتات، واسیلی كاندینسكی، مارسل دوشان، ژرژ رنو، فرنان لژه، ژرژ براك، رنه ماگریت و سالوادور دالی نگهداری می‌شود.
این آثار، گران‌قیمت‌ترین آثاری هستند كه در ایران نگهداری می‌شوند و هر موزه‌ای در دنیا آرزوی داشتن چنین گنجینه‌ای را دارد. جالب اینجاست كه از برخی از این نقاشان نامدار، نه‌تنها یك اثر، بلكه چند اثر در موزه هنرهای معاصر نگهداری می‌شود. مثلا از پابلو پیكاسو نقاش بزرگ قرن بیستم حدود 30 اثر در این موزه نگهداری می‌شود.

به‌غیر از این تابلوهای نقاشی، آثار حجمی باارزشی نیز در موزه هنرهای معاصر تهران نگهداری می‌شود كه از بین آنها می‌توان به آثار پابلو پیكاسو، هنری مور، مارینو مارینی، آلبرتو جاكومتی و امبرتو بوچینی اشاره كرد.

در دل هشتی موزه نیز اثری از هنرمند ژاپنی، نوریوكی هاراگوچی قرار دارد كه از روغن و پولاد ساخته شده است.
علاوه بر آثار ارزشمند هنرمندان نامدار غربي، كارهای باارزشی نیز از هنرمندان كشورمان در گنجینه موزه هنرهای معاصر وجود دارد.

آثاری از كمال‌الملك، شاگردان كمال‌الملك، شاهكارهای نگارگری درباره شاهنامه شاه طهماسب مربوط به دوره صفوی، آثاری از محمود فرشچیان، محمد احصایی، جلیل رسولی، ایران درودی، سهراب سپهری، آیدین آغداشلو، علیرضا اسپهبد، مرتضی اسدی، احمد اسفندیاری، ایرج اسكندری، هانیبال الخاص، ناصر اویسی، رویین پاكباز، نامی پتگر، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی، پرویز تناولی، حسین زنده‌رودی و معصومه سیحون نیز در این موزه به‌چشم می‌خورد.

جز اینها، آثاری هم هستند كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل رعایت شئونات اسلامی هرگز به معرض نمایش عمومی گذاشته نشدند.

موزه هنرهای معاصر فقط یكی از موزه‌های باارزش كشورمان است. در كنار این موزه كه البته مهم‌ترین گنجینه آثار هنری كشور محسوب می‌شود، موزه‌های دیگری نیز وجود دارند كه آثار هنری ارزشمندی در آنها نگهداری می‌شود كه مي‌توان به موزه كاخ نیاوران و موزه ملك اشاره كرد.
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391  |
 بهمن میرزا حاکم قدیم اردبیل

         

بهمن میرزا حاکم قدیم اردبیل

بهمن میرزا پسر چهارم عباس میرزا نائب السلطنه پسر فتحعلیشاه و برادر اعیانی محمد شاه قاجاراست که در سال 1225 ه.ق. زاده شد. وی از فضلای شاهزادگان قاجار ، مردی فضل پرور ، کتاب دوست ، هنرخواه ، مربی علم و ادب که گویند صاحب کتابخانه معتبری بوده و بسیاری از کتب نفسیه فارسی به نام او تالیف شده و یا به تشویق او به چاپ رسیده است همچنین او مولف تذکره الشعرائی است به نام تذکره محمد شاهی که آن را بنام برادر خود محمد شاه در سال 1249 ه.ق. به انجام رسانده است.

           بهمن میرزا در سال 1250 ه.ق. حاکم اردبیل بود. محمد میرزا پس از شاه شدن او را به افوج بهادران از اردبیل خواسته و با خود به تهران بردو پس از ورود به تهران او را در 19 شعبان 1250 ه.ق. حاکم تهران کردو در سال 1251 ه.ق. بحکومت بروجرد و سیلاخور منصوب شد.

        بهمن میرزا در سال 1255 ه.ق. پس از فوت قهرمان میرزا پسر هشتم عباس میرزا و برادر اعیانی خودکه والی آذربایجان بود از طرف محمد شاه بجای او به تبریز فرستاده شد و تا سال 1263 ه.ق. والی آذربایجان بود. در این اوان بنا به گفته مورخی :« چون آفتاب عمر برادر را در سنین اخیر سلطنتش که همه روزه بواسطه مرض نقرس اشتداد می یافت بشرف افول دید و ناصرالدین میرزا ولیعهد را که در صغرسن بود لایق تصدی سلطنت ندانسته نقشه سلطنت برای خویش کشید و گروهی از رجال دولت رانیز بخود متوجه ساخت» .

       بهمن میرزا که بعلت سوء سیاست حاج میرزا آقاسی صدراعظم، با الله یار خان آصف الدوله و پسرش محمد حسنخان سالار که خراسان را در دست داشتند بر ضد آقاسی محرمانه متحد شد. به این معنی که آصف الدوله بواسطه فرستادن رسل و رسائل با بهمن میرزا خواهر زاده خود ارتباط پیدا کرد و او را حاضر کردکه پس از تسخیر تهران بوسیله حسنخان سالار و سپاه خراسان سریع از تبریز آمده و در زمان حیات یا ممات برادر بر تخت سلطنت جلوس کند.

        بهمن میرزا هم به پیشنهادهای آصف الدوله خالوی خود روی موافقت نشان داد و مادر بهمن میرزا نیز نظرات برادر خود را تایید کرد  .     حاجی میرزا آقاسی در سال 1263 ه.ق. چون از این مواضعه اطلاع یافت خسرو خان گرجی را مامور دستگیری رضا قلی خان والی کردستان کرد خسرو خان هم او را دستگیر و به تهران روانه نمود پس از این عمل بهمن میرزا مسبوق شد که خسرو خان بقصد گرفتاری او از کردستان به آذربایجان خواهد آمد این بود که از ترس گرفتاری مخفیانه خود را به تهران رساندو از محمد شاه امان گرفت اما زیاد از تامین گرفتن خود اطمینان پیدا نکرد زیرا حاج میرزا آقاسی درصدد توقیف کردن او بود و چون زیاد واهمه داشت از این جهت در همین سال بسفارت روس در پامنار رفت در آنجا پناهنده گردید پس از پناهندگی وزیر مختار روس میان او و شاه واسطه شده قرار شد که شاهزاده بامنشیان ونوکران و عائله خود در تحت حفاظت و مراقبت قزاقان و سپاهیان روسی از راه گیلان به قفقازیه برود  پس از عزیمت از ایران سه سال در تفلیس مقیم بود.

      در سال 1266 ه.ق. بنا به صلاحدید دولت روس ویا خودش شهر شوشی حاکم نشین قراباغ را برای اقامت دائمی خویش برگزید و تا آخر عمر خود (1301 ه.ق) با دم و دستگاه خویش در آنجا با تابعیت دولت روس زندگانی می کرد و حقوقی هم از دولت روسیه می گرفت و اولاد و اخلاقش نیز در شمار سپاهیان روسیه منظم و موظف گشتند پس از این مقدمات و اتمام کار بهمن میرزا دولت ناصرالدین میرزا ولیعهد (ناصر الدین شاه بعدی) را بحکمرانی آذربایجان به وزارت و پیشکاری میرزا فضل الله نصیر الملک علی آبادی و میرزا جعفر خان مشیر الدوله را به نظم مهار امور دول خارجه     (کارگذاری) با جمعی از اعاظم واعیان مامور و عزیمت نمودند.                     

     بنا بگفته کنت دو گوبینو[1] روسها در زمان سلطنت محمد شاه و نیز هنگام پادشاهی ناصرالدینشاه ومخصوصاً پس از در گذشت دو ولیعهدش (محمود میرزا و معین الدین میرزا) کوششی برای نیابت سلطنت و ولیعهدی بهمن میرزا بعمل آوردند ولی نتیجه ای برای آنان حاصل نگردید.کنت دو گو بینو وزیر مختار فرانسه در تهران در این باب و همچنین علاقه مفرطی که دولت روسیه نسبت به بهمن میرزا نشان میدهد ودر مجلد 28 اسناد مربوط به ایران گزارشش مضبوط است در نامه مورخ 14 شوال 1273 ه.ق. برابر با 7 ژوئن 1857 م. می نویسد:«در ملاقاتیکه دیروز با صدراعظم[2] کردم هیچکس حتی میرزا عباس خان[3] محرم خاص او هم که معاون وزارتخانه است حضور نداشت.                                                                                                                                    

      صدر اعظم پس از شرح مبسوطی مبنی بر صمیمیت و محبوبیت به من و   یگانگی و دوستی من نسبت به خود بالاخره گفت مصلحت و مهم ایران ایجاب می کند که شاه تعیین ولیعهد قانونی را به تاخیر نیندازد زیرا شارژه دافر (کاردار) روسیه به دفعات شاه را ملاقات کرده ودر مورد این مساله مهم با شاه صحبت نموده و از جانب دولت متبوع خود اصرار و سفارش کرده است که لااقل بهمن میرزا بسمت نیابت سلطنت انتخاب شود.

      شاهزاده بهمن میرزا برادر پادشاه مرحوم محمد شاه است و چندی     هم حکمران آذربایجان بوده و پس از مرگ محمد شاه هنگامیکه هنوز شاه کنونی بر تخت سلطنت مستقر نشده بود سفارت روسیه تلاش بسیار می کرد او را به تاج و تخت سلطنت برساند اما اقدامات و توطئه آنها پیش از آنکه به نتیجه برسد کشف شد و بهمن میرزا ناچار به روسیه پناهنده گشت و او حالا با مستمری سالانه صد هزار فرانک (120000 ریال) که امپراطور روسیه به او می دهد در انجا بسر می برد»

         در این جا که کنت دو گوبینو می گوید (پس از مرگ محمد شاه... الخ) بکلی اشتباه کرده زیرا توطئه و عملیات بهمن میرزا و اقدامات روسها برای او بطوریکه در ترجمه احوال وی در بالا شرح داده شد پیش از مرگ محمد شاه صورت گرفته بوده است نه پس از مرگ او.

     در سالهائیکه بهمن میرزا والی آذربایجان بود از کارهای برجسته وی این بود که از دو نفر از فضلای عهد خود تقاضا کرد که الف لیله و لیله عربی را از نثر و نظم بفارسی ترجمه کنند و یکی از انها ملا عبداللطیف طسوجی[4] بود که متن نثر الف لیله و لیله عربی را به نثر عالی فارسی در آورد و نفر دویم میرزا محمد علیخان سروش اصفهانی بودکه ترجمه شعرهای عربی الف لیله و لیله (هزار و یکشب) را به شعر فارسی باو محول گردید و از او عهده این کار در نهایت خوبی که بهتر از آن نمی شود بر آمد با این معنی که بجای اشعار عربی الف لیله و لیله بعضی جاها بر حسب مناسب سیاق عبارات اشعار مشهور اساتید شعرای فارسی را درج گردانید و بعضی جاهای دیگر اشعار عربی کتاب مزبور را خود و به شعر فصلح ملیح بلیغ فارسی ترجمه نمود وبدین طریق این ترجمه فارسی الف لیله و لیله که بدست است یک مخزن الاشعار بسیار نفیسی از بهترین و فصح ترین و شیرین ترین اشعار فارسی شده است و اشعار این الف لیله و لیله فارسی بمراتب عدیده از اصل اشعار عربی کتاب مزبور که اغلب اشعار سخیف عامیانه است عالی تر و فصیح تر و بلیغ تر است.

    بهمن میرزا در سال 1301 ه.ق. در سن 76 سالگی در شهر شیشه حاکم نشین قره باغ در گذشت.

 

 



[1] - Comte J-A de Gobineu

[2] - میرزا آقا خان نوری 

[3] - قوام الدوله تفرشی

[4] - پدر میرزا محسن خان مظفر الملک

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391  |
 رونمایی کتاب دوست عزیزمان علی درازی

اين كتاب با نگاهي جامع به جريانات و حوادث اين شهر در شكل‌گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران منتشر شده است . علي درازي دراينباره گفت : در «تاريخ انقلاب اسلامي در اردبيل» پس از بررسي پيشينه تاريخي شهر اردبيل در 200 صفحه از عهد باستان تا آغاز حكومت پهلوي اول، تاريخ مبارزات انقلاب اسلامي را در اين شهر، از زمان روي كار آمدن رضا خان بررسي کرده‌ايم. پيشينه تاريخي بر اساس تحقيقات كتابخانه‌اي و مصاحبه با افراد صاحب‌نظري که گفته‌ها و مستندات تاريخي‌شان كمك بسياري به سنديت داشتن مطالب كتاب كرد، نوشته شد. درازي ادامه داد :‌ بخش اصلي اين كتاب به تاريخ انقلاب اسلامي در اردبيل مي‌پردازد ؛ براي نگارش اين بخش از مدارک موجود در مركز اسناد ملي در كنار منابع كتابخانه‌اي و تحقيقات ميداني بهره گرفتيم. بخشي از تحقيقات ميداني به مصاحبه با علمايي اختصاص داشت كه هم‌اكنون در قيد حيات‌اند و براي بررسي حوادث سال‌هاي 1324 و 1325 از برخي اسناد و كتاب‌هاي منتشر شده در روسيه استفاده شد. «آيت‌الله سيدمحمد مفتي الشيعه»، «آيت‌الله عبدالكريم موسوي اردبيلي» و «حجت‌الاسلام جواد شهبازي» كه هم‌اكنون سن آنان بالاي 80 سال است خاطرات بسياري داشتند كه در اين اثر به آن پرداخته‌ايم.

وي يادآور شد : در اين اثر سعي كرده‌ايم علاوه بر مباحث تاريخي به جنبه‌هاي ديگري مانند تاثير شاعران شهر اردبيل و تأثير آنان بر انقلاب بپردازيم. در آن دوران مرثيه‌هاي آذري بسياري عليه حكومت و جنايات پهلوي سروده شد که نمونه‌هايي از آن‌ها را ذكر كرده‌ايم.

كتاب «تاريخ انقلاب اسلامي در اردبيل» با نگاهي جامع به جريانات و حوادث اين شهر در شكل‌گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران، حاصل 6 سال تحقيق گروهي پژوهشي است كه در شش بخش تدوين شده است. همچنين در كنار نقل هر يك از حوادث سندي ارايه شده و «اردبيل از عهد باستان تا ظهور سلطنت پهلوي»،‌ «اردبيل از ظهور تا سقوط سلطنت رضا خان»، «اردبيل از پيدايش تا سقوط فرقه دموكرات»، «اردبيل از نهضت ملي شدن صنعت نفت تا سال 1341»، «اردبيل در سال‌هاي 1356-1357» و «اردبيل از پيروزي انقلاب اسلامي تا برقراري امنيت» عناوين بخش‌هاي مختلف اين كتاب هستند. گفتني است كتاب «تاريخ انقلاب اسلامي در اردبيل» در 988 صفحه، قطع وزيري ، تيراژ 1100 جلد و با قيمت 23000 تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه نوزدهم تیر 1391  |
 روایت اربعین در امام زاده سید صدرالدین (ع)

روایت اربعین در امام زاده سید صدرالدین (ع)

اربعین است اما نه اربعین سال 61 هجری . اربعین است اما نه در صحرای کربلا ، نه در دشت تفتیده ی نینوا و پر بلا. اینجا نیز اربعین است، اما این بار نه در کربلا که در اردبیل ، نه با حضور زینب علیا قهرمان عرصه ی صبر و شجاعت ، که با حضور زنبیان و حسینیان عاشق ، کودکان و نوجوانان ، زنان و مردان ، پیروان و جوانان و در سرمای طاقت فرسای زمستان سر از پا نمی شناسند و فوج فوج بر سر و سینه زنان در فرا جغرافیای زمان و مکان ، در حضوری شگفت آور در جوار ملک پاسبان آستان سلاله ی پاک و مطهر باب الحوائج حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام ؛ امام زاده     سید صدرالدین علیه السلام گردهم می آیند تا اربعین سال 1433 (هـ .ق) را رقم زنند . دگر بار برگی بر دفتر هدایت و نجابت، قّوت و مردانگی، دفاع تمام قد به گستره ی تاریخ از ایثار و شجاعت و حریت بیفزایند.

صبحگاه روز شنبه 24 دی ماه سال 1390 شمسی آستان ملکوتی فرزند دلبند حضرت امام موسی بن جعفر (ع) آماده پذیرایی از زائرین و مجاورین حرم مطهر می شود. دسته دسته و گروه گروه از مردم شهر حسینی و ولایتمدار اردبیل ؛ خاصه از محلات سیزده گانه «وحدت» برای عزاداری اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین          علیه السلام و اجرای تعزیه توسط تعزیه خوانان محله ی ....... گردهم می آیند. مردان و زنان سیاه پوش ، جوانان، کودکان ، با دلهای مالامال از اندوه و عشق حسینی ، سوز و سرما از یاد برده اند. خادمان آستان امام زاده                        سید صدرالدین علیه السلام و شهرداران منطقه مشغول آماده سازی فضای اجرای تعزیه هستند . شور و شیدایی برپاست ! سالیان و شاید قرنهاست که این محیط چنین جمعیتی را به خود ندیده است . غربتی که در سالهای اخیر بر این امام زاده شریف رفته است قابل توصیف نیست . نسلی که در سی چهل سال اخیر حتی نمایی از بقعه ی مبارکه را هم ندیده و نشنیده اند که دیر زمانی نگذشته است از حضور زائران آن حضرت که از اقصی نقاط این منطقه ، از قفقاز شمالی گرفته تا آذربایجان و گرجستان و داغستان که برای پابوسی این امام زاده و حرم مطهر مشرف می شدند و از این ذریه ی حضرت زهرا "سلام الله علیها " که صاحب کرامت و مشکل گشای مسلمانان و شیعیان بود حاجتها می گرفتند و      عقده های دل می گشودند و مراسمهای باشکوه عزاداری واحسان و اطعام به انحاء گوناگون برپا می گردید . یادم       می آید که کودکی بیش نبودم و آن وقتها اتومبیل زیادی هم در شهر اردبیل نبود؛ اما در کنار بانوان همسایه ها و خانمهای باعفت و عصمت کوچه و محل و مادر و مادربزرگم با درشکه و .... به زیارت حضرت مشرف می شدیم و فضای آکنده از صفا و معنویت ، سایه سار درختان بید صحن مرقد نورانی امام زاده و غذا و چایی و حلویات و نذورات مردم، خاطره ی هر کودک و بزرگسالی را شیرین و ماندگار می نمود. هنوز هم صدای حزن انگیز مداحان و روضه خوانان که به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام می پرداختند در جانم جاخوش کرده است.

هنوز هم وقتی خاطرات شیرین آن روزگار را که بیش از نیم قرن از آن گذشته است در ذهن خود مرور می کنم احساس لطف و نرمی ، رایحه ی دل انگیز شور و شیدایی و دلبستگی به آل بیت رسول" صلی الله علیه و آله وسلم" در وجودم زنده می شود . یادش به خیر آن روز که غرق در اوهام کودکانه ام ؛ آرزو می کردم که ای کاش این  بقعه ی مبارکه را تبدیل به مشهد بکنیم !! (عین مشهدالرضا (ع) بسازیم) آرزو می کردم که ای کاش دور  این حرم مطهر نیز مردمان زیادی جمع شوند و دستان نیازمند و حاجتمندان را به سوی آسمان نظاره گر باشم و...  خیلی حاشیه رفتم و غرض از ذکر خاطرات نبود اما چه کنم که قلم به رمز گشایی خاطرات گذشته رفت و چنین شد . و به قول امام خمینی "سلام الله علیه" فرمودند :

خواستم راز دلم پیش خودم باشد و بس           در میخانه گشودند و چنین غوغا شد

آری می گفتم از اربعینی که گذشت. آن روز واقعاً روز خاطره انگیز و دیدنی بود. مردمان زیادی آمده بودند و دور مرقد مطهر آقا امام زاده سید صدرالدین "علیه السلام" حلقه زده و به قرائت زیارت نامه و درد دل با این ذریه ی اهل بیت (ع) می پرداختند و سینه زنان اشک ماتم می ریختند . خیلی از زائرین اعم از زن و مرد ؛ خصوصاً جوانان با دیدن        پروژه ی عظیم ساخت و ساز حرم مطهر این سؤال را مطرح می کردند که چگونه است که با این امام زاده در این مکان آشنا نیستند و چرا تاکنون این مکان را ندیده اند؟!

چگونه است که این مرقد نورانی و با صفا از دید مردم مهجور مانده و فرصت تشرف به آن محضر نورانی از آنان سلب شده است ؟ از حسب و نسب آن سؤال می کردند . از قدمت این مکان و ارزش و اعتبار آن پرسش می کردند که نشان می داد مردم به ویژه جوانان غیرتمند ، حسینی و اهل بیتی اردبیل دل در گرو خاندان پاک و مطهر پیامبر عظیم الشأن اسلام دارند و فرزندان ائمه ی هدی "علیهم السلام" را به عنوان راهنمایان و "اعلام الدین" و "عمادالیقین" ایمان داشته و در باورشان گنجانده اند . کیفیت تشرف و زیارت ایشان به قبر مطهر ، آدمی و هر بیننده ای را به هیجان و تحسین وا        می داشت. و به قول لسان الغیب ؛ حافظ شیرازی که می فرمود:

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام  رهند            که زیرکان جهان از کمند شان نـرهند

                        من ارچه عاشم و رند و مست و نامه سیاه                هـزار شکر که یاران شـهر بـی گنهنـد         

                         مبین حقـیر گدایـان عشق را کایـن قوم                 شهـان بی کـمر و خـسروان بی کُلهـند

                         غلام هـّمت دردی کـشان یکـرنـگـم                    نه آن گروه که ارزق لباس و دل سیهند

                          قـدم مـنه بـخرابات جـز به شرط ادب                   که ساکنـان درش مـحرمـان پـادشـهند

هر لحظه بر حضور جمعیت افزوده می شد. با نزدیک شدن به اذان ظهر تصور می کردم از تعداد آنان کاسته خواهد شد، لیکن پس از گذشت اذان ظهر نیز چنین اتفاقی نیافتاد . ساعت عدد 16 را نشان می دهد اما حضور مردم عاشق اهل بیت و در پیرامون مرقد مطهر و در حال توسعه و بازسازی امام زاده و ترافیک سنگین جاده مغان و مشکین شهر جلوه های دیدنی به این مکان بخشیده است. صدها دستگاه اتومبیل در حاشیه ی جاده توقف کرده و سرنشینان آن به جمعیت زائرین و عزاداران اربعین حسینی می پیوندند . حالا یادم می آید که چندی قبل ظاهراً همین تابستان و یا پاییز گذشته                 (سال 1390شمسی) بود که چند زن و مرد زائر را در کنار مرقد شریف دیدم که ظاهری متفاوت از ماها داشتند که نشان می داد از جمهوری آذربایجان و یا کشور دیگری به زیارت مشرف شده اند ! نزدیکشان رفته و ضمن عرض سلام و ابراز ادب و خیر مقدم به ایشان از ملیت آنان سؤال کردم ؛ گفتند : از کشور گرجستان و زائرینی از شهر تفلیس پایتخت آن هستند . و مسلمانند و شیعه ؛ مهمان آقا و اردبیلی ها! گرجستان همان منطقه ای از قفقاز که دیر زمانی نیست که از پیکره ی ایران بزرگ جدا شده و اکنون کشوری مستقل شناخته می شود.

ایشان اظهار می کردند : که از اجداد و بزرگان خود در مورد حضرت سید صدر الدین "علیه السلام" و بزرگواری و کرامات آن داستانها شنیده اند و با یادآوری آن خاطره ها و با دست یابی به فرصت سفر به ایران و شهر قدیمی و دارالارشاد اردبیل، مهد تشیع و عالمان و بزرگان دینی همچون "سید شیخ صفی الدین اردبیلی"،" شاه اسماعیل صفوی" و "مولانا مقدس اردبیلی" و با برنامه قبلی به زیارت آن سلاله ی پاک نبوی و فرزند "موسی بن جعفر" علیه السلام مشرف      شده اند. در هر حال برای آن عزیزان آرزوی سلامتی دین و دنیا و سفری خوش و قبولی زیارتشان کردیم و به حال خود گذاشتیم.

باز یادم آمد که چندی قبل پیش از محرم سال 1390 شمسی با دوستی مؤمن و اهل دل و از خدمتگزاران مردم در آموزش و پرورش و ساکن تهران تماس تلفنی داشتم که از نحوه ی صحبت و حالت ایشان متوجه شدم ایشان به شدت بیمار گشته و حالت رنجوری داشتند . پس از اطلاع و مکالمه ای مختصر اظهار داشتند که التماس دعای خیر از دوستان دارند؛ متأثر شدم بر این حالت ایشان و برای بهبودی عاجل اش دعا کردم. در این حال بود که به ایشان توصیه کردم دلش را روانه ی اردبیل و به بارگاه حضرت سید صدرالدین بن موسی الکاظم (ع) بنماید و به آن سیدعظیم القدر متوسل شود تا شاید با نظر لطف و کرم ایشان زود شفا یابد.  این دوست عزیز به دیده ی منت پذیرفتند و گفتند همین کار را خواهم کرد. خلاصه پس از مصاحبت تلفنی از همدیگر خداحافظی کردیم و بی خبر از ایشان تا روز عاشورای 1433 (هجری قمری) مصادف با 1390 شمسی شباهنگام است و از مراسم صبح و عصر عاشورا به منزل برگشته ایم که تلفن زنگ می زند، شماره را بر روی نمایشگر تلفن می شناسم او همان آقای .... است که همین اواخر سخت بیمار گشته بود. با نگرانی گوشی را بر می دارم و پاسخ می دهم . صدای رسا تؤام با سلامت و با نشاط ایشان است که به گوشم می رسد ، سلام و احوال پرسی می کنیم و تسلیت و تعزیت روز عاشواری حسینی نسبت به همدیگر رد و بدل می شود. ایشان صحبت را قطع کرده و اظهار می دارند فلانی (... نگارنده) خاطرتان هست که چندی قبل مرا به توسل به حضرت سید صدرالدین توصیه نمودی؟ گفتم : بلی ! گفت : همان شب به حضرت ایشان متوسل شدم و درخواست کردم شفای ما را از درگاه باریتعالی مسئلت نمایند و نذری در نظر گرفتم . با گذشت اندک زمانی احساس کردم وضعیت بیماری من رو به بهبودی است واکنون با عنایت حضرت حق و توجهات این امام زاده حالم بهتر و بهتر شده است. وی از من راهنمایی خواست تا نذری خود را از تهران حواله نمایند. و قول دادند که در فرصت مناسب به پابوسی حضرت مشرف شوند.  اینک این مکان معنوی می رود که جایگاه تاریخی و تأثیر گذار خود را پیدا کند و نسل امروز به سان اجداد وگذشتگان خود که سعی وافر و تلاشی درخور داشتند تا غبار غربت از مراقد فرزندان کرام اهل البیت بزدایند، آن اهمیت و حرمت را به این مضجع شریف و دیگر امامزادگان بازگردانند. حضور نونهالان و نوجوانان عزیز در ماه رمضان و پیش و بعد از آن به ویژه در تابستان سال 1390 شمسی در جوار این مرقد شریف و به همراه مربی قرآن خود و زمزمه ی آیات الهی نوید بخش درخشش و تلالوء اماکن نورانی آل الله است و پرواضح است شعاع اثر بخشی آن در اندک زمانی ، زمان و مکان را در خواهد نوردید و کام تشنه کامان وادی عشق و معرفت را شیرین و سیراب خواهد کرد.

ناگفته نماند در پاسخ به آن عده از زائران و مجاوران حضرت سید صدرالدین که سؤال می کردند این مکان قبلاً به چه صورتی بود و آیا عمارتی بر آن وجود داشت یانه ؟! باید عرض کنم و حضوراً نیز به تعدادی از علاقمندان و پرسشگران عرض کردم: بر روی قبر مطهر حضرت امام زاده "سید صدرالدین بن موسی الکاظم علیه السلام" قبّه ای ساخته شده بود که اتفاقاً در فهرست آثار ملی ثبت گردیده و پرونده ی ثبتی آن در سازمان میراث فرهنگی کشور و به شماره 6688 مورخ 10/10/1381 موجود است. در آن پرونده قدمت این قبّه را به دوره ی صفوی نسبت داده اند و عرصه ی آن پانصد متر مربع و اعیانی آن هفتاد متر مربع ذکر گردیده است.

در توصیف معماری این بنا که به دلیل توسعه و بازسازی تخریب گردید و البته در حال تخریب نیز بود؛ آمده است :

«این بنا در داخل محوطه ای مشجر واقع شده است . با دو پله به ورودی بنا که شامل یک در دو لنگه کوچک و بدون تزئین می باشد می رسیم. از ورودی که داخل بنا می شویم به یک فضای ارتباطی (راهرو) می رسیم. در این راهرو 3 ورودی را مشاهده می کنیم که ورودی روبرو با ورودی اصلی بنا، وارد مقبره می شود و ورودی های دیگر نیز که در طرفین مقبره قرار گرفته اند ما را به دو فضا به نام زائر سرا هدایت می کنند . این دو اتاق به صورت مستطیل بوده و اتاق مقبره نیز به فرم مربع می باشد.»

باز در جای دیگر سند ثبتی شرخ مختصری در مورد تاریخچه بنا آمده است:

«امام زاده سید صدر الدین از فرزندان امام موسی الکاظم (ع) بوده که از طرف بغداد به شهر ری آمده و مدتی در آنجا اقامت کرده است . پس از چند سال از شهرستان ری به اردبیل آمده و در این شهر سکنی گزیده است و در نهایت در این شهر درگذشته و به خاک سپرده شده است. امام زاده بدرالدین و سید حمزه از برادران وی می باشند.»  

 

در خصوص مشخصات فنی بنای قدیمی نیز آمده است :

« این بنا دارای پی سنگی با ملات شفته آهکی و دیواری آجری با ملات ماسه و آهک می باشد. دورتا دور آن کلافی چوبی کار گذاشته شده و گنبد آجری کم ارتفاع ، اتاق مدفن را پوشش داده است.»

این بنا دارای رسمی بندی زیر طاق و تزئینات آجری داخلی بوده است و اقدامات خاص سالیان متمادی بر روی آن بنا انجام نشده بود .

در توضیحات ضروری و اختصاصی و تشریح فضای فیزیکی بنا امام زاده و فضای های پیرامونی نوشته اند :

« در بخش جنوبی امام زاده یک باغ و در شمالش حیاط بزرگ کشاورزی است که خادم بقعه در آن زندگی می کند. و در ورودی بقعه در سمت شمال آن واقع شده به راهروی باریک باز می شود که از شرق به غرب کشیده شده و در انتهای راهرو به دو حجره برای بیتوته کردن زائرین منتهی می گردد. در وسط این دالان در ضلع جنوبی آن دری است که به مقبره باز می شود . درب در وسط اتاقی است که 5×6 متر ابعاد آن می باشد که گنبدی کم ارتفاع سقف آن را پوشش داده است.»

خلاصه سؤالات پی در پی آقایان و خانمها به ویژه جوانان پیرامون این امام زاده و تاریخچه و شجره نامه ایشان  مطرح و به همین شکل در حد وسع پاسخ گفته می شد. البته اخیراً بروشوری نیز در ارتباط با آشنایی مردم با امام زاده                  سید صدرالدین (ع) منتشر گردیده و در بخشی از آن آمده است : « امام زاده ی جلیل القدر حضرت سید صدرالدین علیه السلام یکی از امام زادگان مهم و عظیم الشأن شمال ایران در آذربایجان است . بنا به اظهار و نقل تبارشناس نامی "جمال الدین احمد بن علی حسینی" معروف به ابن عنبه متوفی به سال 828 هجری در کتاب "بحرالانساب" حضرت ایشان از فرزندان بلا فصل امام موسی کاظم "سلام الله" است که با برادران خود امام زاده صالح و امام زاده حمزه             علیه السلام به دارالارشاد اردبیل تشریف آورده و در آن اقامت گزیده و به ترویج معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام و نشر احکام الهی پرداخته اند. در برخی از نسخ بحر الانساب از ایشان با عنوان صدر الدین بن عون بن موسی الکاظم و در برخی نسخ دیگر با عنوان صدرالدین بن صالح بن موسی بن جعفر علیهم السلام یاد شده است . بنابراین تشریف فرمایی ایشان و برداران بزرگوارشان که اکنون قبر شریفشان در شهر  اردبیل معین و مشخص است و در قرن سوم هجری قمری بوده و از آن زمان مورد اعزاز و احترام و اکرام و زیارت مردم و محل استجابت دعوات و ظهور کرامات بوده است. در گذشته این مرقد مطهر دارای گنبد و بارگاه  بوده و از اقصی نقاط قفقاز و آذربایجان و گیلان به زیارت آن مشرف می شده اند و مورد توجه همه ی عالمان و عارفان و قاطبه ی مردم مسلمان در ادوار مختلف بوده و در دوران سلجوقی و سپس سلاطین صفوی احترام خاصی نسبت به بقعه ی شریف ایشان معمول داشته شده و آباد بوده است. لیکن در دو صده ی اخیر مورد غفلت و بی مهری قرار گرفته و به موازات جنگها و اشغال و تخریب و بی توجهی به شهر اردبیل این بقعه ی شریف نیز تخریب و منهدم شده و افراد سودجو و بی ایمان به هتک حرمت آن پرداخته اند.»

توجه و نگاه را که به اطراف می اندازی و فرصت برای مشاهده فراهم می شود سیل زائرینی را می بینی که برای زیارت حضرت و اقامه نماز در جوارآن مرقد نورانی و سینه زنی در دور حرم گرد آمده اند و چشمان اشک آلود زنان            محّجبه ای که کودکان خود را در بغل گرفته اند و مردانی که با خلوص و معرفت خاص به قرائت زیارت نامه مشغول می باشند چشم هر بیننده را متحیر می نماید.

«السَّلام علی سید الانبیا و المرسلین، السَّلامُ علی وصیه اخیه امیرالمومنین و یعسوب الدین، السَّلامُ علی فاطمه الزهرا سیدةِ النساء العالمین، السَّلامُ علی السبطین الامامینِ الحسنِ و الحسینِ، السَّلامُ علی الائمهِ المعصومین من ولد الحسین            صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، السَّلامُ علی اصحابهم التابعین و خواص شیعتهم العارفین، السَّلامُ علی اولیاء الله واحبائهِ و اصفیاء الله المستقمین فی الطریقهِ الغراء المرتضویه، السَّلام علی سید الدّاعی الی مرضات الله و الصراط المستقیم و المُستَبین السّید العابد صدر الدین، السَّلام علیک و علی جمیع اولیاء الله العارفین و رحمه الله برکاته.»

   آدمی در این لحظات احساس می کند چرا این همه سال از این ظرفیت مهم در تقویت باور قلبی و ایمان مردم نسبت به اهل بیت (ع) غافل مانده است؛ چرا در سالهای اخیر علیرغم صرف هزینه های هنگفت برای مسائل گوناگون فرهنگی که ای بسا بهره وری  چندانی هم نداشته است برای باز سازی و توسعه ی این حرم مطهر کوتاهی شده است؟

 متولیان امور مردم و به ویژه دستگاههای مرتبط مانند اداره کل اوقاف و امورخیریه و دیگر دستگاههای فرهنگی ومذهبی چه اقدام موثری را سامان داده  و چه نقشی را برای مردم در نظر گرفته اند. در هر صورت حضور مداوم و معنا دار مردم و عاشقان آل الله دراین مکان آن هم با این وسعت نشانگر نیاز روحی و معنوی آنان به چنین وجودها و نشانه های فرزندان امامان معصوم علیهم السلام در این دیار ولایی  و اهل بیتی است . مردم با ابراز خوشحالی از این اقدامات و با شناخت نسبی از این فضای نورانی ابراز امیدواری  می کردند که باز سازی و توسعه ی حرم مطهر به شکل بسیار آبرومندی ادامه پیدا کند و الگو و نمادی شایسته برای مسلمانان  و شیعیان  منطقه و پناهگاهی برای خدا جویان و دردمندان و نیازمندان به درگاه ربوبی باشد.      

بعضی ها می گفتند چقدر خوب است که از سال آینده هیئات مذهبی و دستجات عزاداری محلات اردبیل و شهرستانهای دیگر بتوانند با بر پایی مراسم، دینِ خود را به این ذریّه حضرت زهرا سلام الله علیها ادا نمایند. آنان اشاره   می کردند با توجه به تعداد زیادی از هیئتهای مذهبی دراستان و وجود پتانسیل های قوی از مداحان عالیقدر و صاحب نام در اردبیل و شعرای شیرین سخن و نکته سنج و مرثیه سرا بایستی برپایی مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و جشنهای ولادت حضرات معصومین (ع) و اعیاد بزرگ اسلامی نظیر عید سعید غدیر و عید اضحی (قربان) در این مکان مد نظر قرار گیرد و با ایجاد امکاناتی مانند کتابخانه ، درمانگاه و سایر امور رفاهی واقامتی خدمات ارزشمندی به زائرین عزیز و مردم و اهالی منطقه ارائه گردد. البته مردم حتماَ به کمک خادمان این آستان مقدس می آیند و نشان می دهند که ارادت آنان به اهل بیت و فرزندان ایشان دائمی و رشته ی محبت بین آنان نا گسستنی است.

یکی از بانوان محترمه با مراجعه به دفتر امام زاده پیشنهاد می کرد که حداقل روزهای پنجشنبه از آقایان علما و مداحان برای اجرای سخنرانی و بیان معارف قرآنی و شرعی و مداحی دعوت شود تا زائرین حرم مطهر دلهای خود را باشنیدن معارف ناب اسلام عزیز و احادیث و روایات اهل بیت و شنیدن روضه ی ائمه ی معصومین علیهم السلام شستشو دهند.

بزرگوار دیگری که ظاهراً مهمان این آستان مقدس است و از شهرهای شمالی کشور در این مکان حضور پیدا کرده        می گوید: "من مسافر هستم و هنگام عبور از کنار حرم مطهر و بادیدن این جمعیت عظیم به زیارت حضرت               سید صدرالدین نایل آمده ام اما از شما و مسئولان اردبیل نیز گلایه دارم ؛ من هیچ تابلو و علایم راهنمایی را در مسیر رفت و برگشت خود در داخل و خارج شهر اردبیل تاکنون ندیده ام ؛ در صورتی که نصب این تابلو ها و اقدامات تبلیغاتی علاقمندان را برای حضور در این مکان معنوی و ارزشمند ترغیب و به نسل جوان نیز معرفی خواهد کرد."  زوج جوانی هم که در کنار ما ایستاده اند با شنیدن صحبت این مهمان عزیز خارج از استان از عدم پارکینیگ برای خودروهای زائرین شِکوه می نمایند و با اظهار ناراحتی از جریمه شدن اتومبیلشان توسط پلیس راهنمایی و رانندگی و توقف در کنار جاده خواستار حل این مشکل و تعیین پارکینگ برای زائرین سید صدر الدین (ع) هستند. کوتاه سخن و نکته ی پایانی در این روایت :

این تازه شروع مجدد و باشکوه و پرصلابتی است و تجدید حیات این بقعه ی مبارکه . همانطوریکه قرنهای متمادی مردم از اقصی نقاط این سرزمین پهناور ، از شمالی ترین نقطه ی قفقاز به این تکه زمین آسمانی تشرف پیدا می کردند امروز نیز غبار غم و فراموشی را از چهره ی مرقد ملک پاسبان حضرت خواهند زدود و جانهای تشنه کام خود را از زلال نورانیت قدسی سیراب خواهند کرد و الهام بخش اسلام ناب و تفکر ناب شیعی برای مردمان قرون و اعصار آینده .... درود و سلام خدا بر بندگان صالح و تلاشگران استقرار حق و عدالت در جهان و به امید ظهور آخرین بازمانده ی پاکان عالم اباصالح المهدی " عَجَّلَ الله تعالی فرجه الشریف".

 

والسلام علیکم

راوی : اصغر تقی زاده شکیبا

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه هجدهم تیر 1391  |
 عمران صلاحی روحش شاد

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه سیزدهم تیر 1391  |
 بزرگترین مرکز اسناد و عکس استان اردبیل


کلیه مدارک و عکسهای مناطق تاریخی و باستانی زیر در موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل موجود می باشد:

1-پته قیز یلی  قیه    (مشگین)

2- تپه قطعه پوئینی     (گرمی)

3-تپه زیوی         (گرمی)

4- گول تپه نصرالله بیگ لو(گرمی)

5-تپه سه گانه ولد     (مشگین)

6- گورستان تاریخی آغجران(بیله سوار)

7-شهر تپه سی    ( بیله سوار)

8-تپه رضی کندی   (گرمی)

9- تپه شومون   (گرمی)

10- قبرستان انار (مشگین)

11-یاریم تپه برزند ( گرمی)

12- تپه سمبور   (گرمی)

13-امام زاده فخرآباد   (مشگین)

14-اوزون تپه   (مشگین)

15- تپه  مازان      (گرمی)

16- محوطه باستانی شهریری   (مشگین)

17-تپه قطعه گوده گهریز وخرابه   (انگوت)

18- تپه مازان     (گرمی)

19-قلعه قهفهمه   (مشگین)

20- محوطه باستانی خلیفه پایی    (مشگین)

21- باریم تپه  (بیله سوار)

22-تپه بیگ باغی    (گرمی)

23- تپه جعفر قلی   (بیله سوار)

24- مقبره کشف الدین  اسضار  (خلخال)

25- دهکده صخره ای اباذر ویند  (نیر)

26-قلعه اولتان   (پارس اباد)

27 مسجد اولیان ( حاج عبدالغنی)    (خلخال)

28- تپه جبه     (اردبیل)

29-تپه  نارنج (نارین تپه)  (اردبیل)

30- مجموعه بازار اردبیل ( اردبیل)

31-تپه امیر خانلو   (دهکده رضی)

32- دوی قلعه سی  (قلعه دیو)   (مشگین)

33- شاه تپه  (گرمی)

34- قیز قلعه سی  (قلعه دفتر)   (گرمی)

35- قره تپه   (مشگین)

36- سنگ نبشته پهلوی باغ نوروز    (مشگین)

37- تپه  آقا مال    (گرمی)

38- تپه  علی میرزا     (مشگین)

39- بنای باستانی قریه کورائیم    (نیر)

40- کول تپه     ( گرمی)

41- قلعه کهنه    (مشگین)

42- تپه  قالاه کفر  ( خلخال)

43- تپه ده ده بیگلوی  شرقی ( مشگین)

44- محوطه کهنه امین جان ( نمین)

45- تپه غایبغلی  ( پارس آباد)

46- تپه خرمن میری   ( نمین)

47- تپه سیاه کوه  ( عنبران)

48- تپه وضی داغی   ( عنبران)

49- گورستان قره داغ  (نمین)

50- تپه دیزلین ( خلخال)

51- تپه صفر ذاغی   ( گرمی )

52- تپه محمد خان دیکی ( نمین)

53- تپه هفت  تپه  ( خلخال )

54- تپه کل تپه  ( خلخال)

55- تپه گرده  (نمین)

56- تپه شال  ( خلخال)

57- قلعه ارشق  ( مشگین)

58-تپه دده بیگلوی غربی  ( مشگین)

59- کلک لی تپه  ( گیوی)

60- گورستان امین جان یری ( ( نمین)

61-تپه سر   ( گرمی)

62- تپه  کیچیک کله  ( نمین)

63- چالاغان تپه پترا قلو  ( اردبیل)

64- مدرسه اما م خمینی ( بیله سوار)

65- تپه قلعه یری روستای رز  ( نمین)

66- محوطه  بخشعلی آرپاسی  ( نمین)

67- محوطه قاطرچی بولاغی  ( نتمین)

68-آتما تپه  (نمین)

69- تپه منجنیق چی  (  مشگین)

70- قطعه قیزیلی پاشالی ( مشگین)

71- تپه اجاق داغی (نمین)

72- تپه خلیفه لو  ( نمین)

73- تازه تپه مدنی  (نمین)

74- بالا تپه روستای تپه اقلو   ( اردبیل)

75- تپه ایلان داغی ( نمین)

76- تپه قدیم تفیه  ( آبی بیگلو)

77- تپه مر کزی روستای تپه اقلو  ( اردبیل)

78-  تپه دیوداغی حور ( نمین)

79- تپه بریس (نمین)

80- محوطه اکبر دره سی ( نمین)

81- آرامگاه سید محد قریش (خلخال)

82- تپه پیر نافرچی  (نمین)

83- تپه قره چی بولاغی (نمین)

84- کول تپه آغداش ( گرمی)

85- تپا باستان داش قلعه (مشگین)

86- تپه قیز قلعه  سی حور (نمین)

87- تپه قبرستان آقیلاغ (نمین)

88- محوطه وتپه گوبع تپه سی ( نمین)

89-کل تپه فراوان (مشگین شهر)

90- تپه لین قیچ (مشگین)

91- قبرستان  قره تپه ( نمین)

92- بالا تپه  مدنی(نمین)

93- معتبره کشف الدین انصار ( خلخال)

94- تپه قالاه دیز (خلخال)

95- حمام نصر (خلخال)

96- حمام درو (خلخال)

97- حمام کلور 1( خلخال)

98- حمام کلور2( خلخال)

99- گورستان خانقاه (خلخال)

100- خانه صالحی (خلخال)

101- خانه نصیری (خلخال)

102- خانه آئینی (خلخال)

103- تپه تصویر (اردبیل)

 104- مجموعه قبرستان وامامزاده  مشگین (مشگین)

105- تپه آق خرابلر (نمین)

106- تپه پیر لنگ (نمین)

107- تپه قلعه (نمین)

108- تپه های  چای قوشان (نمین )

109- تپه  قلعه رغ (0نمین)

110- کاروانسرای سنگی یاش (نیر)

111- پل تاریخی آغلاغان (نیر)

112- دژ بوینی یو خون (نیر)

113- تپه ایلان بیخ (بیله سوار)

114- تپه صفر داغی (گرمی)

115- تپه زاویه سنگ (گرمی)

116- تپه زینگیر باشی (گرمی)

117- تپه قراق (گرمی)

118- تپه دیگ ور ( گرمی )

119- تپه اوجاق ( گرمی)

120- تپه مدرسه التی (گرمی )

121- بویوک تپه ( گرمی)

122- تپه قره گونی ( گرمی )

123- تپه منجوق چیلار ( گرمی)

124- تپه ماغال باش علیا ( گرمی)

125- تپه زکی کولومدی (گرمی)

126- تپه شیش تپه (گرمی)

127 قبرستان کودور قبری ( گرمی)

128- تپه یاتاق ( گرمی)

129- تپه گار ( گرمی  )

130- تپه خارابالیق1(گرمی)

131-خانه سید هاشم ابراهیمی

132- خانه وکیل الرعایا

133- خانه رضا زاده

134- مدرسه جعفر اسلامی

135-تالار حکمت

136- خانه ارشادی

137- خانه میر فتاحی

138- خانه مروج

139- خانه خلیل زاده

140- خانه آصف

141- خانه شریعت

142- خانه خادم  باش

143- خانه نوری زینالی

144- مجموعه بازار اردبیل

145-جمعه مسجد اردبیل

146- مقبره شبخ جبرئیل

147- پل سرخ

148- پل هفت چشمه

149- پل پنج چشمه

150- پل سر چشمه

151- پل سرچشمه کلخوران

152- حمام آقا نقی اردبیل

152- حمام اوچدکان

153- حمام ابراهیم آباد

154- حمام پیر زرگر

155- حمام سیر آباد

156- حمام یعقوبیه

157- حمام ملاهادی

158- حمام باروق

159- حمام سولا

160-حمام حور

161- حمام باروق

162- برج شاطر گنبدی   ( روستای صومعه)

163- مقبره شیخ حیدر  ( مشگین)

164-تپه نادی  ( اردبیل)

165- تپه قوشاتپه (اردبیل)

166- تپه باستانی میر اشرف( اردبیل)

167- کل تپه غربی (اردبیل)

168- کل تپه  شرقی ( اردبیل)

169- محوطه کیچیک یوردی ( اردبیل)

170- قلعه قونا قیران( اردبیل)

171-کل تپه قوناخ قیران( اردبیل)

172- تپه قلعه زینو ( اردبیل)

173- کل تپه گندیمنش ( اردبیل)

174- قلعه ینگجه ( اردبیل)

175- محوطه قیز قلعه سی ( اردبیل)

176- تپه گرگان ( اردبیل)

177- تپه گوران باروق (اردبیل)

178- یاستی تپه ( اردبیل)

179- تپه ناصر ( اردبیل)

180- قوبان تپه سی ( مشگین)

181-تپه کولین بایر ( مشگین)

182- تپه کولولار ( مشگین)

183- تپه گون چکن کوچک( مشگین)

184- تپه قبرستان خورشید آباد( مشگین)

185- تپه اردوگاه ( مشگین)

186- تپه صادق تپه سی( مشگین)

187- اوزریک تپه سی ( مشگین)

188-تپه سید لر( مشگین)

189- محوطه قالار داغلی ( مشگین)

190- شام  زمی تپه سی ( مشگین)

191- محوطه گونبیلدین ( مشگین)

192- کاروانسرای قائلوبلاغ( مشگین)

193- ابراهیم تپه سی ( مشگین)

194-تپه داوالی بر( مشگین)

195-ساری تپه ( مشگین)

196- تپه میر قلعه سی ( مشگین)

197- داش قلعه ( مشگین)

198- تپه هایدان ( مشگین)

199- تپه داش قلعه ( مشگین)

200- تپه قیز قلعه سی( مشگین)

201- کول تپه دوجی سفلی ( مشگین)

202- تپه اولی قیه ( مشگین شهر)

203- شنبه تپه ( مشگین شهر)

204- تپه آتشگاه ( مشگین)

205- تپه عمارت ( مشگین)

206-پناهگاه قارانلق کوهل ( مشگین)

207- غارداشکسن  ( مشگین)

208- محوطه قارقابازاری ( مشگین)

209-مسجد جامعه عینی ( نمین)

210- قبرستان قره تپه (نمین)

211- صارم السطنه (نمین)

212-قرستان آقبلاغ (نمین)

213- محوطه وتپه گویج تپه سی ( نمین)

214- تپه ایلان داغ(نمین)

215-محوطه علی اکبر دره سی  (نمین)

216-محوطه هسته لی (نمین)

217-تپه سیاه کوه  (نمین)

218-تپه خرمن یری(نمین)

219-گورستان بابا حمزه  (نمین)

220-تپه گئور قلعه (نمین)

221- محوطه سکه بان (نمین)

222- گورستان خالی دره (نمین)

223- تپه تپراق اوچان( نمین)

224- تپه اروج یری (نمین)

225-محوطه بیلدی (نمین)

226-تپه آرپا تپه (نمین)

227-تپه بابا پشته (نمین)

228- محوطه بابا رشنه (نمسن)

229-گورستان سیاه دره گندم کوه (نمین)

230- تپه خصی داغی (نمین)

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه سیزدهم تیر 1391  |
 به یاد روزهای قصر فیروزه مرکز آموزش قصر فیروزه(علی دائی)

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه دهم تیر 1391  |
 بوم شناسی عشایری

بوم شناسی عشایری

به عنوان پديده اي از تکامل فرهنگي، روستانشيني عشايري، حاصل در هم ادغام شدن دو مولفه، عشايري و روستا نشيني مي باشد.  اين ويژگي ها هميشه در ترکيب با يک  يا همان فرهنگ نمي باشند.  آنها باهم در تکامل بشر تا زمان طولاني بعد از دوره ي نوسنگي، با اهلي سازي وابسته به حيوانات آشکار نمي شوند، در واقع، آنها توام با يک فرهنگ تا زمان پيدايش تاريخ، نوشتن، ايالت و امپراطورها نمي باشند.  اهلي سازي حيوانات حداقل هفت هزار سال در خاورميانه مي باشد.  چادرنشيني بسيار قديمي شده است و يک الگوي مربوط به عصر هجدهم فرهنگ مي باشد.

چادرنشينان افرادي مي باشند که در مواقع ثابتي کوچ مي کنند مثلاً فصلي، سالانه يا چند سال يکبار کوچ مي کنند؛ آنها از کوچ هاي خود تعريف مشخصي دارند.  بنابراين، چادرنشيني يک کوچ دوره اي مي باشد.  البته کوچ هاي غير دوره اي مثل مهاجرت وجود دارد که جا به جايي کلي ساکنان را به همراه دارد.  با اين وجود، انواع ديگر چادرنشينان به جاي روستايي نشينان وجود دارند؛ شکار کوچ نشيني و جمع آوري افراد و کشاورزان عشايري افراد روستايي که وابسته به چوپانان خود مي باشند، در قسمت هايي از آسيا، اروپا و آفريقا ساکن مي باشند.  افراد روستايي به ندرت دام هايشان را به خاطر غذا يا عقيدي لباس مي کشند.  آنها از توليدات حيواني مثل شير، پشم و. . .  استفاده مي کنند.

الگوي کوچ سالانه ي چوپانان و شبانان از يک اردوگاه چادري زمستاني به مرتع تابستاني، احتمالاً با توقف در پاييز و بهار و بازگشت به چادر زمستاني نوعي چادرنشيني مي باشد (stricto sensu) و اين تعريف براي هدف بحث فعلي خواهند بود.  هدف اصولي چنين الگويي، آماده سازي حيوانات اهلي در علفزار و آب مي باشد، چنين عملکردهايي به عنوان انتقال کالا از يک مکان به مکان ديگر در کاروان ها در درجه دوم اهميت قرار دارد.

روستانشينان عشايري ممکن است درآمدشان را از طريق مفاليست به عنوان حمل کنندگان کالا ها در کاروان ها تامين کنند، اما اين درآمد، نقش اصلي اقتصادشان را بازي نمي کند.  چوپانان دو نوع مي باشند.  آنها ممکن است چوپاناني متشکل از يک دام مجزا باشند مانند گوزن شمالي جمع آوري شد.  در لپس (lapps)، ساميودس، تانگوس، ياکوت، چوکچي، کورياک، يوگاگير، کامچادال، اسکيمو، همه ي روسيه شمالي، گله هايي از ماسائي، هيرو، هوتنتو و ديگر افراد آفريقاي شرقي و جنوبي، شترهايي از چادرنشين هاي عرب باديه نشين از شبه جزيره ي عربستان مي باشند.

يا آنها ممکن است متشکل از دام هايي با بيشتر از يک نوع باشند.  چوپانان با تلقيد پيچيده در ميان روستا نشينان يافت مي شوند که در مناطق خشک بزرگ مشغول زندگي هستند و از اقيانوس آرام شروع مي شود تا آفريقاي شمالي از جمله سودان تا جنوب غربي آسيا، تبت و مانچورياي غربي ادامه مي يابد.  اين چوپانان چادرنشين مي باشند و آنها همان باديه باديه نشيناني مي باشند که تاکنون به آن پرداخته شده است.  آنها در قبيله ها و خاندان ها پراکنش يافته اند و سازمان دهي اجتماعي قديمي حفظ شده است.  ترتيب اجتماعي سياسي اين افراد بر اساس نظام هاي خويشاوندي مي باشد؛ آنها يک نوع عالي از سازمان دهي نظامي را ايجاد کرده اند که روستاييان چادرنشين همان روستانشينان عشايري مي باشند.  روستايي نشيني تحت شرايط سکونت دائم مي باشند و به عنوان قسمتي از يک اقتصاد وابسته به کشاورزي ممکن است transhumance ناميده شود.  يک شکل رايج در transhumance در بسياري از قسمت هاي روسيه در يک رشته کوههايي از پايرينس در غرب آلپ، تايرول، بالکان، Caucasus، البرز، هند کوش و هيماليا يافت شده است.

روستانشينان ساده در چادرهاي پشمي زندگي مي کنند و بسياري مواقع در خانه هاي زميني يا نيمه زميني زندگي مي کنند.

عشايرهاي آسيا در چادرها زندگي مي کنند.  چادرهايشان دو نوع مي باشد: چادر نمدي مونگول (mongol) و عشايرهاي ترک  (Turkic) آسياي و چادرهاي سياه آسياي جنوب غربي.  در قسمت هاي شرقي منطقه ي خشک، کشوري با عشايرهاي mongol و تيبتان است؛ عشايرهاي Turkic در قسمت هاي از آسياي مرکزي و جنوب غربي آسيا زندگي مي کنند و عشايرهاي semitic-hamitic و سوداني در قست هايي از آفريقاي شمالي زندگي مي کنند.  اين افراد يک سازگاري ثابتي را با محيط نشان مي دهند که تاريخچه ي سه میليون سالي دارد.  در ويژگي هاي بوم شناختي اشان به عنوان يک پديده ي کلي در صفحات بعدي توضيح داده خواهد شد.  بررسي اوليه ما از عشايرهاي آسيا خواهد بود.

روستانشيني به عنوان يک عامل بوم شناختي

روابط اساسي در بوم شناختي مواردي بين جامعه و محيط اش مي باشد.  اجازه دهيد فرض کنيم که يک سلسله دو قطبي يا محوري چنين روابطي، وجود دارد که از يک طرف وابسته به ارگانيسم يا جامعه در محيط مي باشد و از طرف ديگر هم زميني مي باشند.  جوامع شکارچي در جهت وابستگي قرار دارند و جوامع کشاورزي در جهت هم زيستي قرار دارند.  شکارچيان کارهاي کوچک انجام مي دهند، آن ها از محافظت يا حفظ توليد مثل کمي مي دانند.  روش کشاورزي شامل يک ارتباط وابستگي متقابل مي باشد.  غذا براي حفظ زندگي اجتماعي کشاورزي مورد نياز مي باشد.  محصولاتي که آنها پرورش مي دهند بستگي به فعاليت اشان دارد، چون آنها وابسته به محصولاتشان مي باشند.

روش امرار معاش چوپانان با روابط هم زيستي و وابستگي در محيط ترکيب يافته است.  چوپانان درآمدشان را از طريق شير، پشم و گوشت همچنين کالاهايي براي تبادل با ديگر اقتصادها تاسيس مي کنند.  فضله هاي خشک شده حيوانات براي فراهم کردن سوخت براي آتش جمع آوري مي شود.  مشکلات مرتبط با گله داري و بره داري دست بشر است، چون گله بيشتر مي شود و بنابراين سخت تر مي شود؛ و پشم گوسفند اهلي معمولاً طولاني تر است.

روابط بوم شناختي روستايي نشينان عشايري

مکان قديمي روستايي نشينان عشايري، مناطق خشک عصر باستان مي باشد.  سه منطقه ي جغرافيايي که آن را شامل مي شود (آسياي داخلي، جنوب غربي آسيا و آفريقاي شمالي) يم مجموعه اي از بيابان ها، استپ هاي نيمه بياباني يا بياباني را شکل مي دهند که جزو بزرگترين منطقه ي خشک در جهان مي باشد.  ميزان بارندگي سالانه در اين ناحيه کمتر از 300 ميلي متر مي باشد.  مکان هاي استثنايي وجود دارند که ميزان بارندگي بيشتر مي باشد.

آب سطحي و زير سطحي در اين منطقه بايد به دقت توسط ساکنين صرفه جويي شود، چون يک خطر ثابتي از کميابي و خشکي آب وجود دارد.  پراکنش کشاورزي در مناطق خشک به وسيله ي بررسي هاي موفقعيت طبيعي محدود شده است.  کشاورزي در اطراف آبگيرهاي رودخانه يافت مي شوند.  اين الگوي پراکنش به طور قابل ملاحظه اي به وسيله ي روش هاي کاري آبياري قابل ملاحظه اي گسترش يافته اند سيستم هاي فاضلاب منطقه کلي وابسته به الگوي نسبت بارندگي مي باشد.  اين منطقه، يکي از فاضلاب هاي داخلي مي باشد، به عبارت ديگر، رودخانه ها به ندرت به دريا مي رسند.  اکثر راههاي آبي در مناطق خشک واردها درياچه ها مي شوند؛ برخي از آنها فصلي مي باشند.  به عنوان مثال نتيجه اي از الگوي فاضلاب، روابط فرهنگي در سراسر منطقه به عنوان چارچوبي از کوچ هاي افراد مي باشند.  سه نوع کوچ اين طبيعت ممکن است از هم متمايز شده باشد:

1)   کوچ هايي که در سراسر منطقه به جز در نقاط خارج از منطقه اتفاق مي افتد.  يک مثال از اين کوچ در جاده ي ابريشم بين چين و Byzantium در کل آسياي داخلي يافت مي شود.

2)   کوچ هايي که در خارج از منطقه به عنوان آخرين مسير کوچ محسوب مي شود يک مثال از اين نوع کوچک در روابط تجاري و خراج بين چين و عشايرهاي Turkic ترک و مغول استپ هاي مغولستان زمان هيسنوگ نو تا قرن بيستم يافت مي شود.

3)   کوچ هايي که محدود به مناطق خشک مي باشد.  عشاير نشيني، تبادل داخلي و روابط سياسي مثال هايي از آخرين عامل مي باشند.

اهميت منطقه در تاريخچه ي جهاني از دوره ي باستان تا قرن هفدهم در قسمت جدا شده از وابستگي کشورهاي تجاري در کاروان هاي عشايري براي حفظ روابط تجاري و سياسي براي خاورميانه و مناطق فرهنگي مدينترانه همگام با توسعه ناکافي انتقال آب مي باشد.  هيچ راه آبي داخلي وجود ندارد؛ انتقال به اقيانوس در گسترده ي قابل توجهي از قرن ششم انجام گرفته بود.

ساکنان منطقه ي خشک دريافتند که آنها نمي توانند به طور نظام مند بر رودخانه ها و ديگر مسيرهاي آب براي انتقال تکيه کنند.  رودخانه ها در بهار جريان مي يابند؛ و در تابستان خشک مي شوند؛ در قسمت هاي شمالي استپ، آنها در زمستان يخ مي زنند.

رودخانه هاي بزرگتر استپ شمالي مانند ob’-Irtysh و  yenisei در جهت قطب شمال پيش مي روند.  رودخانه ها و درياچه ها سبترهايشان را تغير مي دهند.  بنابراين کالاها بايد بر پشت حيوانات و انسان ها حمل مي شوند.  به دليل مسافرت افراد بايد يا پياده بروند يا سواره چيزي شوند.  هنر سوارکاري در اين قسمت از جهان توسعه يافته است.

عشايرها بر اسب ها، شترها، گله ها، ياک ها. . .  سوار مي شوند.  در کناره هاي خارجي منطقه ي خشک، استپ جنگلي، ادغام در جنگل هاي سيبري، شرق آسيا، اروپا و آفريقاي مرکزي مي باشد.

بايد دانست که طبقه بندي هر منطقه طبق اين توضيحات گسترده مورد هدف برخي انعطاف پذيرها مي باشد.  چون تعدادي از ويژگي هاي توپوگرافي و اقليم شناسي در تعريقات ترکيب يافته اند؛ الگوي ميزان بارندگي، پوشش گياهي، ترکيب جانداران، ارتفاع، عرض جغرافيايي و شيمي خاک.

منطقه ي خشک ممکن است به دو نوع تقسيم شوند: يک منطقه با زمستان بسيار سرد در شرق درياي خزر، از قزاقستان تا شرق ترکمنستان، مغولستان و تبت و يک منطقه با زمستان سنسا ملايم و تابستان هاي بيش از گرم در جنوب دياي خزر، از ايران، اغفانستان و غرب پاکستان تا اقيانوس اطلس.  

در هر دو نقطه، مشکلات خشکي به وسيله تبخير آب در تابستان افزليش يافته اند.  بنابراين دام ها بايد در اين فصل متفرق شوند: مقدار غذا و آب در يک واحد قلمرو ممکن است تعداد محدود دام را در تابستان بيشتر از زمستان پشتيباني کند.  هم دام و هم جمعيت انساني در تراکم حداکثري در زمستان و اوايل بهار مي باشند.  در اين موقع، مقدار آب بيشتر از تابستان و اوايل پاييز مي باشد.  باديه نشينان اطراف چاههاي آب در تابستان زماني که آب کمياب مي باشد جمع مي شوند.

فصل رشد گياهان بعدا در سال در ارتفاعات بالاتر از دشت شروع مي شود.  به همين دليل، عشايرهايي که به مراتع کوهستاني دسترسي دارند، دام هايشان را در تابستان اما آنها بايد به محض فصل رشد آنجا را ترک کنند چون کوچ ها در مناطق کوهستاني به وسيله ي مناطق براي عبور کردن محدود مي شوند.

اين ضرورت به وسيله ي نويسنده ي فصلي در طول تابستان 1950 در کوهستان هاي ايران مشاهده شده بود.  در اين منطقه، دو نوع افراد عشايري چوپاني، قشقايي و باسري وجود دارند.  منطقه ي قشقايي يک منطقه ي ترک و Baseri يک منطقه ي عرب مي باشد.  اين دو عشاير، دام هايشان را به شمال و شرق شيراز در تابستان مي آورند و در زمستان به خليج فارس مي روند.  آنها معمولاً زمستان خود را با کوچ کردن در شهريور ماه يا مهر ماه آغاز مي کنند؛ اما در سال 1958، آنها کوچ خود را در اواسط مرداد ماه به خاطر يک خشکي در آن سال شروع کردند.

افراد و دام ها وابسته به مراتع مي باشند؛ پوشش گياهي به طور کلي وابسته به آب، عوامل خاکي و ويژگي توپراگرافي مي باشند.  منابع آب در طول قسمتي از سال دوباره شکل مي گيرند.  چندين توصيف از پيدايش ممکن از الگوي عشايرنشيني وجود دارد.  اولين فرضيه اين مي باشد که روستايي نشينان عشايري ابتدا توسط مشاهده کشف شدند که تامين کنندگان غذا و آب يافت شده بودند.  

فرضيه ديگري وجود دارد: کله هايي از حيوانات اهلي همانند گونه هاي وحشي قديمي در مناطق طبيعي زيست مي کنند.  گوسفند، بز، اسب و گاوهاي غير اهلي با تغيير فصلها از جايي به جاي ديگر مي روند، و دوباره به همان مکانها باز مي گردند از اينرو جابجايي آنها دوره اي است.  دام هاي اهلي براي زندگي کوچ نشيني زمينه دارند.  ترديدي وجود ندارد که گونه هاي وحشي نيز جابجايي دوره اي دارند.  دشواري اين فرضيه در اين است که جابجايي گله هاي اهلي توسط چوپانان هماهنگ مي شود، و لزوماً بايد چوپاني وجود داشته باشد.  اسبهاي وحشي بسيار سريع تر از گوسفندان حرکت مي کنند و حيوانات اهلي بايد سرعت حرکت يکسان با همديگر داشته باشند، و چوپانان نيز آنها را ببينند.  بعلاوه اهلي شدن زيستگاه اين گونه هاي حيواني را تا حدي عوض مي کند عشاير به منظور استفاده بيشتر از منابع طبيعي قابل دسترسي، براي دام هاي خود زيستگاههاي وسيعي را همانند زيستگاه گونه هاي وحشي اين حيوانات مي سازند.  اسبها و گاوهايي که در چراگاههاي دولتي اهلي شده اند هم از نظر محل سکونت و هم از نظر گرمي و خشکي محل همانند اسبها و گاوهاي وحشي زيست مي کنند بزها و شترهايي که در چراگاههاي دولتي اهلي مي شوند در شرايط خنک تر و مرطوب تري از حيوانات وحشي زندگي مي کنند و زيستگاهشان نيز همانند زيستگاه طبيعي است.  گسترده چراگاههاي تمام انواع دامها با اهلي سازي توسعه يافت.

اين دو فرضيه تنها در رسيدن به يک عامل مهم با هم متفاوتند، يعني فصلي بدون شرايط طبيعي مطلوب براي حفظ زندگي بشر و حيوانات وحشي و اهلي در مناطق خشک نظر چوپانان در مورد تغيرات فصلي و تجديد سال اين است که اين تغيرات شيوه هاي بوم شناختي عشايري آنها را متفاوت مي سازند.  آنان همچنين از واکنشهاي سازگاري حيوانات اهلي در منطقه استفاده مي کنند، واکنشهايي که به عامل تعيين کننده براي جابجايي هاي طبيعي حيوانات مربوط مي شود.  اين جابجايي ها با تکامل فرهنگي عشاير تغييرات خاصي پيدا کرد.  آرايش و شکل دهي گله هاي اهلي بصورت ترکيبي پيچيده به تنظيم دو طرفه در جابجايي گونه هاي انفرادي دامها و انسانها نياز دارد.

طبيعت زمين بر الگوهاي عشايري چوپانان تاثير دارد در مکانهايي که مي توان به چراگاههاي کوهستاني دست يافت، مسافتي که عشاير با تغيير فصلها براي رفتن به اين چراگاهها طي مي کنند کوتاهتر از مسيري است که ساکنان جلگه هاي کوچک طي مي کنند.  ميزان ناپايداريهاي مناطق کوچک بوم شناختي در نواحي کوهستاني بيشتر از مناطق جلگه اي يا هموار است.  به همين دليل عشاير قرقيز ناحيه پامير مسافتي کمتر از 50 کيلومتر طي مي کنند و قزاقهاي منطقه جلگه اي براي رفتن از اردوگاههاي زمستاني به چراگاههاي تابستاني 100کيلومتري مي پيمايند.  همچنين براي چراگاههاي کوهستاني غني واقع در فلات ساسامور در قرقيز مرکري، برخي عشاير 300 کيلومتر مي پيمايند تا در طول تابستان گله هاي خود را در آبي بچرند. مغولي هاي کالکا در چراگاههاي مرتفع کوههاي کانگايي در شمال مغولستان مرکزي زندگي مي کنند مهمترين شرايط چراگاهي را در آن کشور دارد.  در اين عرضهاي جغرافيايي وارونگي دما، جو زمين در ارتفاعات بالا را براي فصل رشد علف گرم کرده و منطقه را براي عشاير و دام ها مناسب مي سازد.  طول فصل رشد عامل مهمي در زندگي عشايري است.  بنابراين، در بيشتر مغولستان کمتر از 5 ماه  آب و هواي بدون برف و سرما وجود دارد که به فصل رشد مربوط است.  فصل رشد در قزاقستان بيش از يک ماه است و در ترکمنستان نيز بيش از 7 ماه طول مي کشد.  در ترکمنستان همانند ايران و افغانستان مشکل تبخير در تابستان نسبت به مغولستان بيشتر است.  

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه هفتم تیر 1391  |
 «از کاف تا نون»کتاب تازه منتشر شده دوست عزیزمان آیدین فرنگی
میرجلال‌الدین کزازی در نمای نزدیک

مروری بر کتاب «از کاف تا نون»، گذری بر زندگی، اندیشه و آثار دکتر میرجلال‌الدین کزازی

هادی مشهدی: کتاب «از کاف تا نون» حاصل هفده ساعت گفت‌وشنود رودرروست با دکتر میرجلال‌الدین کزازی که بنا به نوشته‌ی گفت‌وگوکننده، در فاصله‌ی زمانی بیش از دو ماه (از اواخر بهمن ۸۹ تا اوایل اردیبهشت۹۰) با هدف واکاوی زندگی، اندیشه‌ها و آثار ایشان انجام شده است. مصاحبه‌کننده می‌نویسد: «در گفت‌وشنودها سعی شد در فضایی غیر چالشی، تا حد امکان به بیشتر عرصه‌های فکری و علمی دکتر کزازی پرداخته شود؛ طوری که خواننده بتواند با خواندن این اثر تصویری کلی از ایشان در ذهن داشته باشد. کتاب، کلیاتی از زندگی مصاحبه‌شونده، آثار و دیدگاه‌های ادبی و فرهنگی وی را دربرمی‌گیرد.»

اگرچه کتاب فصل‌بندی ندارد، مباحث مطرح در آن بر اساس نظم یا ایده‌ای مشخص پیش کشیده شده‌ و می‌توان پرسش‌های گفت‌وگوکننده را همانند دانه‌های تسبیح در ادامه‌ی یکدیگر دانست. او در این‌باره نوشته است: «گفته‌های دکتر کزازی پس از پایان هر دیدار، پیاده، تنظیم و پرسش‌های لازم، اما مطرح‌نشده، استخراج می‌شد تا پاسخ آنها، بعدتر، به مکان مرتبط با موضوع انتقال یابد.» جابه‌جایی و انتقال مباحث مطرح درباره‌ی هر موضوع به مکان اصلی مرتبط با آن بحث، کتاب را از آشفتگی نجات داده و باعث شده مخاطب با کتابی ساختارمند روبه‌رو شود. حفظ لحن خاص دکتر کزازی و ویرایش نهایی کتاب به‌دست مصاحبه‌‌شونده را می‌توان از دیگر ویژگی‌های کتاب «از کاف تا نون» برشمرد. بازبینی و ویرایش کتاب به دست دکتر کزازی باعث افزایش اعتبار علمی اثر شده و از طرف دیگر موقعیت مصاحبه‌کننده، در مقام گزارشگر یا خبرنگاری بی‌طرف، به بازنمایی ابعاد فکری و شخصیتی مصاحبه‌شونده کمک کرده است.

کتاب با این پرسش آغاز می‌شود: «از شناسنامه‌ی کتاب‌هاتان می‌شود فهمید متولد ۱۳۲۷ هستید. از خودتان شروع کنیم؛ از خاستگاه خانوادگی‌تان.» و تا صفحه‌ی ۳۹، دوران کودکی و نوجوانی دکتر کزازی مورد بحث قرار می‌گیرد. در صفحه‌های یادشده، علاوه بر کودکی و نوجوانی مصاحبه‌شونده، ادبیات شفاهی، ادبیات کودکان، کرمانشاه، موقعیت زبان فارسی در کرمانشاه، گویش فارسی کرمانشاهی و زبان کردی کرمانشاهی مورد پرسش واقع شده است. کتاب تا صفحه‌ی ۴۴ به سال‌های تحصیل دکتر کزازی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد پرداخته، بر اساس مباحث مطرح، مسیر سخن به سمت «دبستان خراسانی» و به طبع به شاهنامه کشیده می‌شود. اما پیش از ورود به مبحث شاهنامه، در مطالب مرتبط با دبستان خراسانی و خراسان، دگرگونی‌های زبان‌های ایرانی، دلایل گسترش زبان دری در ایران، اوستا، زرتشت و چند مبحث مرتبط دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد.

فراروان‌شناسی، بازتاب آیین مهری در دبستان‌های درویشی و ترجمه‌های دکتر کزازی در این زمینه از مباحث دیگر کتاب است.  پس از مقوله‌های یادشده، شاهنامه، فردوسی، اسطوره‌های ایرانی، رزمنامه‌ها، رزمنامه‌های یونانی، مناسبات ایران و توران، جایگاه زنان در شاهنامه، تبدیل داستان‌های منظوم به متون منثور و ... مورد پرسش قرار گرفته و در بخشی دیگر، خیام و جهان‌بینی خیامی در محور بحث می‌نشیند. خاقانی، قصیده‌سرایی و سپس حافظ، موضوعات دیگر مطرح در کتاب هستند. لحن ویژه‌ی دکتر کزازی، فاصله‌ی به نسبت زیاد زبان‌های گفتار و نوشتار در فارسی، مساله‌ی آموزش زبان فارسی به غیر ایرانیان، داستان‌نویسی، ترجمه، نوشته‌های نگارین(نثرهای مصنوع)، شعر نو، رسم‌الخط زبان فارسی و... نیز از بحث‌های مطرح شده در کتاب است. «از کاف تا نون» با بحثی در باره‌ی ایران، مفهوم ایرانی‌بودن و زبان‌های غیر ایرانی رایج در ایران به پایان می‌رسد.

عکس‌ها، کتابشناسی و واژه‌نامه، ضمیمه‌های کتاب هستند و در پایان نیز نمایه‌ی کسان، جاها، کتاب‌ها و... آورده شده است. هرچند مخاطبان اصلی کتاب علاقه‌مندانی هستند که می‌خواهند تصویری از زندگی، تالیفات و آرای دکتر کزازی در دست داشته باشند، علاقه‌مندان مباحث ادبی، فرهنگی و زبان‌شناسی نیز در دایره‌ی مخاطبان کتاب قرار دارند. 

با اینکه «از کاف تا نون» ادعایی در زمینه‌ی بازنمایی تمام ابعاد فکری و تالیفات دکتر کزازی ندارد، به دلیل آنکه نگاهی فعال، زنده و از نزدیک به گفت‌وگوشونده دارد، می‌تواند به رفع بسیاری از ابهام‌ها یا روایت‌های نادرست درباره‌ی ایشان کمک کند.

گفت‌وگوکننده در تشریح دلایل انتخاب نام کتاب نوشته است: «کاربرد کاف و نون به عنوان رمزواره در آن بخش از ادبیات ایران که ـ به تعبیر گفت‌وگوشونده ـ دبستان‌های راز نامیده می‌شود، بی‌سابقه نیست. هرچند وجود چنین پیشینه‌ای، با توجه به گستره‌ی پژوهش‌های دکتر کزازی، می‌تواند جرقه‌ی اولیه‌ی انتخاب این نام به حساب آمده و یکی از لایه‌های معنایی آن باشد، کاف و نون برای ما بار معنایی دیگری داشته است: کاف حرفی است که نام زادگاه ایشان، کرمانشاه و نام خاستگاه نیاکان‌شان، کزّاز، با آن آغاز می‌شود و نون حرف آخر ایران است. این گفت‌وشنود را از زادگاه و خاستگاه دکتر کزازی آغاز کرده و با بحثی درباره‌ی ایران و مفهوم ایرانی بودن به پایان رسانده‌ایم. از سوی دیگر، کتاب گذری دارد بر زندگی، اندیشه‌ها و آثار گفت‌وگوشونده و از همین رو نمی‌توان آن را، بر اساس الگویی تکراری، «از الف تا ی» خواند. از کاف تا نون می‌تواند نشانگر این هم باشد که کتاب برشی را از آنچه هویت دکتر کزازی شمرده می‌شود دربر گرفته است.»

«از کاف تا نون» به کوشش آیدین فرنگی، در مقام مصاحبه‌کننده تهیه و تدوین شده و نشر قطره آن را در تیراژ ۵۵۰ نسخه، در ۲۱۴ صفحه و به قیمت ۷۵۰۰ تومان منتشر کرده است.
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه پنجم تیر 1391  |
 تاریخ مختصر خلخال

تاریخ مختصر خلخال

 

فرهنگ هر ملتی ریشه در تاریخ آن ملت دارد . تاریخ شهر خلخال هم سر شار از اتفاقات و حوادث جالب و شنیدنی است . نقل تاریخ خلخال در این چند صفحه به هیج وجه مقدور نیست لذا تاریخ بسیار مختصری در اینجا آورده ایم .علت نوشتن از شهر خلخال اهمیت این شهردر تاریخ اردبیل و منطقه می باشد که در موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل تاریخ معاصرخلخال را در قالب زندگی نامه عظمت خانم و حاج بابا خان نوشتهایم که در آینده نزدیک به چاپ خواهد رسید ومطالبی که در این وبلاگ در مورد خلخال نوشته شده است از سایت خالخالمیز میباشد.

 


1- خلخال قبل از میلاد

2- از قرن اول تا سال 900 هجری قمری

3- از سال 900 تا 1200 هجری قمری

4- از 1200 تا 1340 هجری قمری

5- خلخال در عهد قاجار

6- دوران مشروطیت

7- تاسیس مدرسه در خلخال ( 1284 هجری شمسی )

8- میرزا کوچک خان در خلخال

 

 

 

 


 

 

 

خلخال قبل از میلاد

بنا به نوشته ی تاریخ نویسان ،از هزاره ی سوم تا قرن سوم و دوم قبل از میلاد از سه طرف جنوبی ،غـربی، و شمالی اقوامی مانند : ( آشوری ها- لولوبیها- كوتیها-اورارتورها-ماننائیها- الپها- اسكتیها- ) وارد ایران شدند. مخصوصاً جنگجویان و غارتگران آشوری خلخال را كه جزءِ ماد كوچك بود مورد تاخت و تاز قرار دا ده اند .

بنا به نقل بعضی از منابع، مردم ناحیه ی خلخال  ،ممزوجی از قوم بزرگ ایرانی كاسیان یا كاسی با قوم آریایی ماد ها هستند.

از گفتار مورخان وزبان شناسان چنین پیداست كه خلخال از زمانهای بسیار دور

و سالها قبل از میلاد مسیح  وجود داشته وبا این نام هم شنا سایی می شده.

از آثار باستانی قبل از اسلام كه در خلخال كشف شده ، مانند كوزه ی سفالی مربوط به دوران قبل از تاریخ كه در سال 1343 كشف شده  ویا یك كارد از جنس مفرغ مربوط به هـزاره ی اوّل قبل از میلاد كه در سال 1353كشف شده ،حاكی از وجود این شهر در آن زمان وقدمت وباستانی بودن آن است.

نظامی گنجوی شاعر بزرگ ومعروف قرن ششم در شرفنامه ی خود در بخش لشكر كشی اسكندر مقدونی به ری و خراسان بتاریخ 334قبل از میلاد  از خلخال نام برده چنین گفته:

زنـــــوزادن آهـــــوان ســـــره                     جهــانده جها ن یك یك آهو بــره

جهاندار با صیدو با رود وجـــام                   همــی كرد منزل به منزل خــرام

چو گل پیچ یك روزه ی ماه نـو                   به خلخال یك هفته بر شد گـــرو

زپرگـار آن حلـقه بر گرد ســـر                 كه خوانندش امروز خلخـــــال زر

به گیــلان در آمـد به كردار ابر                 بدانسا ن كه در بیشه آید هـژبر

 

زمین شناسان و باستان شناسان ،غار معروف و دامنه ی شرقی كوه  ازناو(آذنو)- در پنج كیلومتری خلخال – كه به «كوكاوان» معروف است وتپّه های قدیمی راه خوجین طولاش و بفراجرد را به دوره ی ساسانیان نسبت می دهند.

در برخی كتب آمده در این منطقه نظامیان و افسران ساسانی با پیمودن مسیر ها وصخره های تند آذنو مورد امتحان قرار گرفته وبه درجه ی سپهبدی می رسید ند و سپس مراسم سوگند مخصوص به جا می آوردند.

 

 

 

 

 

از قرن اول تا سال900هـ.ق

راجع به اواخر قرن اول و اوایل قرن دوّم سّید جمال ترابی طباطبایی در كتاب « سكّه های اسلامی ایران » به سه نوع سكه‌ی منقش به لا اله الا الله ،وحده لا شریك له ، محمد رسول الله اشاره كرد كه متعلق به سالهای 105و145 هجری قمری می باشند و می نویسد با توجّه به الاعم و حروف اختصاری ،محل ضرب این سكّه ها «آذربیجان» می باشد وآذربیجان محلّی است ما بین تالش و خلخال واحتمالاً همان كوكاوان یا انگان امروزی باشد كه بقایای آن هنوز در دامنه ی كوه آذنو (ازناو ) و روستای طولاش باقی مانده است و شاید این شهر تا تاریخ ضرب سكّه ها وبعد از آن نیز باقی مانده است.

در روستای دیز در نزدیكی شال از بخش شاهرود قلعه‌ی بزرگی وجود داشته كه مورد استفاده ی اسماعیلیان بوده و بوسیله ی ركن الدین خورشاه آخرین پادشاه اسماعیلیه  و لشكریانش تسخیر و تاراج شد .

در این مورد تاریخ گزیده می نویسد : «خداوند ركن الدن خور شاه بن علا الدین محمّد بن جلال الدین حسن نو ملسمان بن ملحد بن حسن علی ذكرة السلام كوره كیا بن محمّد بزرگ امید رودباری پس از پدر پادشاه شد به جهت رفع تهمت و نسبت خون پدر بااو ،حسن مازندرانی را با فرزندان به قصاص پدر بكشت و لشكر به جنگ شالرود و خلخال فرستاد و مستخلص كرد و قتل عام رفت و چون یك سال در پادشاهی بماند هولاكو خان به جنگ او رفت حرب عظیم كردند ودر این زمان دولت اسماعیلیانبه به آخر رسید ».

 

 

 

 

 

از سال 900تا 1200هجری قمری

از قرن نهم و دهم به بعد مخصوصاً در زمان سلاطین صفوی خلخال ،شاهد وقایع و حوادث تاریخی بوده بطوریكه نویسندگان بررسیهایِ تاریخی و آثار باستانی آذربایجان نوشته اند چون شاه اسماعیل اول صفوی طارم را گرفت متوجه خلخال شد انجا نیز جنگ كرده هفتصد نفر بر سر شاه جمع شدند در خلخال چند روزی هزارو پانصد نفر بهم رسانید . بعد متوجه دارالارشاد اردبیل شد. خبر از علی خان سلطان چاكرلو رسید كه شیخ اوغلی اینك از گیلان خروج نموده و طارم و خلخال را مسخر نموده بر سر تو میاید.

پیترودلاواله در سفرنامه خود می نویسد:« در قرن یازده قمری ( 1028ه.ق) شاه عباس در سر راه خود به اردبیل، با قسمتی از نیروهای نظامی خود به خلخال رفته و گفته میشد كه قصد دارد چند روزی برای شكار در آنجا بماندو ضمناً چادرها و اثاثیه دست و پا گیر را در همانجا بگذارد و به اردبیل نبرد زیرا اردبیل مانند شهرهای دیگر ایران بدون حفاظ وحصار است و به اشكال میتوان از آن دفاع كرد و در نتیجه باقی گذاشتن اینگونه وسایل در شهر خلخال كه نزدیك اردبیل قرار داشت بیشتر مقرون به احتیاط بود ودر اینصورت شاه می توانست سبكبار به اتفاق سرداران به اردبیل برود و در صورت لزوم در آنجا به جنگ با تركها بپردازد و از عقب جبهه آذوقه ی خود را تأمین كند.

در ده گیوی یعنی همان جایی كه خلیفه استراحت كرده بود ما نیز پیاده شدیم و چادرها را بپا كردیم. در این محل ناظر یكی از شدت عملهای شاه بودم كه میخواهم آن را شرح دهم تا به طرز رفتار وی با سربازانش بهتر آشنا شوید و دریابید كه او چگونه در تربیت افراد سپاه خود می كوشد و آنان را به رعایت نظم و عدالت و انصاف وادار میكند.

جریان از این قرار است كه دسته ای از سپاهیان اردو و شاید بدون قصد و توجه در كنار مزرعه ای چادرها برافراشته و اسبان و شتران خود را بدون جلب موافقت صاحبان مزرعه در اطراف چادرها به چرا رها كرده بودند تا در پرداخت پول علوفه صرفه جویی كنند. مردم ده به شاه شكایت كردند و او سخنان ایشان را به دقت گوش كرد و سپس دستور داد چند تن از سران سپاه بدان محل رفتند و با شمشیر تمام چادرها را پاره كردند و تمام اسبان و شتران و چهارپایانی را كه در مزرعه مشغول بودند گرفتند و مقصران را به زندان انداختند چیزی كه برای من مایه حیرت بسیار شد این بود كه وزیر فریدون خان حكمران استرآباد نیز در جمع گناه كاران توقیف شد و با آنكه وزیر یكی از سرداران معروف شاه عباس و حكام بزرگ ایران بود به جرم اینكه میوه ای از درختان باغی چیده و بهای آنرا نپرداخته بود به فرمان شاه تیری از دماغش گذرانیدندو با اسب برهنه ای بدان صورت هولناك چندین بار در میان اردو گردانیدند.

هامرپورگشتال مؤلف كتاب تاریخ امپراطور عثمانی درباره ی حمله ی عثمانیها به آذربایجان در اواخر دوره صفویان از خلخال نام برده چنین می نویسد:«اسماعیل  قلندر سر كرده ی قراولان خاصه ی شاه طهماسب جمعی از بی سروپایان ایرانی را به دور خود جمع كرده بعضی از آبادیها را كه به تصرف روسیه درآمده بود غارت كرد. چون سربازهای روسی او را از آن حدود دور كردند طوایف شاهسون و شقاقی را به زیر لوای خود دعوت كرد عازم تاخت و تاز اردبیل و خلخال گردید. پاشای خلخال محمد قلی اول مجبور شد از خلخال فرار كند بعد از آن لشگرهای متفرق را جمع كرده برسر قلندر برفت قتال شدیدی در میان طرفین روی داد چهار ساعت طول كشید اسماعیل قلندر شكست خورده خود را به كوههای ماموم در انداخت.»

 

 

 

 

 

ازسال 1200تا 1340هجری قمری

در زمان سلطنت افشاریه و خاندان زند و قاجار نیز خلخال مورد توجّه و تاخت و تاز واقع شده چنانچه مؤلف جهانگشای نادری در بیان محاربه ی پاشایان رومبا اشرف افغان مطلب دیگری نیز در مورد خلخال نوشته است به این صورت كه اشرف احمد پاشا در سال سوم جلوس خود بعد از قتل شاه سلطان حسین مجدّداً به همدان رفته وپیشنهاد مصالحه می كند مبنی بر اینكه ولایت خوزستان و لرستان و زنجان و سلطانیه و خلخال و اردبیل به دولت عثمانی و ولایت سمت شرقی عراق و دارالمرز به افاغنه متعلّق باشد وبه موجب این عهد و پیمان جنگ خاتمه یافته و هریك عازم جا و مقام خویش گردیدند .

در جای دیگر نوشته: نادر شاه تصمیم گرفت جهت دفع اشرار چندی در دربند داغستان توقّف كند وتا دفع اشرار به جایی نرود و حكم كرد محصّلانی تعیین شد كه از حد تفلیس تا خلخال واردبیل و تبریز از خالصجات دیوانی و غیر غلّه جهت سیورسات غازیان با ارّاده ی‌ توپ ودوّب حمل و نقل اردوی نادری نمایند .مؤلفین كتب گیتی گشا و جانشینان كریم خان زند در اختلال اوضاع گیلان وشورش ذوالفقار خان

افشار نوشته اند :

چون ذوالفقار خان افشار طغیان نمود به قزوین مستولی و گیلان را نیز خالی از صاحب دید بدان سوی شتافت و آنجا را بتصرّف خود در آورد .

وقتی علی مراد خان از كیفیّت احوال ذوالفقار خان با خبر شد وآگاهی یافت از دار السلطنه ی اصفهان حركت وبعد از رو در رویی دو سپاه ، ذوالفقار خان شكست خورده وبه طرف خمسه رهسپار شد . علی مراد خان در تعقیب دشمن وارد زنجان گردید وسه روز در آنجا توقف نمود وبعد راه خمسه در پیش گرفت و خان افشار در یكی از منازل مخفی گردید . در دو فرسنگی شهر مزبور هدایت الله خان كه می خواست به جبران مافات ، خدمتی نشان دهد به همراه برخی از اهالی زنجان بر آن شد تا ذوالفقار خان را در مخفی گاهش دستگیر و تحویل علی مراد خان نماید . خان افشار زمانی متوّجه این امر گردید كه خود را محصور معاندین دید و لذا با دو سه تن از یاران خود راه فراری یافته به طرف خلخال رفت . در حوالی خلخال افراد محمّد خان سعداوی حكمران خلخال او را گرفته به نزد علیمراد خان كه در این وقت در زنجان میزیست فرستادند و به امر وی به زندگی او خاتمه دادند . وهمین طور نظر علی خان از رؤسای شاهسون اردبیل بود كه با ابراهیم خان جوانشیر حكمران قره باغ نسبت قرابت داشت در سال 1193 ه. ق لشكر بر سر رشت و گیلانات كشیده آن نواحی را عرصه ی قتل و غارت خود قرار داد و خلخال وطارم را نیز از این بلیّه بی نصیب نگذاشت سپس به اردبیل باز گشت .

در زمان فتحعلی شاه سفیری به اسم مسیو ژوبر از طرف ناپلئون اوّل امپراطور فرانسه مأ موریّتی در دربار پادشاه قاجار پیدا كرده به ایران می آید در ان زمان عباس میرزا نایب السلطنه و ولیعهد ایران بعلّت جنگهای ایران و روس در ولایت اردبیل بود او درسفرنامه ی خود می نویسد : « عبور من به تهران از تبریز بود ، شنیدم ولیعهد ایران در اردبیل است لذا بدان شهر عزیمت كردم » .او بعد از ملاقات با عباس میرزا بعلت خوشی هایی كه در اردبیل بر او گذشته و اقامت او را كه قبلاً فقط دو روز بود طولانی تر كرده وچون در رساندن نامه ی ناپلئون به فتحعلی شاه تأخیر زیادی احساس می شد از راه خلخال به تهران رفته است . ژوبر در جای دیگر می نویسد : « راهی كه ما را از اردبیل به خلخال می بردند درازتر ولی كمتردشوار بود . خنكی هوایی كه تنفس می كنیم ، دور نمای زیبایی كه گاه به گاه از دیدار كوههایی كه در كرانه ی دریای خزر مشرف اند این راه را مطبوع ترمی نماید.

در هریس و قنجیا ( گنجگاه ) جاهایی كه پیش از رسیدن به خلخال باید از آنجا بگذریم از ما پذیرایی شایان كردند. نجیب خان كه در این قلمرو فرماندهی میكرد یكی از فرمانبرداران و بستگان عباس میرزا بود. او برای بزرگداشت شاهزاده آنچه را كه در خور احترام بود نسبت به ما انجام داد.

شهر خلخال میان صخره ساخته شده ولیكن یك چشمه آب روان بسیار زیبا به آن درّه خنكی می دهد و به سرزمین های پیرامونش خرّمی می بخشد . با كمی فاصله از آنجا بقایای یك راه كه بی گفتگو خیلی كهن است و آن را خوب نگهداری كرده اند به چشم می خورد كه شاید از اكباتان به كشور مادها می رفته است .

بنابر نوشته الماثروالاثار ( چهل سال تاریخ ایران ) در دوره ی ناصرالدین شاه قاجار از 59 نفر سرهنگان دارالسلطنه یكی فتح الله خان سرهنگ خلخالی بود .و خلخال یكی ازولایاتی بود كه در این دوره اداره پست تأسیس شده و مركب از یك نفر رئیس به نام « آقا علی» و یك نفر فراش بود. و حكام ولایات نیز عبارت بودند از:

 

مظفرالدین میرزا       نواب و صاحب اختیار آذربایجان

امیر نظام               كار گزار آذربایجان  نواب

داراب میرزا        حاكم خلخال

كیل الملك              حاكم اردبیل و مشکین شهر

میر لطفعلی خان      حاكم طالش

 

بر طبق نوشته وقایع الغرور ( سفر نامه آذربایجان) در زمان ناصرالدین شاه از اعیان و تجّار تبریز سه نفر خلخالی به نامهای آقا اسد خلخالی، مشهدی ابوطالب و آقا ابراهیم خلخالی معروف و مشهور بودند.

 

 

 

 

 

 

خلخال در عهد قاجار

 

مخصوصاً در زمان مظفرالدین شاه و قبل از او دارای پادگان نظامی بود. در تاریخ 1297 ه.ق مظفرالدین میرزا ولیعهد نامه ای از تبریز به ناصرالدین شاه كه در تهران بود نوشته و در این نامه به سرباز خانه خلخال اشاره میكند كه قسمتهایی از آن چنین است:

« قربان آنچه به عقل من میرسد خوب است كه انشاءالله تعالی 20 روز بعد از عید مقرر شود در چمن درشك اردویی تشكیل شود چهار پنج فوج و چند ارّاده توپ و قدری سواره با یك نفر رئیس معتبر مثل اعتماد السلطنه و محمد صادق خان امیر نظام و چند نفر صاحب منصب دیگر تا مراجعت موكب همایونی سه چهار ماه در آنجا مشغول مشق باشند كه اسباب آسودگی آن سر حدّات و نقاط خواهد بود ....

البته این از لوازم است و این چاره نخواهد بود و آن سر حدّات ‌را نمی توان خالی گذاشت هر گاه خدای نخواسته یك دعوایی جزئی در ایلات بشود تا من بخواهم از خلخال 200 نفر سرباز به اینجا بفرستم آنچه باید بشود خواهد شد». دردوره ی مشروطه كه در اكثر شهرهای ایران انقلاب و تحركاتی انجام می گرفت در خلخال نیز اقداماتی صورت پذیرفته و حتی عده ای از مشاهیر این ولایت در تهران و تبریز نقش مؤثری در این قیام داشتند از جمله در كتاب ایران در دوره قاجار آمده كه : در زمان محمد علی شاه و در جریان مشروطه در مقابل تحریكات و مفسده جویی طرفداران رژیم، آزادی خواهـــان بر آن شدند كه یك مركز سرّی از افراد ورزیده و برجسته و مورد اعتـماد بوجود آورند بدین ترتیب كمیته ی انقلاب ملی بوجود آمد، اعضای آن 9 نفر بودند كه یكی از این اعضا سیّد عبدالرحیم خلخالی بود. تصمیمات این مركز در تمام مراكز علمی و انجمنهای سیاسی تهران و ولایات و در مجلس شورای ملی و خارج ایران مؤثر بود.

در كتاب تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران نوشته : در دوران سلطنت مظفرالدین شاه تعدادی انجمن مخفی تشكیل شد كه هدف آنها كاستن قدرت سلطنت بود.  در ذیحجه ی 1322 ه.ق انجمن مخفی بنا به پیشنهاد آیت الله سیّد محمد طباطبایی با چهار چوب مذهبی تشكیل شد . این انجمن نظامنامه ای داشته و اعضای آن را فدایی می گفتند اعضای انجمن سوگند یاد كرده بودند كه در راه بدست آوردن عدالتخانه تلاش كنند. بحثهای انجمن مخفی پیرامون نوع حكومت جمهوری یا مشروطه هم می باشد ولی نقطه ی اصلی بحثها برقراری عدالت بوده است.

از اعضای این انجمن یكی سید برهان خلخالی و دیگران ، ناظم الاسلام كرمانی، مجد الاسلام كرمانی، شیخ محمد شیرازی ذو الریا ستین، شیخ حسین علی ادیب بهبهانی،میرزاآقا اصفهانی بودند.

 

 

 

 

 

دوران مشروطیت

خلخال یكی از شهرستانهایی است كه متأسفانه تا كنون از قلم مؤلفان تاریخ مشروطیت ایران افتاده است . در حالی كه در دوران مشروطیت عدّه ای از خلخالی ها در تهران و تبریز و رشت از افراد مؤثر در انقلاب مشروطیت محسوب می شدند . از جمله می توان افراد ذیل را نام برد.

 

سیّد عبد الرحیم خلخالی مدیر دوّم روزنامه مساوات ، سیّد برهان قدس ، میرزا مرتضی سلطان الواعظین خلخالی (مهجور ) ، سیّدابوالفتوح علوی خلخالی ، سیّد خلیل خلخالی ملقّب به ركن الاسلام ، سیّد جلال خلخالی دبیر روز نامه ی مساوات ، سیّد ابوالقاسم طلبه خلخالی و... .

در دوران مشروطیت در خلخال نیز مانند سایر شهر های بزرگ انجمن و جلسات سرّی و علنی تشكیل می شد . آزادی خواهان و كسانی كه به مشروطه علاقه داشتند در این جلسات و انجمنها شركت می كردند و به طور مرتب بادیگر شهرها از جمله تهران و تبریز ورشت و اردبیل ارتباط داشتند . در این زمان عده ای از خوانین واكراد با استفاده از ضعف دولت و حكومت شورش كرده وبه قتل و غارت مشغول بودند واز طرف دیگر مأموران حكومتی آزادیخواهان را دستگیر و زندانی می كردند.

كتاب تاریخ مشروطیت در این مورد می نویسد:

« در خلخال و طارم رشید الملك ( حاكم اردبیل ) ونصرة لشكر بنا به دستور محرمانه ی مركز به حبس و كشتن هر كس كه نام مشروطه را می بردند قیام كرده بودند و با خوانین و متنفّذین زنجان همدست شده دامنه ی فساد را تا حدود مركز توسعه داده بودند ».

« در تاریخ 1325 چهار دهم محرم الحرام نظر به مقدمه ی انقلاب مشروطیت كه از تهران از طرف علما و ملیّون شروع ودر تبریز و بعضی از ولایات آذربایجان و رشت انجمن ملّی تأسیس و در كلیّه ی آنها علمای محل پیشوا و پیشقدم بودند . در خلخال نیز آقا سیّد وهاب كه از متنفّذ ترین علمای وقت بود جماعت را در تالار  (حسینیه ) آقا سیّد جواد مرحوم جمع و راجع به تأسیس انجمن مذاكراتی عنوان كردند .

پس از مذاكرات بسیار نسبت به انتخاب اعضای انجمن ملّی از هر طرف صدا ها بلند و یكی یكی وجیه الملة ها را بشمردند و چند نفری را هم از طبقه‌ی علما و تجّار درجه ی اوّل خود آقا به سیاست یا به قول معروف لحكمت پیشنهاد و به عضویّت انتخاب شدند.

صورت اسامی منتخبین از این قرار است :

1-            آقا سیّد علی

2-            آقا سیّد شهاب

3-            آقاسیّد باقر

4-            ناصر دفتر

5-            حاج قربانعلی تاجر

6-            حاج تیمور تاجر

7-            حاج سلیم تاجر

8-            كربلایی محمد صادق تبریزی »

با وجود نا آرامی های بسیار در آنزمان درخلخال ، انجمن خلخال در رابطه با مشروطیت فعال بود و كارهایی در این زمینه انجام می دادند .خلاصه اوضاع اینگونه می گذشت و در اكثر دهات خلخال به تقلید مركز شهرستان ، انجمن تأسیس و برای خود رتق و فتقی داشتند .

در مدتی كه خلخال بدون حكومت رسمی و تحت قیادت انجمن و ملیّون بسرمی برد شاهزاده ظفرالسلطنه از طهران به حكومت گیلان آمد ونظر به اینكه در خلخال علاقه و ملكی داشت وعلاوه فوج سربازدر تحت اداره ی او بود حكومت خلخال را نیز ضمیمه و نصیر لشكرامیر تومان را كه ا ز جانب او رئیس فوج و سایر علاقجات بود بحكومت خلخال منصوب نمود و كــلـّـاً به علت اینكه مشارالیه با اشخاصی كه منتسب به استبداد یا مخالفت انجمن هستند مذبوط و خود نیز سالها در آنجا ریاست و بعضاً هم حكومت كرده بود و هنوز یاد و هوای گذشته در او باقی بود ، مردم از تصدیق حكومت او امتناع واو نیز كاری از پیش نبرده و در حالت سكوت می بود و رفته رفته جماعت فدائیان كه از هر قبیل اشخاص مركب بود استقلالی یافته ودر جزء و كلّ امور مداخله وتقریباً رشته را از دست وكلا گرفتند .

در این میان تنها ناصر دفتر بود كه تا اندازه ای از اهلّیت مقصد مطلع وسنگینی بار را حس كرده ودر داخل انجمن به موافقت رئیس تجار ودر میان فدائیان به موافقت مشهدی سراج اله ومشهدی ابراهیم بار گران این تكالیف را بدوش گرفته می كشیدند و هر گونه عیبی از رفقای انجمن تولید یا مفسده ای از جماعت فداعیان سر می زد یا خود دسیسه واسیر یكی از طرف مخالفین فراهم می شد به كمك سه نفری كه نام برده شده به طور عاقلانه رفع و اصلاح می نمودند .

 

 

 

تأسیس مدرسه در خلخال ( 1284 هـ.ش)

مرحوم ناصر دفترروائی در كتاب خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی  می نویسد :

« حاج زین العابدین تقی اوف یك نفر معلم از اسلامبول به باكو جلب و جمعی ازمعلمان قدیمی را تحت تعلیم و تربیت او گرد آورده و دارالتعلیمی ا فتتاح  كرد و اصول جدید تعلیم و تدریس را به آنها یاد داده بود كه از جمله ی آنها حاج میرزا محمد تقی بود كه مدتی نیز در بادكوبه  تدریس داشته و این اوقات برای دیدار خانواده ی خود به خلخال آمده بود .

نگارنده با استفاده از وجود حاج میرزا محمد تقی مرحوم بدین اراده افتادم كه مدرسه ای در قصبه ی خلخال افتتاح و خدمات وطنی خود را از این راه تعقیب نمایم . وچون خودم چنین قدرت مالی نداشتم كه همه ی‌ مصارف مقدماتی و بودجه ی آتیه ی این مدرسه را از عهده بر آیم اراده ی خود را با بعضی از خواص قصبه ی خلخال كه احساساتی در این كار ها داشتند به میان گذاردم و استمداد كردم كه از مساعدت مادی و معنوی دریغ ننمایند . ولی از هیچ یك مساعدت مادی و مالی به عمل نیامد و بلكه بعضی ها نظر به عدم استعداد محل و فقدان وسایل و دوری افكار عمومی از آن و بد تر از همه بد بینی دولتیان مستبد نسبت بدین گونه مؤسسات كه بوی دیگری از آن بر میآمد بدین اقدام ملامتم كردند و ظاهراً هم گفتارشان همه منطقی و بجا بود . ولی من نظر به عشق مفرطی كه بدان داشتم خود را بدین كار مصمم دیدم و اقل فایده را آشنا كردن افكار عمومی با چنین تأسیسات می دانستم.

این بود اراده خود را بر حسب دستور حاج میرزا تقی و با خرج شخصی خودم در بهترین عمارت (خانه ی حاج سلیم مرحوم ) با ماهی ده تومان وجه اجاره برای مدرسه تعین و در اول میزان (مهر ماه) 1326 ه.ق مدرسه را به نام ناصری با مدریت و معلمی مرحوم حاج میرزا محمد تقی و یك معلم دیگر (میرزا رفیع ) و نظامت آقا سید كریم و یك مستخدم با شصت نفر شاگرد در دو كلاس افتتاح و جشن افتتاحیه را در عمارت مدرسه بر پا كردم .

بعضی از شاگردان كه كم و بیش سواد داشتند دركلاسهای مخصوص تدریس می شدند .

برای هر دانش آموز سه الی پنج قران شهریه ماهانه بود .

در تمامی آذربایجان جز شهر تبریز كه از سالها پیش یكی دو مدرسه ی جدید داشت و گاهی هم به حكم علما تخریب و منهدم می شدند و یك فقره مدرسه ی دیگر هم در آستارا ، این مدرسه اولین مدرسه ی ملی بود كه در ولایت آذربایجان تأسیس گردیده وعكس سال اول و دوم آن نزد نگارنده موجود است و از ملاحظه بدان معلوم می گردد كه این مدرسه در جای خود از حیث ترتیبات و اتحاد شكل لباس شاگردان و انتظامات داخلی از مدارس شهرهای بزرگ پایی كم نداشته است . رفته رفته انظار عمومی به طرف مدرسه جلب و زبان طاعنان را كوتاه كرد و این حال در اثر مهارت تام وتمامی بود كه حاج میرزا تقی مرحوم در تدریس مقدماتی و جلب توجه اطفال داشت . ولی پس از مدتی در اثر اشتداد غارتگری و آشوب و گرفتاریهای اهالی ولایت كه روز به روز در تزاید بود كار مدرسه به مضیقه منتهی شد و مدیر و سایر كاركنان مدرسه بدون اینكه چیز قابلی برای آنها عاید شود چهارده ماه تمام وجداناً ادای وظیفه می‌كردند و مدرسه را از سقوط نگهداری می كردند .

 

 

 

 

 

 

 

 

میرزا كوچك خان در خلخال

یكی از وقایع تاریخی در اواخر دوره ی قاجاریه  قیام میرزا كوچك خان جنگلی است .او در گیلان علیه دولت قیام كرده قسمتهایی از گیلان و خلخال را تحت نفوذ خود در آورد . مردم و آزادیخواهان خلخال در این رابطه نقش فعالی داشتند. در سال 1335هـ ق كوچك خان به همراه همراهان خود از جمله خالو قربان ، حاج احمد كسائی،  و كربلا حسین و بعضی از سران به خلخال آمده مورد استقبال بی سابقه ی مردم خلخال قرار گرفتند .

میرزا در مدت اقامت دو هفته ای خود در خلخال هیئت اتحاد اسلام را تشكیل و سخنرانی و مجالس متعددی منعقد می نماید  ودر آنزمان كه خلخال در قحطی بسرمی برد كمك های زیادی به اهالی شهر وحومه ،همچنین به تجدید مدرسه ی ناصری – كه قبلاً توسط ناصر دفتر روائی تأسیس شده بود – كرده بود. عده ای از افراد هنوز خاطرات آن دوره را فراموش نكرده اند از جمله:

حاج كریم رحیمی كه حدود نود سال دارد در این رابطه می گوید مغازه ی ما در راسته بالا و در مركز شهر قرار داشت من تقریبأ جوان بودم میرزا كوچك خان به خلخال آمد و در میدان بزرگ روبروی مسجد جامع كه عده ی زیادی جمع بودند سخنرانی كرد سپس از طریق راسته ی پایین در حالیكه به دنبالش اهالی حركت می كردند و در پیشاپیش نیز عده ای سوره ی الرحمن و آیات دیگر قران را تلاوت می نمودند وارد راسته ی بالا شده و از میدان پائین به منزل یكی از بزرگان شهر رفت .

ناصر دفتر روائی در كتاب خود با نام خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی مینویسد :

« میرزا كوچك خان در سال 1335قمری به اتفاق همراهان خود به خلخال آمد .و در خانه ی امیر عشایر كه خانه ی حكومتی خود را برای نشیمن او ترتیب داده بود ماند . بازار در خلخال سه شبانه روز به خاطر او بسته بود و جشن عمومی گرفته شد .

باز نگارنده را یادی از هندوستان آمد ومیرزا كوچك خان را از تشكیلات مدرسه در خلخال با خبر كردم و كمكهایی در این راستا كرد وخوانین و تجار را جمع كرد و 600تومان اعانه ازآنهاجمع كرد و حاج میرزا تقی معلم را از باد كوبه خبر كردیم ومدرسه دوباره در ماه صفر 1336 افتتاح گردید . در حدود دو ماهی كه میرزا در خلخال بود محكمه ی عدلیه در خلخال تشكیل شد .»

ابراهیم شمس از اهالی گیلوان كه بیش از 90 سال دارد می گوید :

میرزا اولین بار كه به خلخال آمد از راه غیر گیلوان آمد .در اواخر آذر 1300 شمسی او با كائوك به طرف گیلوان آمد تا به خلخال برود كه در همین سفر در اثر كولاك وسرمادر گردنه‌ ی گیلوان (6كیلومتری خلخال ) فوت كرد .به ما خبر رسید كه یك نفر در گردنه ی گیلوان مرده من و عده ای به آنجا رفتیم وجنازه را دیدیم . سر و دست او داخل برف بود و یك شانه و مهر و قرآن همراه داشت . سپس مأموران رضا خان آمده و سر او را بریده و بردند .بلافاصله كمی بعد عشایر كه به استقبال وی آمده بودند از جریان باخبر شده به دنبالشان رفتند ولی نتوانستند آنها را بیابند . ما بدن میرزا را غسل داده و در قبرستان قدیمی گیلوان دفن كردیم . 17یا18سال بعد شخصی بنام ید اله آمد و جنازه ی او را به سلیمان داراب برد .




 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه چهارم تیر 1391  |
 
 
بالا