X
تبلیغات
bgsound src=" loop="-1">naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل
 دهکده سنگي و زيرزميني ويند کلخوران

پرونده:Gharviand.jpg

دهکده سنگي و زيرزميني ويند کلخوران

 اين روستا دهکده اي سنگي با مجموعه اي از خانه هاي سنگي منفرد به صورت يک پديده معماري تاريخي و باستاني استثنايي وجود دارد که شکل کنده شدن اين منازل در زير تپه هاي سنگي و رسوبي و نوع کنده شدن آنها که نهايتاً منجر به آفرينش چنين آثاري شده است، در نوع خود کم نظير مي باشد، دهکده صخره اي باستاني ويند در حدود 5 کيلومتري جنوب و جنوب غربي سرعين و در نزديکي جاده اردبيل – نير قرار گرفته است. مناطقي که خانه هاي سنگي در آن قرار گرفته اند قوردي قيه، تپه چله خانه، قره قيه و مسجديري ناميده مي شود.

بررسي هاي محدود و سفالهاي پراکنده در سطح و داخل خانه هاي سنگي مربوط به ادوار مختلف مي باشد. سفالهائي مربوط به دوره اشکاني، سفالها و قوسهاي جناغي در کنده هاي صخره اي شبيه به اثار ساسانيان همچنين آثار و علائمي مربوط به دورانهاي اسلامي مانند سلجوقي، تيموري و صفوي که حکايت از استمرار استفاده از اين خانه هاي سنگي در طول تاريخ مي باشد.

تپه چله خانه که اغلب خانه هاي سنگي در زير آن قرار دارد هر چند تعدادي از آنها بر اثر عوامل مختلف سقف آنها فروريخته يا به سبب پرشدن فضاهاي داخلي آن فعلاً بازديد از فضاي داخلي آن ممکن نيست. ولي تعداد قابل توجه ديگري با ويژگيهاي منحصر به فرد آنها سالم باقي مانده که به دو مورد آنها اشاره مي شود، يکي از آنها در فاصله 100 متري از جاده شني منتهي به ويند کلخوران از سمت جاده اردبيل – نير بعد از شروع راه شني به روستا قرار دارد که در ورودي آن در سمت غرب جاده از دور ديده مي شود. اين واحد داراي در ورودي به ارتفاع 30/1 متر مي باشد. در داخل کنده روبروي در ورودي سکوئي از سنگ به ارتفاع 60 سانتي متر از کف مي باشد که ستونهائي به تعداد 2 عدد به شکل استوانه به قطر 50 الي 60 سانتي متر در دو طرف تخت سنگي يا سکو قرار گرفته است. همچنين جاچراغي ها و تاقچه هاي کوچک در داخل اين واحد وجود دارد، در دو قسمت شمالي و جنوبي در ارتفاع 60 سانتي متري حلقه هايي از سنگ کنده شده که نظير اين حلقه هاي سنگي در قسمت پائين ديوار نزديک کف که در حال حاضر به سبب پرشدن کف زياد که در حال حاضر به سبب پرشدن کف زياد مشخص نيست وجود دارد، هر چند اطلاعات دقيقي در خصوص کاربري آنها وجود ندارد ولي از شکل ظاهري و رديف کنده شدن آنها چنين به نظر مي رسد که اين حلقه هاي سنگي جهت بستن دست و پاي افراد احتمالاً اسراء و زندانيان بصورت پشت به ديوار بوده است. نورگير و روزنه اي استوانه اي شکل به ارتفاع 5/1 متر که از دل سنگ سوراخي به قطر 40 سانتي متر که روزنه اي جهت تهويه هوا يا دود ناشي از سوختني ها و همچنين تأمين روشنايي محوطه داخل کنده مزبور بوده است. اين مکان با توجه به شکل داخلي و ويژگيهاي فوق الذکر احتمالاً به عنوان محل نگهداري اسراء و زندانيان بوده است و سکوي سنگي آن جهت نگهباني و استراحت نگهبانان بوده است.

 از جمله يکي ديگر از واحدهاي صخره اي کنده شده که داراي دهليز و آغل کنار خود مي باشد که بوسيله راهروئي پيچيده به هم مرتبط مي باشند. کنار آغل يک روزنه به اندازه قابل توجه در جدار جنوبي آن کنده شده که برخلاف روزنه هاي ساير واحدها در مرکز سقف کنده نشده بلکه در خارج از محوطه جدار جنوبي مي باشد تا اينکه دامها در مواقع بارش باران مستقيماً زير بارش باران قرار نگيرند و داراي طاقچه ها و نفوهاي متعدد مي باشد. ابتدا يک ورودي بزرگ کنده شده سپس دو شاخه گرديده که يکي به آغل و ديگري به واحد مسکوني منتهي مي شود.

بسياري از اين خانه و کنده هاي صخره اي داراي پلاني مربع، مستطيل، بيضي شکل و غيرهندسي هستند که همه نوع زيستگاه اعم از اتاقهاي منفرد و مجتمع در ابعاد مختلف با راهروهاي مرتبط به هم و سقف هاي هلالي شکل و قوسهاي جناغي، مسطح، با تاقچه ها، جاچراغي، جاي رختخواب و غيره وجود دارند که در دل کوهها و صخره هاي مذکور پراکنده اند و به لحاظ تعداد زياد و تنوع آنها و قابل توجه بودن از لحاظ تاريخي، باستاني و گردشگري مي تواند بصورت يکي از کانونهاي علمي، تفريحي و گردشگري ممتاز در آيد.
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه سی ام بهمن 1390  |
 فهرست آثار ثبت ملی شده استان اردبیل و اسناد موجود در موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل(قسمت 2)

 

فهرست آثار ثبت ملی شده استان اردبیل و اسناد موجود در موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل(قسمت 2)

تپه درمان آراسی

تپه درمان بوینی

تپه دره تپه سی

تپه دره کوچک

تپه دمیرو تپه سی علیا

تپه دمیرچی تپه سی

تپه دمیرچی خرابه شمالی

تپه دهکده

تپه دو داشی

تپه دوقوزیاتان

تپه دولت آّباد

تپه دیده بان

تپه دیرمان

تپه دیرمان قاباقی

تپه دیزلین

تپه دینگاه

تپه دیه بیگ لو

تپه دیوانخانه

تپه دیوداغی حور

تپه دیک باشی

تپه دیگ ور

تپه روستای اردی

تپه روستای صومعه

تپه رکان

تپه زاویه سنگ

تپه زرناس

تپه زرناس ۲

تپه زرگر

تپه زغلغ تپه سی

تپه زکی کولوندی

تپه زینگیر باشی

تپه زینگیرباشی

تپه زیوه

تپه سائین

تپه ساری بلاغ باشی

تپه ساری گل تپه سی

تپه ساری یر

تپه سحین بلاغ تپه سی

تپه سد

تپه سد تپه سی

تپه سربند

تپه سرخان تپه سی

تپه سلاخ خانه/ تپه قنبر

تپه سلامت کوچینی

تپه سلیمان آقا محمد تپه سی

تپه سمبور/ یل سوئی

تپه سگاله (قرمز قالا)

تپه سیاه کوه

تپه سید عباس

تپه سید لر

تپه سیرم قیه

تپه شاعرلر

تپه شال

تپه شاهبازخان

تپه شاکر

تپه شربت آلی شمالی

تپه شمس‌آباد

تپه شهر یری

تپه شهریور

تپه شهریور

تپه شوؤش داغی

تپه شورسو

تپه شومون

تپه شوناخالی

تپه شکر آب شمالی

تپه شکرآب جنوبی

تپه شیخ

تپه شیخ مدی

تپه شیش تپه

تپه شیطان تپه سی

تپه صادق تپه سی

تپه صفر داغی

تپه صفلن

تپه صفلن تپه سی

تپه صیاد‌آباد

تپه طاقچه و بوقچه

تپه عباسیه

تپه عزیز تپه سی

تپه عظیم خان کندی

تپه عظیم سلیمان

تپه علی بابا

تپه علی میرزا/ قریه میر علیلو

تپه عمارت

تپه غایبعلی

تپه غفور

تپه فتحی یری

تپه قاراکسک

تپه قاری مزرعه سی

تپه قاری مزرعه سی ۱

تپه قالا

تپه قالا

تپه قالا باشی

تپه قالا بویون

تپه قالا تپه سی

تپه قالا تپه سی

تپه قالا تپه سی

تپه قالا گدیگی

تپه قالاه دیز

تپه قالاه کفر (قلعه بالا)

تپه قالاچیق

تپه قبرستان آقبلاغ

تپه قبرستان اوستی

تپه قبرستان بی باغلی

تپه قبرستان جلایر

تپه قبرستان خلیفه داود

تپه قبرستان خورشید‌آباد

تپه قبرستان ساربانلار

تپه قبرستان علمدار

تپه قبرستان قره تپه

تپه قبرستان قره قیه

تپه قبرستان قهره مانلو

تپه قبرستان لیق

تپه قبرستانلیق

تپه قبله بلاغ

تپه قدیم تفیه

تپه قراق

تپه قراول تپه سی

تپه قراول تپه سی

تپه قراول ینگجه

تپه قربان تپه سی

تپه قربانعلی تپه سی

تپه قرخ بلاغ

تپه قرق چی تپه سی

تپه قره آغاج

تپه قره آغاج

تپه قره آغاج یری

تپه قره اول

تپه قره بلاغ

تپه قره بلاغ

تپه قره بورنی

تپه قره تپه

تپه قره داش

تپه قره داغ

تپه قره چی بولاغی

تپه قره گونی

تپه قرو

تپه قزل گونی

تپه قلعه

تپه قلعه باشی آلوچ

تپه قلعه باغچه جوق

تپه قلعه بوئینی

تپه قلعه بوینی

تپه قلعه بوینی

تپه قلعه بویینی

تپه قلعه تپه سی

تپه قلعه دوشی

تپه قلعه رغ

تپه قلعه زینو

تپه قلعه شهسوار

تپه قلعه قورلو

تپه قلعه گوده کهریز و خرابه

تپه قلعه یری

تپه قلعه یری

تپه قلعه یری بزرگ

تپه قلعه یری روستای رز

تپه قمچی

تپه قورد درسی

تپه قورشاخلی داغ

تپه قورودرسی سفلی

تپه قورودرسی علیا

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه بیست و نهم بهمن 1390  |
 باب الابواب /حسین قرچانلو/
 

این مقاله در رابطه با پرسش آقای خوجینی که در قسمت نظرات پرسیده بودند درج می شود

باب الابواب ، /حسین قرچانلو/

نام شهر دربند در دورة اسلامی ، واقع در داغستان ، در غرب دریای خزر، در 261 کیلومتری شمال شهر باکو، و یکی از معبر (دربند)های قدیم ورودی و خروجی بزرگ کوههای قفقاز. چون در دهانة دره های رشته کوههای قفقاز، دیوارها و قلعه هایی از جمله مدینه باب قرار داشت ، به آن ] دربند [ باب الابواب گفته اند (رجوع کنید به ابن خرداذبه ، ص 123ـ124). کتزیاس ، جغرافیانویس یونانی ، آن را دروازة خزر ضبط کرده است . بنابر مطالب تاریخ آغوان ، به آن دروازة هونها گفته اند (رضا، ص 17، 34). ظاهراً این نامگذاری به لحاظ هجوم اقوام خزر و هونها از آنجا (باب ) به بلاد قفقاز بوده است . به نوشتة مارکوارت به یونانی به آن چور و به ارمنی چول می گفته اند (ص 101). در منابع ساسانی ، باب را دربند نوشته اند (پیرنیا، ج 1، ص 183،217).

در دورة اسلامی ، دربند را با نامهاب «الباب » و «الابواب » (ابن خرداذبه ، ص 122،173؛ قدامه ، ص 227؛ ابن رسته ، ص 148؛ مسعودی ، ج 1، ص 60)؛ «باب » (طبری ، ج 6، ص 454)؛ «باب الابواب » (ابن فقیه ، ص 25؛ اصطخری ، ص 219؛ ابن حوقل ، ص 339؛ یاقوت حموی ، ج 1، ص 437)؛ «دربند خزران » ( حدودالعالم ، ص 164)؛ «دربند شیروان » (ابن اثیر، ج 12، ص 359،384)؛ «دربند خزر» و «دربند خزران » (بکران ، ص 16،31)؛ و «باب الحدید» (ابوالفداء، ص 469) ضبط کرده اند. ظاهراً «دمورقاپی » نام ترکی ـ مغولی آن است که حمداللّه مستوفی از آن یاد کرده است (ص 20،180).

پیشینه . از تاریخ بنای باب الابواب تا پیش از روی کار آمدن ساسانیان ، اطلاع چندانی در دست نیست ، به نوشتة لِوُند ارمنی ، سپاهیان مسلمان در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک (حک . 96ـ99)، در باب ، کتیبه ای یافتند که براساس آن شهر در دورة امپراتور مارکیانوس (حک .450ـ457 م ) همزمان با سلطنت یزدگرد دوم بنا شده است (مارکوارت ، ص 105). یزدگرد هنگام جنگ با هونها و کیداریان و دیگر قبایل چادرنشین شمال ناگزیر شد در ناحیة باب و ابواب با خشت و گل دیواری بسازد (مسعودی ، ج 1، ص 304؛ اصطخری ، ص 184؛ کریستن سن ، ص 311). به نوشتة مارکوارت (ص 97) در 451 م ، براثر شورش آلبانها قلعة باب ویران و در نتیجه حمله به آنجا آسان شد. بارتولد به نقل از دربند نامه ، می نویسد: یزدگرد نخستین شاهی بود که دیوار دربند را تعمیر کرد و براساس همین روایات ، اسکندر پیش از او این دیوار را ساخته بود ( د. اسلام ، ذیل «دربند»). به نوشتة گردیزی ، دیوار بسیار طویل بود و یزدگردبن بهرام آن را میان ارمنیه و خزر تا باب الابواب احداث کرده بود که در زمان حیات او به اتمام نرسید و قباد آن را به پایان رساند (ص 28ـ30). حمزة اصفهانی ، بنای باب الابواب را به انوشیروان (خسرو اول ) نسبت داده ، می نویسد که او دیوار باب الابواب را که طول آن از دریا تا کوه حدود بیست فرسنگ بود ساخت و در هر ناحیة آن امیری از سپاه گماشت و آنجا را به اقطاع به آنان داد (ص 51). به قول دیگر، خسرو اول ، شهر معروف به باب و ابواب را با حصار در خشکی و دریا و کوه بساخت و بسیاری از اقوام و ملوک رادر آنجا سکونت داد (مسعودی ، ج 1، ص 210؛ گردیزی ، ص 33). به نوشتة حمزة اصفهانی (ص 51)؛ بنای دیوار باب الابواب برای خسرو اول چنان اهمیت داشت که به نگهبانان مرزی که به آنجا می فرستاد خلعتی از دیبا، منقش به نوعی تصویر، می بخشید و به یکی از آنان به مناسبت اهمیتی که داشت تخت سیمینی اختصاص داد و او را سریرْشاه نامید. حمداللّه مستوفی صاحب سریر (سریرشاه ) را همان ملک باب الابواب می داند (ص 243). ظاهراً انوشیروان ، هنگامی که بربنای دیوار باب همت گماشت قسمتی را که به دریا می پیوست از سنگ و سرب با عرض سیصد ذراع بنا کرد و قسمت دیگر آن را به بالای کوهها متصل کرد و دستور داد تا سنگهایی را در کشتی حمل ، و در دریا غرق کردند تا سطح آب بالا بیاید و برروی آنها دیواری تا سه میلی داخل دریا امتداد داد و چون از ساختن دیوار فراغت یافت بر مدخل آن درهایی از آهن قرار داد و برآن دبابه ای نصب کرد (بلاذری ، ص 276). ظهیرالدین مرعشی بنای دیوار دربند را از انوشیروان نمی داند؛ بلکه به نرسی پسر جاماسب ، که حدود سیزده سال در نواحی دربند جنگ می کرد و همة آن منطقه را آرام کرده بود، نسبت می دهد (ص 37ـ 38). پس از خسروانوشیروان ، هنگام پادشاهی هرمز، ترکان در ماوراءالنهر شورش کردند و پادشاه خزر با سپاهی انبوه به باب الابواب حمله برد و ویرانی بزرگی به بار آورد (طبری ، ج 2، ص 174). هنگام درگیری خسرو دوم با رومیان ، خزرها با هراکلیوس متحد شدند و دربند را تصرف کردند ( د. اسلام ، ذیل «دربند»). سرانجام ، در اواخر دورة ساسانیان و درگیری خسرو دوم و جانشینان او با مسلمانان ، فرصتی مناسب پدید آمد تا ترکان و خزرها به نواحی باب الابواب تاخت وتاز کنند.

در 22، سپاهیان اسلام حملة خود را به دربند آغاز کردند. دراین سال خلیفة دوم ، سراقة بن عمرو (ذوالنّور) را به باب روانه کرد. سپس عبدالرحمان بن ربیعه و حذیفة بن اُسید غفاری و بکیربن عبداللّه لیثی را به یاری او فرستاد (طبری ، ج 4، ص 155). مدتی بعد، چون خبرمرگ سراقة بن عمرو و جانشینی عبدالرحمان بن ربیعه را به جای او شنید، حرکت او را بر سرحدات باب پذیرفت و دستور داد که به جنگ ترکان رود (همان ، ج 4، ص 158). به نوشتة طبری ، در آن زمان باب را مرزبان ایرانی به نام شهربُراز (ابن اثیر در ج 3، ص 28، شهریار ضبط کرده است ) اداره می کرد که با عبدالرحمان مکاتبه کرد و امان خواست (ج 4، ص 156ـ157). در 25، عثمان خلیفة سوم ، سلمان بن ربیعة باهلی را به ارمنستان فرستاد. او با پادشاه شروان و دیگر ملوک آن سامان و مردم مسقط وشابران و شهرِباب صلح کرد (ابن اثیر، ج 3، ص 85ـ86). در 30، حذیفه از جنگ ری به یاری عبدالرحمان بن ربیعه به باب رفت (طبری ، ج 4، ص 281؛ ابن اثیر، ج 3، ص 111). در 32، عثمان به سعیدبن عاص دستور داد، تا سلمان بن ربیعه را بر سرحدات باب بگمارد و به جنگ بلنجر بفرستد (طبری ، ج 4، ص 304ـ305). در 92، ولیدبن عبدالملک برادر خود مسلمة بن عبدالملک را به امارت جزیره و ارمنستان گماشت . او از راه آذربایجان به باب رسید (همان ، ج 6، ص 454؛ ابن اثیر، ج 4، ص 555). ظاهراً در 99، ترکان از راه معابر قفقاز از جمله باب به آذربایجان حمله کردند (طبری ، ج 6، ص 553ـ554؛ ابن اثیر، ج 5، ص 43). در 104، درزمان خلافت یزیدبن عبدالملک ، خزرها باب الابواب را تصرف کردند و آنجا را اردوگاه خود قرار دادند. پس از آن جراح بن عبداللّه حکمی باب را فتح کرد و برخزرها پیروز شد (طبری ، ج 7، ص 14؛ ابن اثیر، ج 5، ص 110ـ111). در 114، مسلمة بن عبدالملک بابُ الابواب را به پادگان جنگی تبدیل کرد (طبری ، ج 7، ص 90؛ ابنِاثیر، ج 5، ص 178). مسلمة بن عبدالملک ، 000 ، 24 تن سپاه شامی را در باب مستقر کرد و مردی از یاران خود را به حکومت آنجا گماشت . این سپاه از اعراب دمشق ، حمص ، مردم شام و جزیره بود (بلاذری ، ص 291؛ بلعمی ، ج 2، ص 944). از آن هنگام به بعد اعراب در آنجا ساکن شدند (مسعودی ، ج 1، ص 211، 227). در 145، قبایل ترک و خزر در باب شورش کردند (طبری ، ج 7، ص 649). سپس یزیدبن مَزید تا 172 حاکم شروان و باب بود (منجم باشی ، ص 1). خلیفه پس از او چندتن دیگر را به حکومت باب فرستاد، ولی آنجا همچنان ناآرام بود. در 175، فضل بن یحیی بن خالد برمکی حاکم ارمنستان شد و به ناحیة باب آمد و برقلعة حَمزین حمله برد، اما شکست خورد (یعقوبی ، ج 2، ص 426). در 183، خزران ، باب را گرفتند (طبری ، ج 8، ص 270؛ خوافی ، ج 1، ص 245ـ246)، و مردم را قتل عام و شهرها را ویران کردند و تا پل رود کُر (کورا) پیش آمدند (یعقوبی ، ج 2، ص 427). در 230، امیر باب الابواب ، همة نواحی را به دست آورد (همان ، ج 2، ص 481). در 255، در زمان مهتدی ، گروهی از موالی بنی سُلَیم به منطقة مرزی باب آمدند و یکی از آنان به نام هاشم بن سراقه به امارت باب رسید و حکومت هاشمیان باب را پایه ریزی کرد (منجم باشی ، ص 17). در 288، کسابن بلجان ، امیر خزر، به باب الابواب حمله کرد اما امیر باب ، محمدبن هاشم ، آنان را شکست داد (همانجا). به نوشتة ابن رسته در زمان او، باب الابواب از تقسیمات سیاسی ارمنستان شمرده می شد (ص 106). در اوایل قرن چهارم ، طبق مطالب تاریخ وزراء ، هنگام وزارت ابوالحسن بن فرات و حکومت یوسف بن دیوداد بر آذربایجان ، براثر حوادثی که در اران * و شروان * صورت گرفت ، بَندِ دربند خسارت دید. ابن بند دنبالة دیوار شهر بود که به طول ششصد ذراع تا دریا پیش می رفت و بندرگاه را در مقابل خزران حفظ می کرد. چون یوسف خبر خرابی بند را شنید، محل حادثه را بررسی و بهای احیای آن را 000 ، 60 دینار برآورد کرد (صابی ، ص 218). در قرن چهارم ، به نوشتة مسعودی ، یکی از مسلمانان به نام محمدبن یزید که خاندان او از زمان مسلمة بن عبدالملک در باب سکونت اختیار کرده بودند و نیای خود را به هشام (منجم باشی ، ص 4، هیثم )، می رسانید بالقب شروانشاه در باب حکومت می کرد (ج 1، ص 210). در 342 هنگامی که سالار مرزبان بن محمّد بر آذربایجان فرمان می راند گروهی در باب الابواب بر مرزبان قیام کردند، و مرزبان به جنگ آنان شتافت (ابن اثیر، ج 8، ص 501). در 344، سراسر مناطق باب و شروان در تسلط مرزبان بن محمد سلاّ ر (سالار) بود (ابن حوقل ، ص 354). در 357 سلاّ ر ابراهیم بن مرزبان در لشکرکشی به شروان ، پیرامونِ باب را غارت کرد، و در 358، از امیر باب ، احمدبن عبدالملک ، خواست که به نزد او رود. چون امیر باب خودداری کرد، میان آنان جنگ سختی درگرفت و ابراهیم بن مرزبان شکست خورد (منجم باشی ، ص 6). در قرن چهارم ، ابن حوقل ، وضع باب را مفصلتر از اصطخری شرح داده است : باب شهری است بر کرانة دریای خزر و درمیانة آن لنگرگاهی برای کشتیهاست . دراین لنگرگاه بندی است که درمیان دوکوه مشرف به آب ساخته اند و در دهانة این بند برای ورود و خروج کشتیها زنجیری با قفل آویخته اند مانند بندرگاه صور درشام ...، کلید زنجیر در دست کسی است که بر دریا نظارت دارد، و ورود و خروج کشتیها به فرمان اوست . بند را از سنگ وسرب ساخته اند. شهر، حصاری محکم از سنگ و آجر و گل دارد. زراعت شهر از اردبیل بیشتر و میوة آن کمتر است . پارچة کتانی از آنجا به دست می آید. زعفران بسیار دارد و از دیگر بلادکفر بردة فراوان به آنجا می آورند (ص 339ـ340). در اواخر قرن چهارم ، مقدسی مطالب بیشتری از ابن حوقل دربارة باب آورده است . او می نویسد: باب الابواب درکرانة دریای خزر سه دروازه دارد، دروازة بزرگ ، دروازة کوچک و دروازة دیگری که در سمت دریاست و بسته است . دیواری از بالای کوه تا دریا کشیده شده که چند برج دارد، همچنین چند مسجد و نگهبان دارد. جامع درمیان بازارها است (ص 376). در 423، سریرها و آلانها * شروان را غارت کردند. هنگام بازگشت ، مردم باب راهها و معبرهای کوهستانی را بستند و اموالشان را غارت کردند و آنان را کشتند (منجم باشی ، ص 9). در 424، آلانها به تلافی کشته شدگان ، به باب حمله کردند (همانجا). در 460 سلطان الب ارسلان سلجوقی وقتی به آذربایجان رسید، پرده دار خود شاوتکین را با سپاهی به باب فرستاد و او اغلب بن علی امیر باب را که نزد شروانشاه زندانی بود آزاد کرد و باز به حکومت آنجا گماشت (همان ، ص 26). در 462، الب ارسلان غلام خود، یغمای ترک ، را به باب فرستاد و او شهر و قلعة باب را به جنگ گشود (همان ، ص 27). در 517، بسیاری از بزرگان شهرباب به خدمت سلطان محمودبن محمد سلجوقی آمدند و از گرجیان شکایت کردند (ابن اثیر، ج 10، ص 615ـ616). در قرن ششم ، شروانشاه اخستان بن منوچهر در جنگ با روسها، باب و شابران را گشود (خاقانی ، ص 32). در قرن هفتم به نوشتة بکران ، دو دیوار بارة شهر از کوه درآمده و به دریا درشده و این دیوارها از سنگ است (ص 81ـ82). یاقوت حموی ، نیز می نویسد: مساحت باب الابواب دومیل در دومیل است ، کنار شهر، کوه بزرگی معروف به کوه ذئب ] گرگ [ است که هرسال هیزم زیادی بر بالای آن جمع می کنند، اگر دشمنی به ایشان روکند و به کمکی نیاز داشته باشند هیزمها را آتش می زدند تا مردم آذربایجان و اران و ارمنیه باخبر شوند (ج 1، ص 437ـ 438، ج 2، ص 564). مغولان پس از فتح آذربایجان و اران ، دربند شروان را فتح کردند، اما قلعه ای که امیر باب در آن پناه گرفته بود گشوده نشد (ابن اثیر، ج 12، ص 359). پس از بازگشت از گرجستان ، برای عبور از باب ، نماینده ای به نزد شروانشاه امیر دربند شروان فرستادند تا مغولان را به آن سوی مرز باب بفرستد (همان ، ج 12، ص 359، 384ـ385). در 619، شروانشاه رشید، امیرشروان و باب بود. او در جنگ با قپچاقها گریخت و آنان قلعة باب را تصرف کردند. شروانشاه رشید پس از رفتن قپچاقها، قلعة باب را به دست آورد و باقیماندة آنان را کشت . وقتی خبر تصرف باب به قپچاقها رسید، به باب بازگشتند و رشید در جنگ با آنان کشته شد (همان ، ص 406ـ 408). قزوینی می نویسد: باب شهر شگفتی است که از سنگ ساخته اند، به شکل مستطیل است و در کنار دریای خزر قرار دارد (ج 2، ص 340). یک قرن بعد، ابوالفداء از باب الابواب به نام باب الحدید نام می برد (ص 469). ظاهراً از این زمان به بعد، نامهای باب الابواب و باب الحدید بتدریج حذف شد و شهر نام کهن خود، دربند را بازیافت . امروز آثار دیوار و قلعه و بندبابُ الابواب هنوز در شهر دربند دیده می شود (رجوع کنید به دربند * ).

منابع : ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1385ـ1386/1965ـ1966؛ ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن 1967؛ ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ ابن فقیه ، مختصرکتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ اسماعیل بن علی ابوالفداء، تقویم البلدان ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران 1349 ش ؛ ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1342 ش ؛ احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت 1407/1987؛ محمدبن محمد بلعمی ، تاریخنامة طبری ، چاپ محمد روشن ، تهران 1366 ش ؛ حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصّل ایران قدیم ، تهران 1369 ش ؛ حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1340 ش ؛ حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران 1362 ش ؛ حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض والانبیاء ، بیروت ] بی تا. [ ؛ بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران 1368 ش ؛ احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد 1339ـ1341 ش ؛ عنایت الله رضا، آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) ، تهران 1360 ش ؛ هلال بن مُحَسِّن صابی ، کتاب تحفة الامراء فی تاریخ الوزارء ، بیروت 1904؛ محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ] 1382ـ1387/1962ـ1967 [ ؛ قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ زکریابن محمد قزوینی ، کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد ، چاپ ووستنفلد، ویسبادن 1967؛ آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران 1351 ش ؛ عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران 1347 ش ؛ ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دارن ، پطرزبورگ 1850، چاپ افست تهران 1363 ش ؛ علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجواهر ، چاپ شارل پلاّ ، بیروت 1965ـ1979؛ محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ احمدبن لطف الله منجم باشی ، فصول من تاریخ الباب و شروان ، چاپ مینورسکی ، کمبریج 1958؛ یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ] بی تا. [ ؛

EI 1 , s.v. "Derbend" (by W.Barthold); J. Marquart, E ¦ ra ¦ nىahr , Berlin 1901.

/حسین قرچانلو/

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390  |
 بررسی کاروانسراها ی در اردبیل (1)

بررسی کاروانسراها ی در اردبیل (1)

منابع تاريخى هخامنشيان را پايه‌گذار کاروانسراها دانسته‌اند؛ در روزگار اشکاني، ايستگاه‌هاى ميان را، و حمايت از کاروانيان اهميت زيادى يافت و در اغلب جاده‌ها به‌خصوص جادهٔ معروف ابريشم بناهائى شبيه کاروانسرا ايجاد گرديد. در دورهٔ ساسانيان به‌دليل اقتصاد وسيع و گسترده، راه‌ها و امنيت کاروانيان اهميت زيادى يافت؛ در نتيجه کاروانسراهاى بسيارى در مسير جاده‌ها و گذرهاى اصلى بنا گرديد. نقشه‌هاى کروانسراها در اين دوره عمدتاً به‌صورت چهارايوانى و مصالح ساختمانى آن بيشتر از سنگ، آهک و گچ بوده است. در دورهء اسلامى دلايل متعدد نظامي، اقتصادى و مذهبى و غيره موجب گسترش کاروانسراها گشت و ساخت بناهائى چون مساجد و مدارس و کاروانسراها در کنار هم انجام مى‌شد. نقشهٔ بناها به‌صورت دو ايوانى و چهار ايوانى رواج يافت. زيباترين نمونه از کاروانسراهاى اين دوره رباط يا کروانسراى شرف در خراسان است.
در روزگار صفويان ايجاد کاروانسراهاى درون‌شهرى نيز گسترش پيدا کرد و اين کاروانسرها هر يک محل دادوستد کالاى ويژه‌اى قرار گرفت. در اين دوره کاروانسراهائى با نقشهٔ مدور - هشت ضلعى نيز ساخته شدند.
در روزگار زنديه، افشاريه و قاجار تغيير چشمگيرى در امر ساخت کاروانسراها اتفاق نيفتاد و کاروانسرها بيشتر با نقشهٔ چهارايوانى و از خشت ساخته شدند.
کاروانسرا را در اصطلاح سرا، تيمچه، پاساژ، رباط، ساباط و خان نيز مى‌گفتند که البته از جهت ويژگى‌هاى معمارى برخى با کارانسر تفاوت دارند.
کاروانسراها با يک ديوار بلند محسور مى‌شدند که در هنگام جنگ يا حمله مهاجمان از آن بهره گرفته شود. در مدخل کاروانسرا، دروازهٔ مستحکمى قرار داشت و در دو سوى آن اتاق‌هاى مربوط به خدمه و متصديان کاروانسرا تعبيه شده بود. پس از آن محوطه گسترده‌اى بود که در اطراف آن محل نگهدارى کالاها قرار داشت. اصطبل، انبار علوفه، دکان نعلبندي، و آهنگرى و قهوه‌خانه نيز در اين قسمت وجود داشت. محل پذيرائى از مسافران در طبقهٔ فوقانى بود. عموماً در وسط محوطه کاروانسرا مسجد کوچکى قرار داشت.
 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390  |
 کتابهای آماده چاپ موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل

 

از زمان تاسیس موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل ۳سال می گذرد و در اردیبهشت سال ۱۳۹۱ به چهار سالگی میرسد محققان موسسه در این چند سال فعالیتهای زیادی رابرای تاریخ اردبیل انجام داده اند و تمام این فعالیت ها بصورت کتاب آماده برای چاپ می باشد موسسه می تواند در حد مقدور در خدمت پزوهشگرانی باشد که در موضوعات ذکر شده در حال فعالیت می باشند :

1-       عشایر . امنیت . مرز  

2-  شناسنامه فرهنگی استان اردبیل  

۳-    امامزادگان و اماکن متبرکه  استان اردبیل

4-    عملکرد دکتر نایبی  در شهراری اردبیل بر اساس اسناد و مدارک

5-    اردبیل در دوره صفویه

6-         اردبیل  در دوره مشروطیت

7-         حاج بابا خان مجاهد اردبیلی

8-         نقش عظمت خانم در تاریخ معاصر اردبیل

9-         حیات محسنی (شرح خاطرات شالمانوف در دوره مشروطیت )

10-         دارالبکاء اردبیل(بررسی حسینیه مجتهد در طول تاریخ اردبیل بخصوص در  ایام عزاداری)

11-           فرهنگ جغرافیای اردبیل

12-            تصحیح کتاب خطی روضه الصفات (از عبدی بیگ شیرازی که 39 باغ قزوین در دوره صفویه را به صورت شعر بیان نموده است )

13-         شرح رجال اردبیل

14-         تاریخ معاصر اردبیل

15-         صریح الملک (سواد وقف نامه بقعه شیخ صفی الدین)

16-         اسناد نو یافته در مورد تاریخ اردبیل

17-         تاریخچه شهر و شهرداران اردبیل

18-         تاریخچه شهر و شهرداران نمین

19-       تاریخ شهر و شهرداران سرعین 

  20-         مستند نگاری ورنی

21-        مردم شناسی شهرستان نمین

22-         پیام آوران نوروز اردبیل

23-         محبوسین نارین قلعه اردبیل

24-         تاریخ انتخابات اردبیل سال 1302شمسی دوره پنجم

25-         ملا حبیب الله اردبیلی مبارز فراموش شده

26-         سید حسین اردبیلی موسس روزنامه خراسان و ایران در دوره قاجار

27-         دموکرات در اردبیل

28-         شرح حال شیخ حسین لنکرانی نماینده اردبیل در دوره چهاردهم مجلس

29-         حاکمان قدیم اردبیل

30-         اردبیل در مسیر تجارت(اردبیل و جاده ابریشم )

31-        اردبیل در دایره المعارف های مشهور ایران (بزرگ اسلامی ،تشیع ،دانشنامه جهان اسلام و ..............در 4مجلد )

32-          باباصفری به روایت اسناد

33-            غارت و خیانت (فعالیت حفریات ژاک دمورگان در منطقه اردبیل )

34-            اردبیل قدیم به روایت تصویر (بررسی اردبیل در دوره های مختلف تاریخی با توجه بر عکسهای قدیمی شامل ۳۰۰عکس منتشر نشده )

35- خانه های تاریخی اردبیل (بررسی خانه های تاریخی اردبیل بر اساس اسناد و مدارک موجود در موسسه و پلان خانه های تاریخی اردبیل)

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390  |
 تدوین کتاب عشایر .امنیت .مرز
باهمت موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل کتاب عشایر . امنیت . مرز تالیف :محمود محمد هدایتی برای دفتر تحقیقات و مطالعات نیروی انتظامی استان اردبیل تدوین وتهیه شده است فهرست مطالبی که در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است به شرح ذیل می باشد :

فهرست مطالب

 

-        متن سخنرانی آیت الله خامنه ای در مراسم بیعت نمایندگان عشایر سراسر کشور در مورد انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران....................................................................................8

-        تعریف و تفاوت زندگی عشایری و روستائی..................................12

. ساخت سنتی و اجتماعی

. ملاک تفکیک جامعه ی روستایی از جامعه ی عشایری

. سه ملاک عمده جامعه ایلی

. رده های ساختاری یک ایل

. ساختمان اجتماعی هر ایل

-        کوچ و کوچ نشینی در میان عشایر.................................................28

. واژه کوچ

. پدیده کوچ نشینی

. کوچ افقی

. کوچ عمودی

. دوجا نشینی

-        سیاست نظامی اعمال شده در مورد عشایر......................................39

. کوچ دادن ایل شاهسون توسط شاه عباس برای مقابله با پرتغالیها

. ایجاد تغییر در استعدادهای نظامی ایلات

. تاسیس کنفدراسیون ایلات خمسه

. اعمال سیاست سرکوب در مورد ایلات توسط رژیم پهلوی

-        علل زوال کوچ نشینی عشایر..........................................................47

. یکجا نشینی اجباری

. خلع سلاح

. برکناری سران ایلات

. تبعید بعضی از ایلات

. جابجایی قدرت از کوچ نشینی به نهادهای دولتی

. اصلاحات ارضی

. سواد آموزی نوین

-        عشایر و تمامیت ارضی ایران..........................................................60

-        جایگاه نیروهای غیر رسمی از جمله عشایر و نیروهای ایلیاتی در عرصه نظامی تاریخ ایران................................................................75

. نیروی نظامی غزنویان

. نیروهای رسمی سلجوقیان

. نیروهای غیر رسمی سامانیان

 . نقش نیروهای ایلیاتی در تاریخ نظامی ایران 

-        نقش بازدارندگی نظامی عشایر در طول تاریخ ایران........................82

. مقاومت طایفه پرنیان در مقابله با اشغالگران یونانی و مقدونی

. مقاومت طایفه پارت در مقابل امپراطوری روم

. جنگ های ایرانیان با اعراب در قرون اولیه اسلامی

. مقاومت در برابر هجوم افاغنه

. مقابله ایل قشقایی با بریتانیا در مسئله هرات دوره محمد شاه قاجار

. مقاومت عشایر بوشهر در مقابل قوای اشغالگر انگلیس در تنگستان

-        نقش دفاعی عشایر در جنگ ایران و روس......................................97

-        نقش عشایر در 8 سال دفاع مقدس...............................................109

-        ایل...............................................................................................121

. واژه ایل

. کهن ترین سند در مورد واژه ایل

. ایل در متون جغرافیایی قدیم

-        تاریخچه ایل شاهسون..................................................................126

. وجه تسمیه ایل شاهسون

. ایل شاهسون در دوره صفویه

. قرارداد ترکمن چای و تغییر و تحول در منطقه ایل شاهسون

. ساختار داخلی ایل شاهسون،طایفه ،گوبک ،....

. ایل بیگی

. مراسمات ایل شاهسون

-        تشکیلات اجتماعی و سیاسی سنتی ایل شاهسون..........................135

-        طوایف ایل شاهسون..........................................................................137

-        جغرافیای تاریخی مغان................................................................169

-        بررسی واژه مغان در منابع اسلامی................................................178

-        مغان در دوره های مختلف تاریخی..............................................183

. مغان در زمان مادها

. مغان در دوره ی هخامنشی

 . مغان در دوره ی اشکانیان

. مغان در دوره ساسانیان

. ورود اسلام به مغان

. مغان در دوره ی خلفای راشدین

. مغان در دوره ی امویان

. مغان در دوره ی اول عباسی

. مغان در دوره دوم عباسی

. آل مسافر در مغان

. روادیان در مغان

. غزنویان در مغان

. سلجوقیان در مغان

. اتابکان آذر بایجان در مغان

. مغولان در مغان

. حمله مغول و مقابله جلال الدین خوارزمشاه با آنان در مغان

. ایلخانان مغول در مغان

. آل جلایر در مغان

. تیموریان در مغان

. قراقویونلوها

. آل چوپان

. صفویان و مغان

. افشاریه و مغان

. زندیه و مغان

. مغان در دوره قاجاریه

. مغان در دوره مشروطیت

-        مرز..............................................................................................238

-        ایمنی و سلامت در مرز.....................................................................243

-        تحولات مرزهای سیاسی ایران در طول تاریخ...............................245

-        اثر موقع جغرافیایی در تشکیل خطوط مرزی................................255

-        میله گذاری مرز ایران و شوروی (قبل از فروپاشی ).....................258

-        جنگ ایران و روس نمودی از پایداری عشایر در مرز های ایران...268

-        موانع و مشکلات و راهکارهای توسعه گردشگری در مناطق عشایری استان اردبیل.................................................................................293

-        طب سنتی عشایر..........................................................................312

-        صنایع دستی و بومی عشایر..........................................................352

-        پوشاک عشایر..............................................................................356

-        ادبیات و موسیقی فولکوریک عشایر.............................................366

-        مراسمات رایج عشایر...................................................................377

-        کتابنامه.........................................................................................390

-        ضمائم. عکس و اسناد منتشر نشده................................................401  

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390  |
 امامزادگان اردبیل تنها نیستند

یکی از خوانندگان با ذوق سایت موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل که خودش را با حرف (((ح)))معرفی می نماید متنهای زیبای در مورد امامزادگان اردبیل به خصوص امامزاده صدر الدین و امامزاده حمزه  در قسمت نظرات نوشته بودند. هم برای تشکر و هم برای استفاده عموم در سایت درج می شود . با تشکر از ((ح))

 

بنام خدا

انچه در کتابها می گویند من در صحرا می بینم . صحرا بمیرد اگر از صدرش بگیرند کی داند انکه درکش را بگیرند . به تماشا امده ام در دشت تا ببویم قدمگاه اولاد موسی که سرپا مانده حرم کاهگی اش در طول زمان در وحدت . گرچه قصر های محکم بجا مانده از جور و ستم یک به یک ریختند . این پریشانی از جاده مگیر . برملامی کند انچه گذشت بر صدر . مرغی کوچک نوحه ای خواند بر کشتزار و باد انرا به گوشم رساند . غربت و بی نشانی اولاد موسی را در دشت می بینم این همه نشان از که بجویم در صحرا جای پای پسر موسوی هنوز مانده به دشت محوش نکنیم ناگفته ها بر سینه خاک حک شده است . گوییا تمثیل شعر سهراب است که می گوید قبله ام گل سرخ سجاده ام دشت . این منطقه را نگه داریم برای یک لحظه درنگ و تفکر در غربت ابنا موسی بن جعفر که نقابی از خاک در کنج شهر او کشید بر صورت بهتر است از هفتاد سال عبادت . گوییا هنوز صدای کاروان قافله را می شنوم . هان مبادا که از این پس تنها در کتابها بخوانیم . . با تشکر از زحمات شما

نگاه تو به صحن است نگاه من به صحنه . صحرا روایت می کند از غربت مولایمان در شهر سرد دور از وطن این اشک سید حمزه است . جور دیگر باید دید چشمهایم را تا می چرخانم چیزی جز غربت در صحرای دست نخورده صدر نمی بینم این نشانه ها را حفظ کن از قدیم تا امروز خادم امامزاده صدر نسل به نسل دهقان بوده است . خادمش وقتی می گفتند چرا اینجا مانده ای در بیابان می گفته که احساس می کنم امامزاده با من است . امامزاده خود خواسته در شهری سرد غریب و بی نشان در منطقه ای پایین مهمان دهقانی شود . اینها به فکر می اندازد ما را . این نشانها منحصر به این نقطه است . وحدت شبها یک چراغ ندارد . ان جاده سرد ان حرم متروک ان گلدسته های خشتی دهقان خسته از روزگار پیرزنی که در حیاطی سرد کار می کند و با دست خود برای زائر چایی می ریزد ان پرنده مرغ اروس که پشت شیشه پنجره شکسته که مشماع زده اند سرما داخل نفوذ نکند ان قبر خاکی که رویش پارچه سبز انداخته اند ان مرغ پیر قهوه ای که چند سال است در حرم است باز هم بگویم ان سگی که پشت در چوبی در هوای برفی سینه اش را به خاک گذاشته ان کبوتر که بالای در چوبی نشسته ان جاده خلوت ان تابلوی قدیمی در وسط راه ان درختان که دور حرم را گرفته اند ان راه پریشان بوی غربت زوار پیاده لباس های خاکی صحرای خلوت دیگر معنی ندارد اردبیل خاکی بمان و در خفا مان باتشکر

 

بنام خدا

حمزه در گمنامی خود مشهور است . انرا که یافت می نشود انم ارزوست . بعضی حرمها زائر کم دارد اما ان سوز و اهی که زوار دارد در خیلی جاها یافت نمی شود .
امام حسن علیه السلام غریب بوده و حالا هم حرمش غریب است . گویی که هر حرمی بسته به زندگی ان معصوم است . اما غربت حمزه چه بگویم سید حمزه گمنام که هیچ کس او را نمی شناخت و با دو غاز ادرسش را پیدا کردیم . ان دو غاز که به کوچه امامزاده پیجیدند در اخرین روزهای پاییز . بعضی حرمها را خود باید گشت و یافت . اگر انها بخواهند می یابیم نه با تابلو
به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

خیلی شهرهای بزرگ امامزادگان رفتم اما هیچ جا مثل اردبیل غربت انها را در ایام حیات درک نکردم . شاید این خواست خدا بوده که بعضی حرمها بماند خانه هایی که ما را یاد خانه حضرت علی ع می اندازد . نه ضریحی و نه خادمی و حاجبی کفشهایت را همین کنار بگذار و برو تو گویی که اقا منتظرت بوده ان در را قدیم به این خاطر کوچک ساخته اند که چون امامزاده کرامت داشته مردم خم شوند و بروند .مشه نصیبه خادم قدیمی می گفت یک بار خواب دیده اقای کوتاه قدی با محاسن سیاه از قبر برخاسته و گفته چراغیم یاندوران یخدی . قصر مامون دهها چراغ داشت اما تک چراغ حمزه در صحرا شکست . صدر الدین در صحرا برفت صبح و شب دنبال او بودم ولی دامنش ارم چرا در صحرا به کف سالها پنهان و بی نشان بخفت حالت ان قدسیان ماند به کهف از برای عاشقان دارد حرف در سرایش باید تنها نشست چون که صدر م صحرا تنها برفت خارج از انظار در سرما برفت ناگه در صحرا فتاده اذرخش چه سرگردان بگردد رخش صدر زین سبب بعد هزار و اندی تو بیابی خانه اش پشت درخت

حرم امامزاده حمزه کوچکترین سردترین دور افتاده ترین حرم در ایران امامزاده ای که درش همیشه باز است . به روی همه باز است ولی .... انقدر غریب که زائرش پسرک بازیگوشی است که از راه مدرسه به امامزاده سر می زند دختر بچه ای با مقنعه صورتی که از مدرسه به امامزاده سر می زند . پسر کوچکی که می گوید سلام اقا سلام اقا و یک لحظه بعد سرش را تکان می دهد می گوید هانی اقا ؟در هوای برفی یک روز رفته بودم . جز من کسی نبود سید داشت برف دور و بر حیاط را می روبید . احساس می کردم در غار حرایم با این فرق که حرم در محاصره برف است . صدای ناله سگها که از دوردست بلند بود می امد هوای حرم سرد بود و قلبم از محبت و عشق سید حمزه گرم نور زرد چراغ در ان روز ابری دیوار را روشن کرده بود
و من باز با امامزاده درد دل می کردم

بیشتر منابع باید هم نشناسند حمزه را . امامزاده حمزه در گمنامی به اردبیل امدند حمزه در گمنامی خود مشهور است چه کسی است که بتواند کرامات امامزاده را انکار کند . ان صحن کوچک که در عین سادگی معطر است به غار حرم می ماند . اینکه غریب مانده ای و اینکه منابع نمی دانند قلبم را به درد می اورد .

کسی که پیاده به وحدت رود و حرم خاکی را زیارت کند و غربت امامزاده را به چشم ببیند می داند چه صفایی حرم خاکی دارد . امامزاده ای که در ایام حیات هم گمنام زیستند و بعضا انکار هم می شدند حرم امامزاده صدر الدین غربت انها را به بهترین شکل برای ایندگان و انهایی که می گویند امامزاده چه سختیی دیده بازگو می کند صحرا محل اجابت شدن دعاهاست . کربلای صدر دست نخورده مانده

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390  |
  فرقه دموكرات آذربايجان از 21آذر 1324 تا 21آذر 1325 در مشگين شهر

   فرقه دموكرات آذربايجان از 21آذر 1324 تا 21آذر 1325 در مشگين شهر

آذربايجان  در سال1324 ( آذربايجان شرقي ، غربي ، اردبيل، زنجان  و آستارا و هشتپر ) فرقه دموكرات حكومتي به رهبري سييد جعفر پيشه وري  به مركزيت تبريز تشكيل داده بود مشگين ومغان نيز از 21/9/ 24 تا 21/9/25جزء حكومت آذربايجان شده بود 0

فدائيان به فرماندهي محمدي وند كه قبلاُ رئيس ژاندارمري شهرتازه کند انگوت بوده پس از يك شب درگيري و خلع سلاح هنگ پادگان مشگين در حياط اداره پست وتلگراف در خيابان فعلي آيت 0جنوب مقبره شيخ حيدر ستاد جنگي آنها بوده ودر آن روز ( بگفته حسين فخري)  بزرگان شهرملا هاشم مشگيني ، ابوالفضل اسكندري ، حاجي محمد صدر ، حاجي مجيد ناصري ، سردار نيك بخت ، حقيقت محسني ، كربلاي عليقلي محمد حسيني و حسين فخري پس از شور ومشورت در ستاد به نزد محمد ي وندمي روند اطاعت وهمكاري خود را با آنان اعلام مي دارند واز طرف فرماندهي مورد استقبال قرار مي گيرند وصبح قرار بوده با ميانجي گري مصطفي فولادي فرقه چي ژاندارمها كه در ساختمان ژاندارمري درخيا بان  امام خميني  موضع گرفته بودند اسلحه را تحويل دهند ولي از اداره ژاندارمري دونفر فدائي درکهنه بازار هدف قرار مگردد ويكي از آنها كشته وديگري زخمي مي گردد و ژاندارم قدرت عابدين زاده نيز در حال تير اندازي به سمت فدائيان مي آيد درنتيجه تعدادي از ژاندارمها كشته مي شوند 1- ژاندارمها قدرت عابدين زاده 2-  عباس محبوبي 3-  سلمان مزرعه خلفي 4- اسماعيل تيمار 5-  زينال و دونفر ديگر 6- سروان قاسم اردبيلي فرمانده گروهان در قاراقايادستگير ودر مشگين اعدام  شده است 7- ستوان يكم فيض علي شعفي 8-  ستوان يكم صدوقي 9-   پزشكياراستوار علي هوشيار 10 - 11– عباسقلي ارباب زاده بخشدار و سروان اسداله اديب اميني بخاطرتحريكات و  پايداري در كئن دره بين جهاد آباد ولاري كشته مي شوند 0 وبقيه ژاندارمها از جمله يوسف اميري ، ابوالفضل رجائي و پور كريم وديگران بطهران مي روند 0

دموكرا ت ها بعد از استقرار وتشگيل كميته بدو خان منطقه حاتم خان گيكلو واميراصلان عيسي لو سخت گيري نمودند حاتم خان در ييلاق قاشقا مئشه و امير اصلان در آل قاياسي ارشق يك سال در حكومت دموكر ات بطور مخفي ماندند وبعد از دموكرات ها  قدرت فوق العاده يافتند 0 كارهاي انجام يافته توسط دموكرات ها واگذاري زمين به كشاورزان بي زمين ، احداث ساختمان جهت تئاتر وهنركه تا سال 1370 ساختمان بهداري بوده   مركزي براي جوانان و زنان در محله حسينيه بوده است و اداره كنندگان آن محل ها افراد باسواد بودند 0 ( پس از شروع جنگ دوم جهاني روسها از فعاليت جاسوسان آلماني  در مشگين شهر ومنطقه نگران بوده فردي بنام بابا كفاش در جلوپادگان و نوروز نام كه سرگرد آرتش سرخ بوده در كارخانه پنبه كه توسط سيد مهدي عدل از كارخانه گروپ آلمان خريداري شده بود مشغول كارگري بودند وتاتخليه ايران ژنرال قاراتكف و كلنل سلدرانسكي و حسن اف در منطقه بودند و حسن اف پس از تصرف شهردرسال 1324 توسط فرقه دمكرات دركنار محمدي وند بوده است ( در كتاب جاسوسه چشم آبي بعد از سقوط دموكراتها كه بر عليه آنها نوشته شده بود محمدي وند را جاسوس انگليس نوشته بودكه در شوروي اعدام شده است  ولي بازمانده هاي دموكرات ها درباکو ميگفتند محمدي وند چند سال قبل از فروپاشي با مرگ طبيعي فوت كرده است )0

سه روز قبل از 21 آذر1325 شخصي بنام ابراهيم حسيني نه نه كراني اخراجي راه آهن تهران  همراه صادق محجوبي پزشكياربهداري كه از طرف حكومت تهران جهت تحويل منطقه از دموكرات ها آمده است در حياط حاجي كاظم  قاسمي  ساكن مي گردد پس از آمدن نيروهاي مركز تيپ مشهد به فرماندهي سرتيپ بايندور شهررا ترك مي كند چند روز مانده به 21/9/1325 سران دموكرات ها دهقاني بخشدار ؤ علي عباس دست پيش و سبلاني با عده اي به شمال ارس رفتند 0 در سقوط دموكراتها افراد فرصت طلب كه قبلاُ با دموكرات ها همكاري نزديك داشتند به چندين خانه حمله كرده وافراد فرقه دموكرات را بازداشت كردند 0

در شهر شوراي از نمايندگان حاتم خان و رستم بگ برادر امير اصلان ( رستم بگ با پسرش ظهراب بعد از انقلاب سال 1357 دربين راه اهر ومشگين كشته شد ) ملاهاشم مشگيني ،حقيقت محسني ، مجيد ناصري ، علي قهرماني ، منافي ، ضرغام يزداني وسرگرد قهرمان خان تشگيل گرديد ه بود 0 تعداد بيش ا ز 9 2 نفر از افراد دموكرات توسط افراد فرصت طلب و آشوبگر اعدام گرديدند 0

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390  |
 برج کلاه فرنگی داشکسن اردبیل

قریه داشکسن امروز به شهر اردبیل متصل شده است و چه خوب است اهالی گذشته خود را فراموش نکنند و دراولین اقدام  می توانند برج کلاه فرنگی تاریخی موجود در این منطقه را باز سازی نمایند . 

قريه ججين به زبان محلي «داش كَسَنْ» ناميده ميشود. در گويش آذربايجاني «داش» يعني «سنگ» و «كَسَنْ» به معني برنده است و مي توان داش كسن را به «سنگ بر» ترجمه كرد. و اين به خاطر آن  است كه ججيني ها از زماني كه خود را شناختند همواره با سنگ سر و كار داشتند كار اغلب مردم اين روستا سنگ‌بري از كوهپايه‌هاي مجاور و حمل آن به دهكده خود يا به شهر اردبيل است. از اين سنگها كه بيشتر آهكي است در ساختمان خانه ها استفاده مي‌شود.

»  رودخانه « بالخلو » اين دهكده را از شهر اردبيل جدا مي‌كند و رابط اين قريه به شهر ، پل هفت چشمه رود بالخلو است

آنچه در اين دهكده جلب توجه مي كند وجود دو برج يكي با كلاه فرنگي تنگ و ديگري با كلاه فرنگي وسيع است. اين دو برج يادگاري از حكومت فئودالها در اين سامان است، اهالي دهكده ساختمان اين برج‌ها را به دهها سال پيش نسبت مي دهند

و نخستين مالك دهكده به اسم « محسن خان سردار فاتح » معرفي مي نمايند.

، رييس انجمن قریه ججین قبل از انقلاب حاجي بالاخان محمودي و اعضاي انجمن ، رجب قيداري – يدالله عليزاده – چوپان قهرماني و سليمان غضنفري بودند.

وکوچه‌هاي ججين ميتوان از كوچه ، حاجي اژدر- حاجي مير‌كريم – حاجي بالاخان – ميرزا باقر – غضنفر – نفظ الله و … نام برد.

از هنرهاي دستي مردان اين دهكده بايد از كوزه‌گري نام برد كه رسمي است ديرينه و اگرچه كوزه‌گران در كارگاههايي كار مي‌كنند كه بسيار تنگ و تاريك است معذالك پير‌مردي روشندل را ديدم ، كه با ذوق و علاقه‌اي توصيف‌ناپذير به كار مشغول بود و سخت مي‌كوشيد تا رسم ديرينه كوزه‌گري را در دهكده خود حفظ نمايد.

و از معلمین قدیمی این دهکده می توان  به میر عباس سید حاتمی اشاره نمود

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390  |
 جنگ‌ ايران‌ و روسيه‌

جنگ‌ ايران‌ و روسيه‌ : ( این مطلب بخاطر  درخواست یکی از خوانندگان درج میشود)

درباره‌ جنگ‌ ايران‌ و روس‌ نوشته‌هاي‌ زيادي‌ از نويسندگان‌ داخلي‌ و خارجي‌ در دست‌ مي‌باشد و تاريخ‌ نويس‌ها هر كدام‌ به‌نوعي‌ ديده‌ يا شنيده‌ خود را به‌ آيند گان‌ به‌ يادگار گذاشته‌اند.0

وصاياي‌ پطر كبير كه‌ روسيه‌ به‌ درياي‌ آزاد جهان‌ و آبهاي‌ گرم‌ راه‌ داشته‌ باشد.( روسيه‌ از طرف‌ شمال‌ به‌ اقيانوس‌ منجمدشمالي‌ و از شرق‌ به‌ اقيانوس‌ آرام‌ و حتي‌ به‌ قاره‌ آمريكا در آلاسكا دست‌ يافته‌ بود و در غرب‌ نيز دولتهاي‌ قدرت‌مند مانندآلمان‌ ؤ  ايتاليا و فرانسه‌   به‌ علت‌ منابع‌ اقتصادي‌ و نظامي‌ شكست‌ دول‌ اروپايي‌ براي روسها به‌ آساني‌ امكان‌نداشت)‌ و از طرفي‌ تصرف‌ قفقاز نوع‌ پيش‌ دستي‌ در مقابل‌ امپراطوري‌ عثماني‌ و انگليس‌ بود كه‌ روز به‌ روز انگليس‌ در منطقه‌آسيا و خاورميانه‌ قدرت‌ بيشتري‌ مي‌يافت‌، روسيه‌ مدتها در گرجستان‌ به‌ نوعي‌ حضور داشته‌ و بقيه‌ تصرف‌ قفقاز در برنامه‌آنها بوده‌ است‌.0

روسيه‌ از اوايل‌ قرن‌ هفدهم‌ م‌ در شمال‌ قفقاز به‌ ايجاد پايگاه‌ اقدام‌ مي‌كرد و اولين‌ برخورد آنها با چچن‌ها شيخ‌ منصور و شيخ‌شامل‌ بود كه‌ روسها در اين‌ جنگ‌ تلفات‌ بسياري‌ ديدند.0   مقارن‌ سلطنت‌ آقا محمد خان‌ پطر كبير و بعداً كاترين‌ دوم‌ (خورشيد كلاه‌ - كتراين‌ ثاني‌) در روسيه‌ حكومت‌ مي‌كردند.كاترين‌ پس‌ از تصرف‌ چند جزيره‌ در درياي‌ سياه‌ به‌ توسعه‌ روسيه‌ علاقه‌ داشت‌، خواست‌ داغستان‌ را به‌ وسيله‌ اغتشاش‌ وتحريكات‌ داخلي‌ و شورشهاي‌ محلي‌ به‌ دست‌ آورد، تورج‌ نامي‌ كه‌ مادرش‌ گرجي‌ و در شهر داري‌ مسكو كار مي‌كرده‌، با 13 نفربه‌ نام‌ تاجر پوست‌ به‌ داغستان‌ فرستاد كه‌ قبايل‌ داغستان‌ و گرجستان‌ را بر عليه‌ يكديگر تحريك‌ نمايد و به‌ دستور روسيه‌اريكلي‌ در سال‌ 1196 ه 0ق به‌ ملاقات‌ كاترين‌ رفت‌ در مقابل‌ دريافت‌ 60 هزار منات‌ (روبل‌) معادل‌ 150 هزار تومان‌ آن‌ روزبروالي‌ گرجستان‌ قيام‌ كند و تورج‌ همراه‌ جاسوسان‌ تاجر نما به‌ گرجستان‌ رفت‌ و در آنجا هم‌ عليه‌ اريكلي‌ تحريك‌ نمايد، درنتيجه‌ والي‌ گرجستان‌ در سال‌ 1196 ه0ق‌ رسماً از روسيه‌ در خواست‌ كمك‌ كرد. كاترين‌ به‌ فرماندهي‌ (اويچ‌) 30 هزار لشكري آماده‌ جنگ‌ به‌ قفقاز فرستاد. در اين‌ موقع‌ ارامنه‌ و گرجي ها‌ به‌ نفع‌ روسها تبليغ‌ مي‌كردند (ص‌ 72 كتاب‌ آهنگ‌ سروش‌)اريكلي‌ توسط‌ غلام‌ خود شاه‌ قيس‌ فتحعليشاه‌ را آگاه‌ ساخت‌ و اين‌ خبر كه‌ روسها قفقاز را گرفتند در پايتخت‌ ايران‌ شايع‌گرديد.0

لشكريان‌ ايران‌ در سال‌ 1219 ه0 ق‌ وارد تفليس‌ شد، اريكلي‌ خان‌ از روي‌ غرور با ايراني‌ها به‌ زد و خورد پرداخت‌ چون‌ حريف‌لشكر ايران‌ نگرديد از روسيه‌ تقاضاي‌ كمك‌ كرد، وي‌ از دير كمك‌ كردن‌ (گداويچ‌) به‌ كاترين‌ شكايت‌ كرد، كاترين‌ (روباف‌) را با60 هزار سرباز براي‌ گرفتن‌ قفقاز اعزام‌ داشت‌، روباف‌ در گرجستان‌ بزرگ‌ شده‌ و زبان‌ تركي‌ را مي‌دانست‌.0خود را گرجي‌ (قزل‌ اياق‌) معرفي‌ كرد كه‌ غريب‌ در منطقه‌ حساب‌ نشود، كاترين‌ لشكر ديگري‌ به‌ سوي‌ ايروان‌ روان‌ داشت‌.فتحعليشاه‌ به‌ سوي‌ آذربايجان‌ حركت‌ نمود پس‌ از مرگ‌ كاترين‌ پاول‌ به‌ جاي‌ مادرش‌ به‌ تخت‌ نشست‌، چون‌ روباف‌ مصاحب‌مادرش‌ بود. وي‌ را به‌ روسيه‌ فرا خواند و به‌ گويچ‌ نوشت‌ بدون‌ اجازه‌ تعرض‌ ننمايد،به‌ علت‌ قتل‌ پدر پاول‌ (الكساندرپاويچ‌) به‌جاي‌ وي‌ به‌ سلطنت‌ رسيد.0

بعد از اريكلي‌ پسرش‌ گرگين‌ خان‌ والي‌ گرجستان‌ شد و پسر ديگرش‌ اسكندرميرزا عازم‌ دربار ايران‌ شد. الكساندراويچ‌ به‌ بهانه‌دخالت‌ ايران‌ يكي‌ از وزراي‌ خود به‌ نام‌ شيليانوف‌ گرجي‌ را با لشكر زيادي‌ به‌ گرجستان‌ فرستاد.0

ايشپخدر در امور داخلي‌ گرجستان‌ دخالت‌ داشت‌. به‌ تزار نامه‌ نوشت‌ خانواده‌ گرگين‌ خان‌ كه‌ برادرش‌ در دربار ايران‌ است‌ به‌صلاح‌ روسيه‌ نيست‌ (سوداف‌) به‌ دستور فرمانده‌ روسي‌ و ايشپخدر خانواده‌ گرگين‌ را مخفيانه‌ به‌ روسيه‌ تبعيد كردو شايع‌ شد كه‌ خانواده‌ گرگين‌ به‌ ايران‌ فرار كرده‌اند. در سال‌ 1218 ژنرال‌ ايشپخدر با مهمات‌ و توپ‌ خانه‌ كامل‌ گنجه‌ رامحاصره‌ كرد در اين‌ موقع‌ جواد خان‌ زياد اوغلي‌ در گنجه‌ حكومت‌ مي‌كرد. در داخل‌ گنجه‌ ارامنه‌ به‌ تحريك‌ آرام‌ كشيش‌تبليغات‌ به‌ نفع‌ روسيه‌ را شروع‌ كرده‌ بودند.(آهنگ‌ سروش‌ ص‌ 80) آن‌ شب‌ فرمانده‌ روسي‌ با راهنمائي‌ آرام‌ كشيش‌ فرمان‌حمله‌ را صادر كرد.0

اخراج‌ مسلمانان از‌ گنجه:‌  سپاهيان‌ روس‌ به‌ كمك‌ ارامنه‌ قتل‌ و غارت‌ را شروع‌ كردند و عاقبت‌ ژنرال‌ به‌ تحريك‌ كشيش‌ ارامنه‌ مسلمانها را از شهر اخراج‌كرد و ارامنه‌ را به‌ جاي‌ آنها در شهر ساكن‌ نمود. جواد خان‌ زياد اوغلي‌ مبارز مسلمان‌ طرفدار ايران‌ به‌ دست‌ (روبن‌ و ميكائيل‌)ارمني‌ كشته‌ شد و همه‌ دارائي‌ آنها به‌ غارت‌ رفت‌. (آهنگ‌ سروش‌ ص‌ 81) و بنا به‌ صواب‌ ديد آرام‌ ارمني‌ ژنرال‌ ايشپخدر نامه‌به‌ خوانين‌ قاراباغ‌ و ايروان‌ فرستاد، خوانين‌ به‌ علت‌ كشته‌ شدن‌ جواد خان‌ در هراس‌ بودند و آرام‌ ارمني‌ به‌ قاراباغ‌ نوشت‌ اينك‌روسيه‌ به‌ دل‌ محال‌ تاخته‌، ارامنه‌ از هرگونه‌ همراهي‌ و مساعدت‌ به‌ روس‌ها فرو گذار  ي نكنند.0

جعفر قلي‌ خان‌ و عليخان‌ نخجواني‌ مدتي‌ در روسيه‌ بوده‌، منتظر حكومت‌ گرجستان‌ را داشتند آنان‌ با محمد خان‌ والي‌ايروان‌ تماس‌ گرفته‌ و او را به‌ الطاف‌ روسيه‌ اميدوار كردند. نوكر محمد خان‌ جريان‌ را به‌ فتحعليشاه‌ اطلاع‌ داده‌ و ميرزا شفيع‌وزير با 50000 نفر نيرو و به‌ فرماندهي‌ عباس‌ ميرزا در ماه‌ ذيحجه‌ 1218 ه0ق در مقابل‌ ايشپخدر صف‌ آرائي‌ كردند. سران‌  لشگرقاجارسليمان‌ خان‌ ‌ ء  علي‌ قوانلو ،   رضا قلي‌ خان‌ ،  مهدي‌ قلي‌ خان‌ دولو ،  پير قلي‌ خان‌ شام‌ بياتي‌ ،  نجف‌ قلي‌خان‌ سپانلو و اله‌وردي‌ خان‌ خزانه‌ دار نيز به‌ آنها پيوست‌، در آذربايجان‌ اسكندر ميرزا ، طهمورث‌ ميرزا ،   پسران‌ متواري‌گرگين‌ خان‌ (احمد خان‌ مقدم‌)  بيگلر بيگي‌ مراغه‌ و پسر جواد خان‌ حاكم‌ گنجه‌ (آغوزلو خان‌)  و ابوالفتح‌ خان‌ جهانگير وعباسقلي‌ خان‌ حاكم‌ نخجوان‌ به‌ عباس‌ ميرزا تلاقي‌ نمودند. هر يك‌ فوج‌ خود را معرفي‌ كردند، علي‌ قلي‌ خان‌ شاهسون‌ 0نجف‌ قلي‌ خان‌ گروسي‌ 0 محمد خان‌ خمسه‌اي‌ 0 شاهرخ‌ خان‌ كمره‌ائي‌ سواره‌ و پياده‌ به‌ عباس‌ ميرزا پيوستند و محمد خان‌والي‌ ايروان‌ توسط‌ ايشپخدر تجهيز تقويت‌ گرديد.0

نخستين‌ جنگ  ‌: قواي‌ ايران‌ در سه‌ جبهه‌ موضع‌ گرفتند، جبهه‌ شور گل‌ ،  قلاع‌ ايروان‌ ، اوچ‌ كليسا و سردارآباد جمعاً نيروي‌ ايران‌ 70000 نفربود. قبيله‌ لنگرلو نيز از اطراف‌ ايروان‌ به‌ عثماني‌ كوچ‌ كردند و مهديقلي‌ خان‌ با 12 هزار سرباز در منطقه‌ آماده‌ كرده‌ بود. محمد خان‌ به‌ ايشپخدر پيشنهاد كرد بدون‌ صرف‌ وقت‌ حصار اوچ‌ كليسا را تصرف‌ نمايد. مهديقلي‌ خان‌ با 12 هزار نفر در سرحد عثماني‌ فرود آمد تا از كوچ‌ كنگرلوجلوگيري‌ نمايد كه‌ نتيجه‌ نداد. محمد خان‌ والي‌ ايروان‌ مخالف‌ برگشت‌ عشاير بود.ايشپخدر با 5 هزار سوار به‌ قلعه‌ حمله‌ برد و مهديقلي‌ خان‌ كه‌ قبلاً در محل‌ كمين‌ كرده‌ بود، روسها در اين‌ حمله‌ تلفات‌ زيادي‌دادند، در اين‌ چهل‌ روز جنگ‌ كه ‌ روسها تجهيزات‌ مدرن‌ و بسياري‌ داشتند كاري‌ از پيش‌ نبردند و سردار روسي‌ را دچارانديشه‌ نويني‌ كرد محمد خان‌ چون‌ اين‌ وضع‌ را ديد يكي‌ از نوكران‌ خود به‌ نام‌ علي‌ نقي‌ خان‌ را پيش‌ ميرزا شفيع‌ وزيرفرستاد و تقاضاي‌ بخشش‌ نمود وزير نيز عفو محمد خان‌ را از نائب‌ السلطنه‌ خواستار شد و مورد عفو واقع‌ شد.0

شكست‌ عباس‌ ميرزا   :    پس‌ از عفو محمد خان‌ حاكم‌ ايروان‌ در اردو جشن‌ بود. نائب‌ السلطنه‌ و تمامي‌ سپاه‌ در شادي‌ و آواز چغانه‌ در فضا طنين‌ اندازبود. در بين‌ اين‌ دستجات‌ كه‌ در اين‌ شادي‌ شركت‌ نداشتند فرقه‌ (دينلو از محالات‌ گرجستان‌ كه‌ صدي‌ نود آنان‌ آشوري‌ وارامنه‌ بودند اغلب‌ در مقابل‌ شادي‌ لشكريان‌ در چادرهاي‌ خود بحث‌ و مشورت‌ بر عليه‌ سپاه‌ ايران‌ مي‌پرداختند و براي‌ آن‌نقشه‌هاي‌ شوم‌ مي‌كشيدند، ‌ بي‌ اطلاعي‌ سران‌ سپاه‌  و خيانت‌ اين‌ دو فرقه‌ (ارامنه‌ - آشوريها)  (لورون‌- آشوري‌ )(كراكرز-   ارمني‌) كه‌ سر دسته‌ آنها بود پيمان‌ بستند براي‌ روسها خوش‌ خدمتي‌ نمايند، وضع‌ اردوي‌ نائب‌ السلطنه‌ راكه‌ در استراحت‌ و در اطراف‌ هم‌ نگهبان‌ نداشتند به‌ روسها اطلاع‌ دادند و سردار روس‌ از موقعيت‌ استفاده‌ نمود و حمله‌ به‌ اردورا آغاز كرد، نائب‌السلطنه‌ وقتي‌ به‌ بخود آمد كار از كار گذشته‌ بود فقط‌ توانست‌ فرار نمايد (آهنگ‌ سروش‌ ص‌ 92) اين‌ دو نفرآشوري‌ و ارمني‌ از موقعيت‌ استفاده‌ كردند و با هزار نفر تمام‌ دارائي‌ و اموال‌اردوي‌ ايران‌ را غارت‌ نمودند، ژنرال‌ايشپخدر (سيسيانوف‌) به‌ فكر اغفال‌ محمد خان‌ والي‌ ايروان‌ افتاد.0

جبران‌ شكست‌  : فتحعليشاه‌ از شكست‌ نائب‌ السلطنه‌ دلگير شد (اسماعيل‌ بيگ‌ بيات‌) و اسماعيل‌ خان‌ دامغاني‌ را با چند هزار نفر سرباز به‌كمك‌ نائب‌ السلطنه‌ فرستاد. شاه‌ از ارس‌ گذشته‌ و به‌ طرف‌ نخجوان‌ حركت‌ نموده‌ و با ستوني‌ از روسها برخورد كرد، آنها رافراري‌ داد، ‌ طرفين‌ نوع‌ جنگ‌ همديگر را مي‌دانستند، در حمله‌ سركردگان‌ عشاير كه‌ مجال‌ به‌ توپ‌ و اسلحه‌ آنهانبود در حمله‌ به‌ سنگرهاي‌ روس‌ تلفات‌ سنگيني‌ بر آنها وارد شد. سردار روس‌ پس‌ از اين‌ شكست‌ در پي‌ تلافي‌ بود كه‌ باز هم‌ژرژف‌ نام‌ از ارامنه‌ (آهنگ‌ سروش‌ ص‌ 97)ژنرال‌ايشپخدر(سيسيانوف‌)از مسلمانان‌ ايروان‌ كينه‌ داشت‌ و در شبيخون‌ ايشپخدر شركت‌ داشت‌ خود را به‌ وي‌ معرفي‌ كرد (ژرژف‌) جعفر قلي‌ خان‌دنبلي‌ كه‌ از فراريان‌ دربار شاه بود‌ نزد ايشپخدر برد و معرفي‌ كرد و عباس‌ نام‌ كه‌ نوكر جعفر قلي‌ خان‌ بود به‌ وسيله‌ قوللر آقاسي‌جريان‌ را به‌ شاه‌ گفت‌، ايشپخدر ده‌ هزار سوار و پياده‌ را در اختيار جعفر قلي‌ خان‌ قرار داد، در معيت‌ ژرژف‌ چند سركرده‌روسي‌ به‌ اردوي‌ ايران‌ حمله‌ برد و چون‌ اردو قبلاً توسط‌ عباس‌ از قضيه‌ اطلاع‌ داشتند. روسها شكست‌ سختي‌ خوردند جعفرقلي ،‌ ژرژف‌ و ايشپخدر پس‌ از دادن‌ 1500 كشته‌ در اطراف‌ بند ايروان‌ عقب‌ نشيني‌ كردند باز توسط‌ ژرژف‌ و عده‌ ارمني‌ ديگردر شهر تفليس‌ بر عليه‌ ايران‌ زمينه‌ سازي‌ مي‌كردند. فعاليتها بالا گرفت‌ ژرژف‌ با ده‌ هزار سالدات‌ باز از دسته‌هاي‌ ايراني‌عليخان‌ قوانلو ،   محمد خان‌ خمسه‌ ،   رضا قليخان‌ (دولو) شكست‌ خوردند بالاخره‌ روي‌ هم‌ رفته‌ روسها در دومين‌ جنگ‌شكست‌ خوردند ابراهيم‌ خان‌ جوانشير پرنس‌ قاراباغ‌ ،  پسر گرگين‌ خان‌ به‌ ولايت‌ نخجوان‌و   محمد علي‌ خان‌ شام‌ بياتي‌ به‌سرداري‌ آذربايجان‌ مفتخر گرديدند شاه‌ به‌ تاريخ‌ 1219 به‌ تهران‌ باز گشت‌.0

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  |
 انقلاب اسلامی در اردبیل

پنجشنبه 10 فروردین ماه 1357


در پی فرا رسیدن چهلم شهدای 29 بهمن تبریز در سال 1356، بازار اردبیل تعطیل شد و از بلند گوهای مسجدهای میرزا علی اکبر و حاج میر صالح، تلاوت قرآن پخش شد. علی رغم تلاش ساواک و ماموران شهربانی در جلوگیری از برپایی مجلس یادبود شهدای29 بهمن تبریز، مردم در مسجد میرزا علی اکبر جمع شدند.

روز پس از نوحه خوانی، آیت الله مروج بالای منبر رفت و از شهدای قم و تبریز سخنرانی کرد.

در این روز اصغر مرادی دانشجوی اردبیلی دانشگاه قزوین، در یزد به شهادت رسید.

14/1/1357

آیت الله سائلی در مسجد حاج میر صالح به منبر رفت و ضمن تفسیر قرآن، از حضرت امام خمینی و مبارزه ارتش علیه حکومت پهلوی یاد کرد و مردم را نسبت به ظلم و ستم شاه آگاه ساخت.

19/2/1357

مردم اردبیل در پی عزای عمومی از سوی آیت الله گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری، در سوگ چهلم شهدای اهواز، یزد و جهرم، در مسجد میرزا علی اکبر جمع شدند. آیت الله سید غنی اردبیلی از شاگردان امام خمینی بالای منبر رفت و اعلامیه مراجع قم را قرائت کرد. در ادامه یکی از نوحه خوانان شعر خوانی ای  کرد.

عصر این روز، مردم دوباره در مسجد میرزا علی اکبر جمع شدند. اینبار آیت الله مسائلی روی منبر رفت و علیه سرمایه داری و هیات حاکمه سخنرانی کرد.

24خرداد 1357

ایوب معادی دانشجوی 22 ساله اردبیلی دانشگاه بابلسر، پس از دستگیری به شهربانی بابلسر منتقل شد و بر اثر ضربان وارده و شکنجه به ششهادت رسید. ساواک و شهربانی بابلسر اعلام کرد معادی بر اثر سکته قلبی از دنیا رفته است .

آیت الله مسائلی در اردبیل بر جنازه شهید نماز خواندند و شهید معادی در قبرستان علی آباد به خاک سپرده شد .

30 تیرماه 1357

حضرت امام خمینی طی اعلامیه ای از مردم خواست در نیمه شعبان از برگزاری جشن خودداری کنند. مردم در مسجد میرزا علی اکبر جمع می شوند . دکتر محمد مهدی کرانی از استادان دانشگاه تبریز سخنرانی می کند و بعد از او آیت الله مروج بالای منبر رفت .

14 مرداد 1357

ساواک و شهربانی از برگزاری مرراسم چهلم شهید ایوب معادی در مساجد جلوگیری و روحانیون و مردم را تهدید کرد ولی یکی از بستگان شهید مراسم را با حضور مردم انقلابی ، آیت الله مروج و آیت الله مسائلی در منزل خود برگزار کرد . در این روز بازار اردبیل تعطیل بود .

18 مرداد 1357

حجت الاسلام حسن زاده با نام مستعار حسین حسین پور و به دعوت آیت الله مروج و آیت الله مسائلی ، از قم به اردبیل تا با شروع ماه مبارک رمضان در مسجد میرزا علی اکبر برای مردم سخنرانی کند . ماه رمضان از 15 مرداد شروع شده بود و حجت الاسلام حسن زاده از 18 مرداد روی منبر رفت و با سخنانی افشاگرانه و شدید اللحن ، علیه شاه و حکومت پهلوی ، صحبت کرد . سه روز بعد ، ساواک او را در منزل ایت الله مروج دستگیر کرد و به تبریز منتقل نمود.

21 مرداد 1357

در تجمع عده زیادی از مردم در مسجد میرزا علی اکبر ، حجت الاسلام سید علی اکبر اجاق نژاد بالای منبر رفته ، با اشاره به دستگیری حجت الاسلام حسن زاده ، ضمن سخنرانی از مردم ، بازاریان ، روحانیون و دانشجویان انقلابی برای همراهی با انقلاب تشکر کرد .

9 شهریور 1357

 نهم شهریور 1357 مصادف بود با بیست و ششمین روز از ماه رمضان . در این روز بهروز یحیوی در جمع مردمی که پس از سخنرانی آیت الله مروج از مسجد میرزا علی اکبر خارج شده بودند، حضور داشت.مردم شعارگویان به سمت عالی قاپو می رفتند که با شلیک ماموران شهربانی، یحیوی به شهادت رسید.

23 شهریور 1357

در این روز آیت الله مسائلی دستگیر و تحویل دادسرای نظامی تبریز شد. ساواک بارها به ایشان تذکر داده بود ولی ایشان در سخنرانی 112 شهریور مصادف باعید فطر گفته بود وسایل شخصی اش را آماده کرده تا هر وقت او را دستگیر کردند، آماده باشد.

17 مهر 1357

بر اثر راهنمایی، ارشاد و سخنرانی های رووحانیون، مدارس اردبیل به حالت نیمه تعطیل در آمد و دانش آموزان مدارس در کنار تعدادی از معلم های خود، اولین تظاهرات دانش آموزی را در خیابانهای اردبیل به راه انداختند.
18 مهر 1357

مراسم گرامیداشت چهلم شهید بهروز یحیوی با حضور مردم از ساعت 15 در مسجد پیرزرگر و با سخنرانی حجت الاسلام فرخی برگزار شد. پس از سخنرانی ایشان، مردم پلاکارد به دست و شعارگویان به طرف قبرستان بهشت فاطمه به را ه افتادند و با حضور آیت الله مسائلی و آیت الله مروج، برسر قبر شهید یحیوی فاتحه خواندند.

2 آبان 1357

آیت الله مروج و آیت الله مسائلی، روز چهار آبان، سالروز تولد محمد شاه پهلوی را عزای ملی اعلام کردند. روز سوم آبان، بازار اردبیل به استثنای چند مغازه نانوایی، قصابی و خواربار فروشی، بسته بود. روز چهارم آبان تظاهرات پراکنده ای در خیابانهای شهر صورت می گیرد.

9 آبان 1357

تظاهرات مردم در خیابانها با قرائت بیانیه توسط آیت الله مسائلی پایان یافت.

در بیانیه آمده بود حکومت پهلوی ضمن اجرای قانون اساسی، آزادی زندانیان سیاسی و روحانی، باید زمینه مراجعت حضرت امام را فراهم کند.

دوشنبه 22آبان 1357

فرهنگیان اردبیل بیانه ای 10 ماده ای ررا تنظیم و امضانموده و آنرا به آموزش و پرورش ارسال نموده و اعلام کردند اگر به خواسته های آنان ترتیب اثر داده نشود، به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.

26آبان 1357

مردم پس از سخنرانی آیت الله مروج از مسجد میرزا علی اکبر خارج شدند که با نیروهای شهربانی مواجه شدند. بر اثر تیراندازی و باتوم ماموران، آیت االله مروج مجروح شدند. آیت الله مروج به بیمارستان شیر و خورشید(فاطمی) منتقل شده در آنجا بستری شدند.روز بعد،فرماندار و رئیس شهربانی برای خاموشی خشم مردم، در بیمارستان به ملاقات آیت الله مروج می روند و قول پیگیری حادثه را می دهند.

7آذر1357

مراسم طشت گذاری در مسجد جامع و با حضور محلات شش گانه اردبیل آغاز می شود. محمد باقر تمدنی ضمن نوحه خوانی شعری ضد حکومتی از استاد انور خواند و پس ار آنان جوانان انقلابی که سرود ((خمینی ای امام)) را از قبل آماده کرده بودند، خواندند. ماموران ساواک و شهربانی مسجد را محاصره کرده بودند.

19آذر 1357

مردم در تاسوعای حسینی به خیابانها ریخته و عزاداری می کردند. جمعیت آنقدر زیاد بود که عوامل ساواک و ماموران شهربانی قدرت مقابله و حضور در صحنه را نداشتند. مردم جلوی میدان ساعت جمع شده و با پلاکاردهای ((برادر ارتشی چرا برادر کشی)) و ((نهضت ما حسینه، رهبر ما خمینه))در خیابانها به راه افتاده،مقابل مسجد میرزا علی اکبر بیانیه ای 14 ماده ای قرائت کرده، متفرق شدند.

سه شنبه 28 آذر 1357

در پی اطلاع از هجوم نیروهای نظامی مشهد به بیمارستان این شهر، جامعه پزشکان و پرستاران اردبیل با روپوش های سفید در خیابانهای شهر به حرکت در آمده خواستار حفظ حریم بیمارستان شدند.

شنبه 9 دی ماه 1357

همزما با نخست وزیری و روی کار آمدن شاهپور بختیار،نیروهای نظامی، ژاندارمری،ارتش،ساواک و طرفداران چماق بدست شاه با همراهی رسول و دارو دسته انجمن میهن پرستان به خیابانهای اردبیل ریخته به سرکوب مردم انقلابی و تخریب مغازه ها و خانه های مردم پرداختند. در این روز بخش علی اعیادی،نورالدین جهانجویی،کریم احمدی و احد سامع مجندق به شهادت رسیدند.58 نفر زخمی شدند که 18 نفرشان از ماموران دولتی بودند.

یکشنبه 17 دی ماه 1357

هفتمین روز شهدای اردبیل (شهدای 9 دی ) با تظاهرات و تجمع مردم در خیابان شاهپور (قیام) با شعار ((بختیار، بختیار، نوکر بی اختیار)) ادامه یافت. کارکنان دادگستری هم در اعتراض به کشتار مردم به اعتصاب دو روزه دست زدند.

دوشنبه 18 دیماه 1357

مردم روستای ((ینارق))در همراهی با انقلاب و مردم تظاهرات کردند. ماموران پاسگاه ژاندارمری به طرف آنان شلیک کردند و دختری بنام نازیلا سید رحیمی و زنی حامله بنام ملک منظر واحدی،شهید شدند.3نفر دیگر هم شهید شدند و زخمی ها به بیمارستان شیر و خورشید منتقل شدند.

20 دیماه 1357

کارکنان رادیو و تلویزیون اردبیل با صدور بیانیه ای ضمن محکوم نمودن کشتار مردم، با اعلام همبستگی کارکنان رادیو و تلویزیون در جهت مبارزه با رژیم پهلوی، دست به اعتصاب زدند.

شنبه 23 دیماه 1357

مجلس ترحیم شهدای 18 دیماه روستای ینارق در مسجد میرزاعلی اکبر برگززار شد. مردم در مسیر تظاهرات خود علیه رژیم شعار داده و ایران را در خیابانهای پهلوی آتش زدند. تظاهر کنندگان ددر میدان مجسمه (شریعتی) قصد پایین آوردن مجسمه شاه را داشتندکه با شلیک تیر هوایی و گاز اشک آور چند نفر مجروح شدند. درگیری تا ساعت 8 شب ادامه داشت.

  دوشنبه 25 دیماه 1357

اهالی روستای شام اسبی و روستاهای اطراف، با اعلام همبستگی و پیروی از نهضت اسلامی،در حالیکه عکس امام را حمل می کردند، سوار بر تراکتور به اردبیل آمده، در خیابانهای شهر راهپیمایی کردند.

مردم در میدان مجسمه مورد حمله چماقداران قرار گرفتند و ارتش تراکتور اهالی روستا را توقیف و به پادگان منتقل نمودند.

سه شنبه 26 ایماه 1357

با اعلام خبر فرار شاه از ایران،مردم،کارکنان ادارات و بانک ها به خیابان آمده ابراز خوشحالی کردند. شادی مردم تا پاسی از شب ادامه داشت.

چهارشنبه 27 دیماه 1357

شواهد حاکی از آن است که ساواک مراکز خود را ترک کرده در پادگان ارتش مستقر می شود. مردم تابلوهای خیابانها را عوض کرده و اسامی جدید را با اسپری روی دیوار می نویسند.

29 دیماه 1357

همزمان با اربعین حسینی، دسته های عزادار از جلوی میدان ساعت حرکت کرده و در شهر تظاهرات می کنند. در این روز خبری از نیروهای امنیتی نیست.

شنبه 14 بهمن 1357

با ورود امام به ایران، مردم روستای شام اسبی در میدان مجسمه(شریعتی)مورد حمله انجمن میهن پرستان قرار می گیرند. شش دستگاه تراکتور روستائیان به آتش کشیده می شود و چند نفری هم زخمی می شوند.

پنج شنبه 19 بهمن 1357

با تعیین مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیری دولت موقت،مردم اردبیل در اجتماعی عظیم ضمن اعلام حمایت از نخست وزیری بازرگان، در خیابانهای شهر راهپیمایی می کنند. راهپیمایی با قرائت قطعنامه ای توسط ایت الله مسائلی در حمایت از دولت،پایان می یابد.

دوشنبه 23 بهمن 1357

نیروهای ارتش اردبیل سوار بر تانک و خودروهای نظامی با مردم اعلام همبستگی می کنند اما نیروهای شهربانی مردم را به گلوله بستند.درگیری سه ساعت به طول انجامید و 23 نفر از ماموران نظامی کشته شدند.

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه هفدهم بهمن 1390  |
 هفت‌هزار سال تاريخ «شهريري» زير پاي گوسفندان!

 

زار هفت هزار سال تاريخ «شهريري» زير پاي گوسفندان!

دكتر عبدالعظيم شاكرمي گفت:‌ سايت تاريخي «شهريَري» با هفت‌هزار سال قدمت، محل عبور گله‌ها شده است.

به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محوطه‌ي شهريري يكي از آثار تاريخي منحصربه‌فرد شهرستان مشكين‌شهر در استان اردبيل است. اين محوطه‌ي 400 هكتاري شامل حدود 280 سنگ‌افراشته‌ي باستاني است که قدمت آن‌ها حدود هفت‌هزار سال برآورد مي‌شود. اين آثار به اواخر عصر مفرغ و دوره‌ي نوسنگي و مس‌سنگي و نيز اوايل عصر آهن متعلق‌اند.

شاكرمي كه متخصص سازه، ژئوتكنيك و مدل‌سازي است، درباره‌ي شرايط اين محوطه به خبرنگار ايسنا توضيح داد: شهريري يك سايت تاريخي بسيار وسيع است كه به‌لحاظ توپوگرافي روي بلندي واقع است و نسبت به دشت اطراف حدود 50 متر ارتفاع دارد.

او بيان كرد:‌ در اين محوطه، آثار سنگي بسياري وجود دارند كه بخشي از آن‌ها ديواره‌هايي هستند كه به‌شكل خشكه‌چيني و ابتدايي، محوطه را به چند بخش تقسيم‌بندي كرده‌اند.

وي با اشاره به اين‌كه اين سايت يك صُفه‌ي طبيعي است كه تقسيم‌بندي‌هاي روي آن با سنگ‌چيني‌هاي ابتدايي انجام شده است، ادامه داد: گوردخمه‌هايي در محوطه درست شده كه شايد به‌عنوان قبر استفاده نمي‌شدند و محل جمع‌آوري آذوقه بوده‌اند. علاوه بر اين، بقايايي از بناهايي كم‌ارتفاع روي اين صفه وجود دارد.

شاكرمي تأكيد كرد: با وجود ارزش زيادي كه اين محوطه به‌لحاظ قدمت تاريخي دارد، مطالعات باستان‌شناسي اندكي روي اين آثار سنگي و ارتباط آن‌ها با صفه انجام شده است.

وي درباره‌ي جنس سنگ‌هاي اين محوطه نيز گفت: ‌سنگ‌افراشته‌هاي شهريري يكپارچه نيستند و پر از خلل و فرج هستند، به‌طوري كه با قرار گرفتن در معرض هوا، رطوبت و آلاينده‌ها بسيار حساس شده‌اند. به همين دليل، اين سنگ‌ها بايد مرمت و از روي خاك مقداري بالا برده شوند.

او با اشاره به اين‌كه پيش از اين در محوطه‌ي شهريري پوششي براي سنگ‌افراشته‌ها وجود داشت، بيان كرد: اكنون چنين پوششي وجود ندارد. در گذشته، خطر بيشتر متوجه چند سنگ بود، اما حالا اين مسأله بسيار گسترده‌تر شده است.

شاكرمي با بيان اين‌كه اين محوطه‌ي تاريخي كه بسيار وسيع است مي‌تواند يك موزه‌ي طبيعي باشد، افزود: اكنون اين سايت تاريخي محلي براي عبور گله‌ها شده است. همچنين شاهديم كه برخي آثار سنگي شكسته و سنگ‌هاي كوچك از محوطه خارج مي‌شوند.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390  |
 بازخوانی قیام تاریخی روستای نیارق در سال 57

 

بازخوانی قیام تاریخی روستای نیارق در سال 57

اردبیل - روستای نیارق در استان اردبیل از جمله مناطقی است كه در روزهای انقلاب اسلامی شهیدانی را تقدیم انقلاب كرده است. پنج شهید و 19 مجروح این روستا در دوران انقلاب (18 دی ) و روزهای سخت مبارزه با طاغوت بیانگر حضور فعال اهالی این روستا در صحنه های انقلاب اسلامی است.

به گزارش خبرنگار ایرنا ، در ادامه حركت های انقلابی مخصوصاً بعد از به خاك و خون كشیده شدن حوزه علمیه قم (19 دی 56 ) توسط ایادی رژیم گذشته اهالی روستای نیارق همزمان با شهرهای دیگر ایران از جمله تهران – تبریز و اردبیل به حمایت از امام خمینی و بر علیه نظام پهلوی برخاستند.

اهالی روستا هر روز با حمل پلاكاردهایی با شعارهای انقلابی در خیابانهای شهر اردبیل همگام با مردم انقلابی این شهر در راهپیمائی ها شركت و خشم خود را از رژیم پهلوی نشان می دادند.

زمانی كه این حركت با ماه محرم مصادف شد اهالی در مساجد روستا بعد از پرداختن به عزاداری و روضه خوانی توسط روحانی روستا حجة الاسلام سید علی موسوی ، انزجار خویش را از حكومت پهلوی نشان می دادند و هر روز به غیر از مساجد در كوچه های روستا هم با دادن شعارهایی بر علیه نظام شاهنشاهی ‎، پشتیبانی خویش را از حضرت امام خمینی اعلام می كردند .

حركت انقلابی نیارق روز به روز منسجم تر و با شكوهتر می شد ، طوری كه راهپیمایی بعضی روزها با درگیری پراكنده اهالی با مأمورین پاسگاه ژاندارمری خاتمه می یافت.

مأمورین به خاطر ترس از گسترش این حركت شب ها را حكومت نظامی اعلام و تمامی مغازه دارها را وادار به تعطیلی مغازه می كردند و هیچ كس حق نداشت از ساعت 9 شب به بعد از خانه خارج شود .

این روزها حكومت نظامی و بازداشت مكرر اهالی توسط مأموران ژاندارمری مردم را خیلی خشمگین كرده بود، حتی یكی از معلمین مدرسه نیارق بنام آقای قانعی لنگرودی را هم به دلیل تبلیغ بر علیه شاه در كلاس، به مدت چند ساعت در پاسگاه بازداشت كردند.

همه اهالی روستا یعنی پیر – جوان - زن و مرد و حتی كودكان هم شجاعانه و با هیچ گونه اعتنایی به این گونه تهدیدها همچنان به فعالیت های انقلابی خود ادامه می دادند و روستاهای اطراف از جمله سوها – گرمه چشمه و بریس هم با اهالی همنوا شده و در تظاهرات ها شركت می كردند.

در یكی از همین روزها یعنی عصر دو شنبه مورخه 18 دیماه 1357 شمسی برابر با نهم صفر 1339 قمری حركت شكوهمند و انقلابی نیارق به نقطه اوج خود رسید . در این روز كه هوا هم بیش از اندازه سرد بود اهالی روستا مثل روزهای قبل تظاهرات آرامی را از مقابل مسجد روستا شروع و بعد از گذشتن از كوچه های اصلی اهالی روستاهای همجوار از جمله سوها و گرمه چشمه هم به جمع راهپیمایان پیوستند و با دادن شعارهایی از جمله :

ای مسلمانلار سیز الله تابع زور اولمایون

شاه اوزی موز دور دور موز دورا موزدور اولمایون

-قولدور رضانین اوغلی گل چیخ گئد

الدن اله بیز اسلحه آللوق

قولدور رضانین اوغلون

تختدن یئره ساللوق

مرگ بر شاه

و بعضاً با اشعاری طنز انزجار خود را از نظام ستمشاهی به نمایش گذاشتند.

در قسمت پایانی تظاهرات قطعنامه ای مبنی بر اینكه شاه باید ایران را ترك كند ما استقلال و آزادی می خواهیم – كشور ما باید حكومت مستقلی داشته باشد و ما باید یك حكومت اسلامی داشته باشیم، توسط یكی از اهالی خوانده شد تظاهرات كنندگان هم با ندای الله اكبر متن قطعنامه را بند بند تأیید می كردند.

وقتی كه اهالی نیارق میهمانان انقلابی یعنی اهالی سوها را بدرقه می كردند نظامیان پاسگاه ژاندارمری به طرف اهالی آتش گشوده و در اول چند تیر هوایی شلیك و بدنبال آن قلب مردم را نشانه گرفتند.

شاهدان می گویند كه برخی از مأمورین هم از قهوه خانه واقع در نزدیك حمام بیرون آمده و به پاسگاه رفته و به سوی مردم تیراندازی نمودند در این حال اهالی متفرق شده و هر یك به خانه های نزدیك پاسگاه پناه بردند.

در پی این تیراندازی ها اهالی یكی پس از دیگری به زمین افتاده و به خون خویش غلطیدند. دختری به نام نازیلا سید رحیمی در حالی كه كوزه آبی را از چشمه' حامام بولاغی' روستا پر كرده بود هنگام بازگشت به خانه مورد اصابت گلوله مأموران قرار گرفت و در لا به لای تخته سنگی كه در پشت 'آشاغاحمام' قرار داشت جان سپرد .

یكی دیگر از زن ها بنام ملك منظر واحدی مورد هدف قرار گرفت و همراه با طفلی كه در شكم داشت به خون خویش غلطید.

محمد و مطلب راستگو در مقابل حمام مورد اصابت گلوله مزدوران قرار گرفتند و در دم جان سپردند و سراصلان خان محمد زاده در مقابل خانواده خود توسط مأموران به خون غلطید .

بعد از یكی دو ساعت كه اوضاع كمی رو به آرامش بود و اهالی با دادن تلفات زیاد متفرق شده بودند از طریق همدیگر اطلاع یافتند كه به غیر از پنج شهید، 19 نفر دیگر نیز زخمی شده اند.

اهالی ، تمام شهدا را به خانه های خود (شهدا ) برده و مجروحین را شب هنگام به بیمارستان شیر و خورشید(فاطمی فعلی) اردبیل انتقال دادند .

آنهایی كه به همراه مجروحین رفته بودند هنگام بازگشت خبر دادند كه در موقع بستری زخمی ها در بیمارستان ، مردم غیور و انقلابی اردبیل جهت كمك به مجروحین از جمله اهدا خون آمادگی خود را اعلام و به جهت حمایت از قیام خونین اهالی در مقابل بیمارستان تجمع و اقدام مأموران را محكوم كردند .

در این روز پرحادثه حتی تنها دبستان دولتی نیز از رگبار مسلسل در امان نماند. معلمی به نام بایرام زاده وقتی جان دانش آموزان را در خطر دید شیشه پنجره كلاسها را شكسته و دانش آموزان را از پشت مدرسه به بیرون از كلاس هدایت می كرد و دانش آموزان هم كه خیلی ترسیده و اكثر آنها نمی دانستند كه چه اتفاقی افتاده است از كوچه پس كوچه های روستا خودشان را به خانه می رسانند و البته یكی از بزرگترهای خانواده اكثر دانش آموزان هم در اطراف مدرسه منتظر بودند و دانش آموزان را همراه خود به خانه ببرند.

بعد از غروب خورشید روز حادثه ، اهالی در هر كجای روستا كه بودند خودشان را به خانه می رساندند ، این شب با تمامی شب های زمستان های گذشته روستا كاملاً فرق می كرد ، در هر خانه از كوچك گرفته تا بزرگ همه صحبت از تظاهرات بود از اسامی شهیدان و زخمی ها سخن می گفتند ،گویی در این شب داستان های حماسی و خیالی به حقیقت پیوسته بود .

در این شب كه هوا بیش از اندازه سرد و بارش برف هم از ساعت چهار بعد از ظهر آغاز شده بود هر چند در تمامی خانه ها چراغ ها روشن بود ولی انگار خاموشی مطلق در روستا حاكم شده بود و هیچ نوری از هیچ خانه ای مشاهده نمی شد .

با این حال اهالی روستا خانواده های زخمی ها و مخصوصاً شهدا را تنها نگذاشته و برای دلداری و عرض تسلیت به خانه های آنان می رفتند و رفت و آمد تا پاسی از شب ادامه داشت.

اكثر اهالی آن شب بیدار مانده چون هر لحظه منتظر اتفاقی تازه بودند كوچكترها با دل نگرانی و بزرگترها هم با دلی مطمئن به انتظار صبح و طلوعی دیگر نشستند.

از طرفی از نزدیكی های پاسگاه خبر می رسید كه مأموران ژاندارمری از ترس جان خود در دور تا دور ساختمان پاسگاه به طرز ویژه ای در حال گشت زنی و نگهبانی هستند.

یكی از اهالی در خاطراتش می گوید: در صبح فردای حادثه وقتی به چشمه حمام بولاغی برای پر كردن كوزه آب رفته بودم هنگام پركردن كوزه صدایی از فاصله چند متری شنیدم كه گفت: «ایجازه وئر بو دبه لری دولدوروم» یعنی اجازه بده این دبه ها را پر كنم ، سرم را بلند كردم و دیدم كه چهار امنیه پاسگاه كه 2 نفر شان مسلح همراه با خشاب اضافی و 2 نفر دیگر هم كه دبه آب در دست داشتند در چند قدمی چشمه ایستاده اند.

وی می افزاید: مأموران هر چند مسلح بودند اما باز هم ترس و دلهره از سرو و صورتشان می بارید و صورت همه شان پریشان بود.

وی ادامه داد : وقتی چند قدمی از چشمه فاصله گرفتم امنیه ها دبه ها را پر كرده و به سرعت به طرف پاسگاه حركت كردند در بین چشمه و پاسگاه در هر چند قدمی مأموران به پشت سرشان نگاه می كردند و در واقع هر چهار طرف را كنترل می نمودند .

در صبح یكی از همین روزها صدای خودرو های نظامی از دور به گوش اهالی رسید برخی از اهالی تصور می كردند كه مأمورین پاسگاه توسط بی سیم از اردبیل نیروی كمكی خواسته اند تا دوباره مردم را به رگبار ببندند ولی وقتی خودروهای ارتش در مقابل پاسگاه متوقف شد تمامی وسایل ساختمان پاسگاه را جمع آوری و بار ماشین های اعزامی نمودند و با تدابیر شدید امنیتی نیارق را به مقصد اردبیل ترك كردند.

بعد از حركت چند صد متری خودرو ها برای لحظه ای در جاده توقف و دوباره به حركت خود ادامه دادند و بعد از رفتن مأمورین اهالی پاسگاه را به آتش كشیدند.

مراسم تشیع و خاكسپاری شهدا قبل از فرار مزدوران پهلوی از نیارق با ندای ملكوتی لا اله الا الله و الله اكبر با حضور جمع كثیری از اهالی و با شور و شوق فراوانی انجام گرفت.

شركت كنندگان در این مراسم در مقابل روحانی محل (حجة الاسلام میر علی موسوی ) سینه سپر كرده كه در صورت گلوله باران و هر اتفاق دیگر در امان بمانند تا نماز میت خوانده شود. اهالی ، تمامی شهیدان را در كنار هم و در قلب تنها قبرستان عمومی روستا به خاك سپرده و مجالس بزرگداشت هم با شركت اهالی و با حضور اهالی روستاهای اطراف در مساجد روستا برگزار شد.

یاد آوری می شود این واقعه پنج شهید و 19 نفر زخمی داشت. اسامی شهیدان سراصلان خان محمدی متولد 1331 ، مطلب راستگو متولد 1337 ، ملك منظر واحدی متولد 1340 ، نازیلا سید رحیمی متولد 1343 و محمد راستگو متولد 1326می باشد.

روستای نیارق از توابع بخش ویلكیج و در 30 كیلومتری مركز استان (اردبیل ) قرار دارد و همچون نگینی در حلقه كوهها و تپه ها واقع شده است.

تهیه و تنظیم : محمد علی اوجاقی نیارق

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه پانزدهم بهمن 1390  |
 فهرست آثار ثبت ملی شده استان اردبیل قسمت اول
فهرست آثار ثبت ملی شده استان اردبیل قسمت اول

کلیه اسناد آثار ثبت ملی شده استان اردبیل در آرشیو موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل موجود می باشد و جهت استفاده می توانید با مدیریت موسسه ارتباط برقرار نمائید .

آتما تپه

آتما تپه سی

آثار صخره‌ای ویند

آرامگاه امامزاده جعفر

آرامگاه سید محمد قریشی

آغادده بلاغی تپه سی

آق تپه

ائل تپه سی

امامزاده اوخلی بابا

امامزاده بابا مقصود

امامزاده صدرالدین

امامزاده فخر‌آباد

امامزاده گده کهریز

اوزریک تپه سی

اوزون تپه سی

اوچ تپه بلاغ گون پاپاق

اکیز تپه بزرگ

اکیز تپه کوچک

بالا تپه روستای تپراقلو

بالا تپه مرنی

برج شاطر (گنبد شاطر)

بقایای قلعه بربر

بقایای قلعه شیخ الدین

بقایای قلعه قره تپه

بقایای قلعه یایلی قلعه سی

بقایای کاروان‌سرا

بقعه شیخ جبرائیل

بنای باستانی قریه کورائیم

بند اغزی

بهمن تپه سی

بوستان تپه سی

بویوک تپه

بی باغلی متوسط

تازه تپه مرنی

تالارحکمت

تپه آتا کیشی

تپه آتشگاه

تپه آج دویوران

تپه آرپاتپه

تپه آغا علی

تپه آغاسن بیگلو

تپه آق بلاق

تپه آق خرابلر

تپه آقامال

تپه آقچه کند

تپه آل احمد

تپه آلادیز گه

تپه آلقیر

تپه آوا دره

تپه ائو قاباقی

تپه ابراهیم تپه سی

تپه اثوقاباغی

تپه اجاق تپه سی

تپه اجاق داغی

تپه احد تپه سی

تپه احمدخان

تپه اردوگاه

تپه اروج یری

تپه ارکک قویون

تپه اسرافیل بلاغی

تپه اسفندیار

تپه اسلام

تپه اسکی آغ میان

تپه اشح بلی قاباقی

تپه اللهوردی بلاغی

تپه امام زاده (پیر)

تپه امامزاده چپقان

تپه امامزاده گنجگاه گریک دالی

تپه امیر چاناتی

تپه امیرخانلو/ دهکده رضی

تپه امین بلاغی

تپه اندرآب

تپه اوجاق

تپه اوجاق

تپه اورلیک تپه سی

تپه اوزرلیک تپه سی

تپه اوزریک تپه سی

تپه اوزریک تپه سی

تپه اوزریک تپه سی

تپه اولی قیه

تپه اوچغلار

تپه اچاق داغی

تپه اکراه متوسط

تپه اکراه یری

تپه اکره کوچک

تپه ایدلی درسی

تپه ایده لی بلاغ

تپه ایری سوود

تپه ایری گول

تپه ایلان جیخ

تپه ایلانی داغ

تپه باباپشته

تپه بات بات

تپه باستان داش قلعه

تپه باستانی سرعین (آناهیتا)

تپه باستانی میر اشرف

تپه باستانی نادری/ اصلاندوز

تپه باستانی یللی قیه

تپه باشی

تپه باغ اوستی

تپه بالجا برسی

تپه برج

تپه برجلو

تپه بریس

تپه بزرگ (زمین حاج صیف علی صداقت)

تپه بزرگ

تپه بل تپه سی

تپه بنه

تپه بنی ناواسی

تپه بوری

تپه بوری

تپه بوینی

تپه بوینی سفلی

تپه بی باغلی بزرگ

تپه بی باغلی قشلاق

تپه بی باغلی قشلاق

تپه بی باغلی کوچک

تپه بیزو قلعه سی

تپه بیگ باغی

تپه تنگ

تپه تولیخای

تپه توی الان

تپه تپراق اوچان

تپه تپه

تپه تپه باشی

تپه تیمور تپه سی

تپه جبه

تپه جعفر قلی

تپه جین تپه سی

تپه حاج نصرت تپه سی

تپه حسن علی یوقوشی

تپه حمل (کلکلی آزنا)

تپه خارا بامچید (مسجد خرابه)

تپه خارابالیخ

تپه خارابالیق

تپه خارابالیق

تپه خارابالیق ۱

تپه خارمان

تپه خان حسین دمی

تپه خان قوروقی

تپه خان کندی کنازک

تپه خانه شیر

تپه خداشکر یری

تپه خرابه

تپه خرابه قدیرلو

تپه خرابه کندیری

تپه خرابه‌های قره آغاج

تپه خرمن یئری

تپه خرمن یری

تپه خرمن/ امستان علیا

تپه خلیفه لو

تپه خور خور علیا

تپه داش بلاغ

تپه داش بلاغ درسی

تپه داش بلاغ یری

تپه داش قاپو

تپه داش قلعه

تپه داوالی یر

تپه دده بیگلو شرقی (ابیل)

تپه دده بیگلوی غربی

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390  |
 روستای گیلوان بهشت باستان شناسان اردبیل
روستای گیلوان بهشت باستان شناسان اردبیل

روستای گیلوان دقیقاً در مرز استان گیلان با استان اردبیل واقع شده است.
روستای گیلوان از توابع بخش شاهرود شهرستان خلخال، در ‏65‏ کیلومتری جنوب شرقی خلخال و 45 کیلومتری رشت قرار دارد. این روستااز شرق به گیلان از جنوب به روستای علی آبادو ماد جولان از باختر به روستای شال واز شمال به جنگلهای تالش متصل میشود. ارتفاع این روستای کوهپایه‌ای از سطح دریا ۱۰۸۰ متر است و آب و هوای آن در زمستان‌ها سرد و در تابستان‌ها معتدل است. متوسط بارندگی سالیانه آن 950 میلی‌متر گزارش شده است. گورستان باستانی روستا کشف شده در منطقه خانقاه گیلوان، نشانگر بومی بودن قوم گیلوان در این روستاست . مردم روستای گیلوان به زبان‌های تاتی و تالشی سخن می‌گویند. نژاد مردم گیلوان از نژاد تات یهودی است.
الگوی معیشت و سکونت: براساس سرشماری سال ۱۳۷۵، روستای گیلوان ۲۰۴ نفر جمعیت ساکن داشته است که در سال ۱۳۸۵ به ۱۲۰ نفر کاهش یافته است.گفتنی است در فصل تابستان جمعیت روستا به 2000 نفر نیز افزایش می یابد اقتصاد روستای گیلوان بر پایه فعالیت‌های زراعی، باغ‌داری، دام‌داری و صنایع دستی استوار است. زراعت عمده روستا، کشت دیم است و گندم مهم‌ترین محصول دیمی آن است. توتون، ذرت، سیب‌زمینی، یونجه و لوبیا از دیگر محصولات زراعی روستاست. زردآلو، سیب، به و گلابی از محصولات باغی آن است. محصولات مهم دامی آن عبارتند از: گوشت تازه و انواع لبنیات، پرورش طیور خانگی مانند مرغ و بوقلمون نیز بین روستاییان رونق دارد. مردم روستا به ویژه زنان، با بافت و تولید صنایع دستی مانند گلیم، جاجیم، شال و جوراب در بهبود وضعیت اقتصادی خانوار نقش مهمی ایفا می‌کنند. معماری روستای گیلوان به دلیل استقرار در ناحیه کوهستانی، از دیگر روستاهای استان اردبیل متفاوت است. سقف خانه‌ها گلی است و درهای ورودی و پنجره‌ها، برای جلوگیری از سرما کوچک انتخاب شده‌اند. در ساخت خانه‌های قدیمی از مصالح بومی سنگ، ملات کاهگل و چوب استفاده شده است.


جاذبه‏‌های گردشگری:چشم‏‌انداز رودخانه پرآب گیلوان، ارتفاعات پیرامون روستا، جنگل‏‌های انبوه و سرسبز و هوای مه‌آلود، تصویری رویایی پیشا روی گردشگران روستای گیلوان ترسیم می‌کند. مراتع سرسبز و مزارع طلایی گندم، گرداگرد روستای گیلوان را در برگرفته‌اند. باغ‏‌های انبوه و پربار میوه از دیگر جاذبه‏‌های طبیعی این روستاست. مراتع زیبای روستا همانند گردنبند زیبایی روستا را در میان گرفته‌اند و درختان میوه و مزارع گندم جاذبه‌های آن را دو چندان کرده‌اند.
قلعه خشتی:این قلعه متعلق به دوران هخامنشیان در وسعتی حدود 6 هکتار ساخته شده است.بدلیل مرمت نکردن و کاوش های غیر اصولی در این منطقه بخش های اصلی قلعه از بین رفته است.
میرزا کوچک خان جنگلی:میرزا و یارانش پس از شکست نهضت به طرف کوه‌های گیلوان حرکت کردند ولی دچار بوران و طوفان گردیده و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.قبر میرزا کوچک خان به مدت چهل و چهار سال در قبرستان پایین روستای گیلوان بوده و طبق درخواست نوه میرزا در سال 1344 نبش قبر صورت گرفت.
گورستان باستانی گیلوان:در سال 1385 در حین خاکبرداری از جاده ماسال گیلوان با کشف بقایای مربوط به اسکلت کاوش ها در این منطقه شدت گرفت فصل اول این مرحله کاوش ها در منطقه ای حدود 10 در 15 متر با کشف 15 اسکلت آغاز شد.در حال حاضر فصل چهارم کاوش با کشف 4 گور باستانی ادامه دارد.گورهای کشف شده متعلق به دوران مفرغ می باشند.
مراسم:مراسم عید نوروز جشن سده و روز آبانگان، همانند سایر نقاط ایران برگزار می‌شود. روز سلطان، دروزه، ۴۵ نوروز و بنجک از جمله مراسم ویژه فصل بهار است و مراسم شب یلدا با رسوم یوله چله، قصه چله و سیومو برگزار می‌شود. اجرای ترانه‏‌های عاشیقی به زبان آذری، به ویژه در مراسم عروسی روستا متداول است. سرنا و دهل سازهای محلی این روستاست که در اجرای برخی آوازها و رقص‌های محلی نواخته می‌شوند.
صنایع دستی: صنایع دستی روستای گیلوان، مشتمل بر بافت انواع گلیم، جاجیم، جوراب و شال است.
پوشاک: پوشاک غالب مردم روستای گیلوان، لباس‌های محلی مشابه لباس‌های تالشی است. مردان از کلاه، شلوار، پیراهن جلو بسته با یقه هفت یا بسته، نیمه تنه یا جلیقه پشمی، شال و دستکش (در فصول سرد سال) استفاده می‌کنند. زنان روستا مانند زنان تالشی لباس می‌پوشند که شامل پیراهن بلند با دامن پرچین، جلیقه با رنگ تیره، پیژامه طرح‌دار و روسری‌های رنگی و منقش می‌باشد. استفاده از پارچه‌های رنگی و روشن، ویژگی پوشاک زنان روستا است. کودکان روستای گیلوان نیز از پوشاک محلی و معمولی استفاده می‌کنند.

غذاهای محلی: از انواع غذاهای محلی روستا می‌توان به آبگوشت شوربا، آبگوشت قورمه، انواع آش مانند ترش آش و آش رشته و واویشکا انواع غذاهای همراه با برنج و ماهی اشاره کرد

.
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه دهم بهمن 1390  |
 نقش فعالين شهرستان خلخال در انقلاب مشروطيت

نقش فعالين شهرستان خلخال در انقلاب مشروطيت

تايماز نظمي

مقدمه:

با اندکی مطالعه و تحقیق در مورد منطقه خلخال در می یابیم که این منطقه یکی از مناطق فعال در زمینه انقلاب مشروطیت می باشد که متاسفانه تاکنون خواسته یا ناخواسته از قلم محققین و پژوهشگران این حوزه افتاده است.

در زمان مشروطه فعالین و روشنفکران خلخال دوشادوش دیگر همرزمان خویش در مناطقی چون خلخال، تبریز، تهران، رشت و... به مبارزه علیه ارتجاع و استبداد پرداختند.

نظر به اینکه پرداختن به موضوعی چون نقش خلخال در انقلاب مشروطیت در یک مقاله نمی گنجد و خود کتابی مستقل می طلبد این مقاله سعی دارد به معرفی چند تن از فرزندان دلاور و رشید خلخالی که درکوران مبارزات انقلاب مشروطه بوده و در این انقلاب نقش آفرینی داشته اند بپردازد.

 

1-سید عبدالرحيم خلخالي

سيد عبدالرحيم خلخالي  یکی از فعالین سرشناس انقلاب مشروطه می باشد که مورد مظلومیت واقع شده و  تاکنون فداکاریها ، مبارازت و اقدامات علمی و فرهنگی ایشان در انقلاب مشروطیت بیان نگشته و مورد شناسایی واقع نشده است.

امروزه می بایستی حداقل یکی از خیابانهای تهران، تبریز، رشت ، خلخال و ... بنام ایشان مزین می شد و در کتابهای درسی فداکاریها و مبارزات ایشان بیان می گشت.

متاسفانه همیشه تاریخ را فاتحان به نفع خودشان نوشته اند . بعد از روی کار آمدن رژیم استبدادی پهلوی شوونیسم فارس آنچه را به نفع خویش بود بیان نمود و بعضی حواث را تحریف نموده و برخی دیگر را پنهان کردند.

سيد عبدالرحيم خلخالي ،در سال 1251  شمسي،در روستاي زاويه سادات(محل تولد سید جعفر پیشه وری) به دنيا آمد و پس ازگذراندن تحصيلات مقدماتي در زادگاه خود، در اثر عدم وجود امکانات کافی   در خلخال،  بسان دیگر همشهریان خویش به ناچار و جهت تكميل معلومات به رشت مهاجرت كرد. سپس از رشت به تهران رفت. در تهران با محافل مختلف و گروه‏هاى سیاسى گوناگون آشنا شد و در نهایت به مشروطه طلبان پیوست و از یاران نزدیک حیدرخان عمواوغلی گردید.

بعد از آشنائی با حیدرخان عمو اوغلی تحت تاثیر اندیشه ملی گرایانه و آزادی طلبانه ایشان قرار گرفت. عضو کمیته انقلاب ملی مشروطه بود که این کمیته تا انهدام مشروطه و انحلال مجلس اول به کار و فعالیت خود ادامه داد. (بنا به روایتی سوء قصد به جان محمد علی شاه را به این کمیته نسبت می دهند )

از دیگر اقدامات عبدالرحیم خلخالی فعالیتهای ژورنالیستی در زمان مشروطه بود پس از صدور فرمان مشروطیت به همراهى سید محمدرضا مساوات روزنامه‏ى معروف و تندرو مساوات را دائر کردند که لبه تیز حملات این روزنامه متوجه محمدعلى شاه بود و یک بار نیز کار آنها به عدلیه کشید . .  سردبیر روزنامه کاوه آهنگرو صوراسرافیل هم از دیگر فعالیتهای ایشان بود.

در زمان به توپ بسته شدن مجلس خانه اش را به توپ بستند و همسر و فرزندانش در این حادثه کشته شدند.بعد از این واقعه به قفقاز رفت و در آنجا نزد  حاج میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی به فعالیت پرداخت.

با توجه به اینکه اقدامات این شخصیت والامقام خود مقاله یی جداگانه نیاز دارد در آینده نزدیک طی یک مقاله مستقل به بیان اقدامات ایشان پرداخته خواهد شد.

 

2-                       سيد برهان الدين  قدسي خلخالي

سيد برهان الدين ملجائي مشهور به قدسي  خلخالی در سال 1256 هجري شمسی در خلخال متولد شد. در 14 سالگي به تبريز آمد. سپس  از تبريز به تهران رفته در مدرسه سپهسالار به ادامه تحصيل پرداخت. در دوران مشروطيت از اعضاي انجمن سري بود. بعد از به توپ بسته شدن مجلس به خلخال بازگشت.

در زمان محاصره تبريز به همراه عده اي از فعالين خلخال و رشت براي كمك به محصورين تبريز رفت. و بالاخره از 1291 هجري شمسی به بعد در تبريز اقامت نمود.

ناظم الاسلام کرمانی در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان از شهامت و مردانگی و فضل و دانش او تعریف و تمجید می کند و در روزنامه" کوکب دری" نیز عکس او و همراهان در دوران مشروطه منتشر گردیده است. همچنین کتاب " تاریخ سیاسی  ایران در دوره مشروطه"  از ایشان می باشد که متاسفانه تاکنون چاپ نشده است.

عبدالحسین نوایی به اتّکای یادداشت های شخصی سیّد برهان الدّین خلخالی وی را مؤسّس انجمن آذربایجان معرّفی کرده است. طبق نوشته وی، سیّد برهان الدّین انجمن مزبور را در حجره خود تشکیل داده بود.

 

3-                      شجاع لشکر خلخالي

رضا پاشازاده در سال 1261 شمسي در یک خانواده مرفع در شهر هشجين  خلخال ديده به جهان گشود. شجاع لشکر تحصیلات ابتدایی را در محل یاد گرفت و بعد برای ادامه‌ی تحصیل، پدرش او را به تهران فرستاد. در آن  کم کم  فعالیتهای آزادی خواهی در تهران  توسعه پیدا می‌کرد. شجاع لشکر در نتیجه‌ی تماس با آزادی‌خواهان به آزادی علاقه‌مند شد و با آنها شروع به همکاری نمود. در سال 1284 هجری شمسی جهت کمک به استقرار مشروطیت و جلوگیری از کشتارهای اشرار محلی به خلخال بازگشت و در منزل ناصر دفتر روایی مستقر یافت. چون شجاع لشگر سابقه آزادی داشت مردم به نظرات او اهمیت زیادی می دادند . چند سالی آرامش در خلخال حاکم شد و شهر به دست ملیون و انقلابیون افتاد. انجمن خلخال تشکیل یافت تا اینکه ایلات منطقه متحد شده به سرکردگی امیر عشایر به خلخال حمله کرده آزادیخواهان را کشته و اموالشان را غارت کردند.

بعد از واقعه امیر عشایر  شجاع لشگر هم مجبور شد به زادگاه خویش هشجین برگردد.ایشان چند سالی در هشجین ماند

دکتر سلام اله جاوید در این باره می نویسد:" او مردی آزادیخواه بود و از افرادی بود که بطور آشکار در تهران از محمدعلی شاه بد می‌گفت او در جریان بمباران مجلس بعد از درگیری با نیروهای دولتی به باکو رفته و مدتی در آنجا توقف نمود و سپس در جریان انقلاب رشت با عده‌ای از مجاهدین مجدداً به رشت مراجعت کرد. "

همچنین شجاع لشکر خلخالی، ناظم انجمن آذربایجان،بود بطوریکه با درج اعلان در روزنامه های یومیّه حبل المتین و صبح صادق اعضا را جهت شرکت در جلسه ای که قرار بود نظامنامه انجمن در آن قرائت شود، دعوت می نمود.

 

 در زمان شجاع الدوله در تبریز او را با حیله و مکر به تبریز آوردند در آنجا به دستور شجاع الدوله حبس کرده و زجرش دادند تا اینکه بعد وساطت و گرفتن پول زیاد از مرگ او منصرف شدند.ایشان به باکو رفته و در آنجا به سال 1322 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت.

 

4-                        سیّد جلال خلخالی

سید جلال خلخالی از دیگر فعالین خلخال بود که بعد از مهاجرت به تهران با عبدالرحیم خلخالی آشنا شد و وبواسطه آشنایی با ایشان به روزنامه مساوات رفت . در کتاب خلخال و مشاهیر آمده است:" روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار عصر مشروطه بود. او همکار سید عبدالرحیم خلخالی در روزنامه مساوات بود. ایشان دبیر اول روزنامه مساوات بود.این روزنامه با همکاری میرزای شیرازی و سید عبدالرحیم خلخالی منتشر می شد."

 

5-        عمادالعما خلخالي

سيد عبدالعظيم خلخالي مشهور به عمادالعماء در اوايل قرن سيزدهم مي زيسته است. وي كتابي بنام " بيان معني سلطنت مشروطه" كه در سال 1285 هجري شمسی در تهران چاپ شده است.

 

6-        ناصر دفتر روائي

ناصر دفتر روائی یکی دیگر از فعالین سرشناس انقلاب مشروطیت بود. مرحوم ناصر دفتر روائی برخلاف دیگر فعالین که در خارج از خلخال و عمدتا در شهرهایی چون تبریز، تهران، رشت و... مشغول مبارزه بوند در شهر هیرو مرکز شهرستان خلخال ماند و مردم خویش را تنها نگذاشت. دوشادوش همشهریها و هم ولایتی های خویش به مبارزه پرداخت و اقدامات بسیار ارزشمندی انجام داد .

ایشان یکی از اعضای انجمن ملی خلخال بود که در زمان انقلاب مشروطیت بسان دیگر شهرهای آذربایجان در خلخال تشکیل گردید.  بنا اسناد تاریخی اعضای انجمن ملی آذربایجان از طرف مردم انتخاب می شدند که  مردم خلخال با شور و شوق فراوانی ایشان را به این سمت انتخاب کردند.

در کتاب خلخال و مشاهیر در این مورد آمده است:" در تاریخ 1325 چهار دهم محرم الحرام (1285 هجری شمسی) نظر به مقدمه ی انقلاب مشروطیت كه از تهران از طرف علما و ملیّون شروع ودر تبریز و بعضی از ولایات آذربایجان و رشت انجمن ملّی تأسیس و در كلیّه ی آنها علمای محل پیشوا و پیشقدم بودند . درخلخال نیز آقا سیّد وهاب كه از متنفّذ ترین علمای وقت بود جماعت را در تالار( حسینیه ) آقا سیّد جواد مرحوم جمع و راجع به تأسیس انجمن مذاكراتی عنوان كردند .پس از مذاكرات بسیار نسبت به انتخاب اعضای انجمن ملّی از هر طرف صدا ها بلند و یكی یكی وجیه الملة ها را بشمردند و چند نفری را هم از طبقه‌ی علما و تجّار درجه ی اوّل خود آقا به سیاست یا به قول معروف لحكمت پیشنهاد و به عضویّت انتخاب شدند. كه يكي از آنها ناصر دفتر روائي بود."

از دیگر اقدامات ناصر دفتر روائی می توان به رابطه حسنه آن با دیگر آزادیخواهان از جمله خلخالیهای مقیم مرکز داشت. بطوریکه  شجاع لشکر وقتی برای کمک به میرزا مرتضی سلطان به خلخال آمد در منزل ناصر دفتر سکنی گزید.

همچنین اینکه ایشان بارها از سوی حکومت مرکزی مورد تهدید قرار می گرفت و می خواستند به مکر و حلیه ایشان را از خلخال بیرون ببیرند ولی ایشان زندگی در میان مردم خویش را به همه چیز ترجیح می داد " در این بین از نقطه نظر نوعیت دستی به ناصر دفتر انداختند که بلکه او را از ملیون و یا فی الحقیقه از انجمن بدرکشند و با خود دمساز نمایند و گاهی نیز او را از طرف شاه و دولت تهدید و از دسایس و وسوسه های انجمن پند و اندرزش میکردند ولی ناصر دفتر در وادی ملیت و آزادی آنچنان خود باخته که پند ناصح مشفق کارگرش نمی شد"

. زنده یاد ناصر روائی پس از سالها مجاهدت و فداکاری، متاسفانه  در روز پنجشنبه دهم دیماه 1321 هجری شمسی در سن 68 سالگی در خلخال فوت نمود . اهالی هیرو آباد با تشییع با شکوه  جنازه وی و تعطیلی بازار و مدارس و ادارات و در واقع تمام شهر مقام علمی و ادبی او را گرامی داشتند .

 

 

7-        میرزا مرتضی سلطان الواعظین خلخالی (مهجور )

ميرزا مرتضي ملقب به سلطان الواعظين و متخلص به مهجور در اوايل قرن سيزدهم در روستاي خيميس از توابع بخش مركزي شهرستان خلخال متولد شده است.

دکتر سلام اله جاوید در کتاب" فداکاران فراموش شده آزادی" از وی یکی از آزادیخواهان فداکار و با ایمان یاد کرده و می نویسد : میرزا مرتضی سلطان الواعظین در خلخال با اشرار محلی مشغول مبارزه بود که در سال 1287 شمسی افرادی چون رشید نظام گروسی و شجاع لشکر خلخالی با دستور ملیون گیلان به کمک آن شتافتند.(نقل به مضمون)

او تحصیلات خود را در اصفهان به پایان رسانیده و در رشت اقامت داشت. همچنین در قیام جنگل فردی موثر بوده و اقدامات مفیدی انجام داده است.

 

 

8-                       دكتر ابوالفتوح علوي  خلخالی

مرحوم حاج سید عبدالفتوح علوی , دکترای علوم سیاسی و نماینده اسبق مجلس شورای ملی

تحصيلات مقدماتي و ابتدائي خود را در خلخال فراگرفته و سپس جهت ادامه تحصيل به تريكه مسافرت كرد. در علوم مختلف از جمله ادبيات استاد بود. در استامبول با سيد عبدالكريم، محمد علي تربيت و تقي زاده جهت استقرار مشروطيت همكاري داشته است. بعد از انقلاب مشروطيت به كارهاي مختلفي مشغول شد. در سال 1303 هجري شمسي بعد از رد اعتبار نامه ميرزا ابوالحسن ناصر سيف به عنوان يكي از دو نماينده مشترك خلخال و اردبيل انتخاب شد. (دور پنجم مجلس شوراي ملي )

 

9-    سیّد خلیل خلخالی ملقّب به ركن الاسلام

سید خلیل خلخالی ملقب به رکن الاسلام سومین روزنامه نگار آزاده ای است که گلوله سانسور ناجوانمردانه قلبش را شکافت.

او روزنامه " کوکب ایران" را منتشر می ساخت.این روزنامه با مقالاتی آتشین و محتوای استقلال طلبانه به انتقاد از کج رویها و سازش کاریهای دولتمردان می پرداخت. و خونریزیها و تجاوزات امپریالیست ها را افشا می کرد. شماره اول این روزنامه در نهم ذیحجه 1335 ه. ق مطابق با 4 مهر 1296 شمسی انتشار یافت.

سید خلیل  در شب یکم جمادی الثانی 1299 شمسی مورد حمله دو نفر افراد ناشناس قرار گرفت و با چند گلوله کشته شد. وی پس از متین السلطنه مدیر " عصر جدید" و میرزا نعمت اله خان مدیر و سر دبیر" کلید نجات" در تبریز سومین روزنامه نگاری بود که بر سر آزادی جان داد.

 

 

10-                     حاج امين الشرع خلخالي

از فعالین انقلاب مشروطه بود. از اعضای انجمن اتحادیه آذربایجان می باشد. بنا به نوشته سید عبدالرحیم خلخالی ایشان عضو کمیته شش نفره بلوای ارومی بودند که جهت جلوگیری از تجاوز بیشتر اکراد به ارومیه و دیگر شهرهای غرب آذربایجان مشغول مذاکره با هیئت وزیران وقت شدند.

یکی از دست نوشته هاي روزانه حاج ميرزا آقا فرشي وكيل تبريز در دوره اول مجلس شوراي ملي در این باره چنین می نویسد: " تلگرافي كه در همان وقت از اروميه بانجمن اتّحاد آذربايجان تهران در خصوص تجاوز عساكر عثماني و عشاير اكراد رسيده بود يكدفعه صداي غوغا و ضوضا در خارج بهارستان بلند گشت جمع كثيري از انجمن آذربايجان واقع در تهران براي تظلم و دادخواهي از برادران ارومي خود رو به باغ بهارستان كردند كه در آن موقع قوميسيون ماليه منعقد و مشغول مذاكرات بودند.جمعي از حضار دويده از حضرات متظلّمين جلوگيري و دادرسي كردندو ورود اين همه جمعيت را بداخل باغ و بحضور هيئت وزراء جايز ندانسته تعين چند نفر منتخب را تكليف نمودندكه هر حرفي دارند آنها بگويند و جواب بگيرند شش نفر را جماعت انتخاب كردند. که آنهایی را که بنده می شناختم یکی جناب حاج امین الشرع خلخالی... بود"

 

 

 

11-                     دیگر فعالین و آزادیخواهان

متاسفانه همانگونه که بیان گردید خواسته یا ناخواسته نقش پررنگ و زرین خلخال در انقلاب مشروطه از قلم ها افتاده است و امروزه واکاوی اسناد تاریخی و بیان نقش خلخال در انقلاب مشروطیت بسان پیداکردن سوزن گم شده در انبار کاه می باشد . لذا نوشته حاضر عاری از نواقص و ایرادات نیست.  

هچنین لازم به ذکر است  هنگام مطالعه در مورد فعالین مشروطه طلب خلخال به اسامی دیگری چون رشید نظام گروسی، حسین احد زاده ، سیّد ابوالقاسم طلبه خلخالی و... هم بر می خوریم .امید است در نوشته های آتی توسط نگارنده ویا دیگر نوسندگان و محققین خلخال در این زمینه روشنگری گردد.

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 نظر یکی از خوانندگان سایت در مورد امامزاده صدرالدین (ع)
نظر یکی از خوانندگان سایت در مورد امامزاده صدرالدین (ع)

نگاه تو به صحن است نگاه من به صحنه . صحرا روایت می کند از غربت مولایمان در شهر سرد دور از وطن این اشک سید حمزه است . جور دیگر باید دید چشمهایم را تا می چرخانم چیزی جز غربت در صحرای دست نخورده صدر نمی بینم این نشانه ها را حفظ کن از قدیم تا امروز خادم امامزاده صدر نسل به نسل دهقان بوده است . خادمش وقتی می گفتند چرا اینجا مانده ای در بیابان می گفته که احساس می کنم امامزاده با من است . امامزاده خود خواسته در شهری سرد غریب و بی نشان در منطقه ای پایین مهمان دهقانی شود . اینها به فکر می اندازد ما را . این نشانها منحصر به این نقطه است . وحدت شبها یک چراغ ندارد . ان جاده سرد ان حرم متروک ان گلدسته های خشتی دهقان خسته از روزگار پیرزنی که در حیاطی سرد کار می کند و با دست خود برای زائر چایی می ریزد ان پرنده مرغ اروس که پشت شیشه پنجره شکسته که مشماع زده اند سرما داخل نفوذ نکند ان قبر خاکی که رویش پارچه سبز انداخته اند ان مرغ پیر قهوه ای که چند سال است در حرم است باز هم بگویم ان سگی که پشت در چوبی در هوای برفی سینه اش را به خاک گذاشته ان کبوتر که بالای در چوبی نشسته ان جاده خلوت ان تابلوی قدیمی در وسط راه ان درختان که دور حرم را گرفته اند ان راه پریشان بوی غربت زوار پیاده لباس های خاکی صحرای خلوت دیگر معنی ندارد اردبیل خاکی بمان و در خفا مان باتشکر

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه هشتم بهمن 1390  |
 امامزاده گان غریب
امامزاده گان غریب اردبیل

از جمله آثاری که در اردبیل و تاریخ اردبیل غریب مانده  امامزادگان اردبیل میباشند و در این مدت به همت محققین موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل کتاب ۳جلدی امامزادگان و اماکن متبرکه استان اردبیل در دست آماده شدن می باشد تا شاید امامزادگان اردبیل از این غربت بیرون بیایند و  امید واریم محققین اردبیلی امامزادگان را از دیدگاههای مختلف انساب . تاریخ . معماری .........مورد بررسی قرار دهند.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه هشتم بهمن 1390  |
 آذربایجان: مردم و خاستگاه

آذربایجان: مردم و خاستگاه

آریاییها در روزگاران پیشین، از دشتهای میان اروپا و آسیا، در هزاره سوم یا چهارم پ.م از زیستگاه خودجدا شدند و به سوی ایران و هند و برخی سرزمینهای دیگر مهاجرت کردند. اصل نام این قوم در اوستا به معنای «پاک و آزاده» است. بدون تردید در روزگاران بسیار کهن، همه مردم آریایی یک گروه بوده و همه با هم در یک سرزمین زندگی می کردند و از سرزمین اصلی خود کوچ کرده ، درآسیا و اروپا پراکنده شدند. در مورد کوچ آریاییان به فلات ایران، اختلاف نظر وجود دارد. برخی مسیر آنان را از طریق قفقاز به آذربایجان و بعضی دیگر، مسیر آنها را از شمال و شرق دریای کاسپی (مازندران) و آسیای میانه می دانند و گروه سوم معتقدند که مهاجرت آنها از هر سوی شرق و غرب دریای کاسپی روی داده است. سرزمینی که آریاییان در آن می زیستند، در اوستا به نام ائیریانااویجو (ایران ویج) آمده و ذکر شده است که در آنجا، دو ماه زمستان و تنها دو ماه تابستان بود. اینان از خاستگاه اصلی خویش کوچیدند و هر گروهی از ایشان به هر جا که رسیدند و مسکن گزیدند، بر بومیان منطقه چیره شدند و بنیان فرمانروایی گذاردند. در تاریخ مشهور است که یونانیان و رومیان و نیز اساس زندگی اروپاییان از ایشان است و آنان در تاریخ سرزمین اروپا فصلی گسترده برای خود گشودند و چنین بود ژرمنها که جنبش نوینی در تاریخ اروپا ایجاد کردند. دسته هایی از مهاجران که به فلات ایران رسیدند، دارای سه تیره بودند که از آنان، ماد و پارس و پارت، هر یک به نوبه خود، بنیان فرمانروایی در آسیا را نهادند.

جای گفتگو نیست که «ایر» چون به فلات ایران رسیدند، دسته بزرگی از ایشان که ماد نامیده می شدند، شمال غربی ایران را که اکنون آذربایجان و شهرهای همدان و کرمانشاهان وقزوین و اسپهان و تهران درآن قرار دارد، فرو گرفتند و این نواحی به نام ایشان، سرزمین ماد خوانده می شد که آذربایجان «ماد کوچک» و بخش دیگر «ماد بزرگ» بود. پس پیداست که از تاریخ سه هزار سال پیش، مادها در آذربایجان و نواحی اطراف آن می زیسته اند و می دانیم که ترکان از این نواحی بسیار دور بوده اند و در نواحی مرکزی آسیا می زیستند و این خود پنداری نا به جاست.  اگر گفته شود که آذربایجان از نخست سرزمین ترکان بوده است. بنابر نظر استاد پیگولو سکایا:«مادها نیرومندترین قبیله ایرانی بودند که به تدریج در شمال غربی ایران سکونت اختیار کردند.» جای تردید نیست که بومیانی که در این سرزمین، پیش از مهاجرت آریاها می زیستند، در نتیجه همزیستی متمادی در تازه واردان مستحیل شدند. بنابر متون آشوری و اورارتویی، مادها در اطراف دریاچه ارومیه می زیستند. اینان درآغاز، همراه با اورارتوها، مانّاها و دیگران درآذربایجان و کردستان سکنی گزیدند.

در تورات به طور مکرر از شاهان ماد سخن رفته است و ذکر شده که اقوام اورارتو، مانّا و سکانیز، به عنوان اقوام تابع دولت پادشاهی ماد بودند. در مورد نام آذربایجان که آنجا را «ماد کوچک» می نامیدند، سندی در دست است مبنی بر آنکه وقتی اسکندر به ایران آمد، به همه سرزمین ایران دست یافت و در آذربایجان فرمانروایی «آتورپات» نام را بر گماشت و بدان لحاظ، آن سرزمین به نام او، آتورپاتکان نامیده شد که بعدها به صورت آذربایجان تغییر یافت.

مورخان و جغرافی نگاران باستان از جمله استرابون، آریان و ژوزف فلاویوس، آذربایجان را بخشی از سرزمین ماد دانسته و آن را «ماد اتروپاتن» نامیده ند وبارتولد نیز آذربایجان را بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ماد دانسته است. در نوشته های مورخان اسلامی، مکرر به نام «ماه» بر می خوریم، چون ماه نهاوند، ماه دینور که صورت دیگری از نام ماد است. برخی از مورخان از جمله حمزه اصفهانی و ابن فقیه و مسعودی، آذربایجان را زادگاه زرتشت می دانند و معتقدند که وی از آذربایجان به شرق، نزد کی گشتاسب رفت و دین خود را در آن سرزمین رواج داد. به هر حال در جای تولد زرتشت و زادگاه او، اختلاف نظر وجود دارد. در فروردین یشت فقره 102، جزو نامهای مقدسان که به فَروَهَرشان درود فرستاده می شود ، نام «آترپات» مشاهده می گردد. درواقع آریاییها آذربایجان را به صورت یکی از پایگاههای مهم خود درآوردند.

زبان

در مورد زبان کهن آذربایجان اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی معتقدند که زبان کتاب اوستا، زبان آذربایجان کهن بوده است. برای درک آنکه بدانیم چگونه زبان یک قوم تغییر یافته است، طرق مختلفی پیشنهاد می گردد: نخست بررسی و شناختن نام رودها و کوهها و دریاها و دریاچه ها وروستاهاست؛ زیرا این گونه نامها خاص مردم هر سرزمین است. راه دیگر، بررسی زبان مردمی است که بدان تکلم می کرده اند. راه سوم مطالعه یافته های تاریخی است که می تواند راهنمای خوبی برای شناخت آن قوم باشد. کسروی نامهای دسته نخست یعنی نامهایی چون تبریز، خوی و سلماس و برخی دیگر را، نامهایی ناشناس می داند که اگر چه امروزه معنایی برای آنها متصور نیست، ولی قطعاً روزگاری معنا و مفهوم داشته اند. دسته دوم نامهایی که از راه زبان شناسی به ریشه های آنها می توان دست یافت؛ مانند: مرند، آروق و مارالان و غیره، دسته سوم نامهایی که دارای معنای روشنی هستند چون: سردرود، زرین رود، گریوه، روبین دژ و مانند آنها. شاید برخی از این نامها مربوط به پیش از روزگار آریاها باشد؛ چون هیچ گونه ارتباط و خویشاوندی با زبان ترکی نداشته است. این ندیم در کتاب «فهرست» زبان مردم ایران را به پنج گروه بخش کرده و نامهای پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی را برای زبانهای موجود در ایران آورده است. وی با استناد به گفته ابن مققع، دری را زبان درباریان و از اهل خراسان ومشرق و اهل بلخ، فارسی را زبان موبدان و دانشمندان و متعلق به فارس وخوزی را زبان خلوت شاهان و سُریانی را زبان اهل عراق و پهلوی را زبان مردم اصفهان، ری، همدان ماه (ماد) کوچک دانسته است. بنابر نوشته مؤلفان، زبان مردم آذربایجان یا «ماد کوچک» همانند زبان مردم نواحی غربی ومرکزی و به عبارت دیگر، زبان ساکنان سرزمین «ماد بزرگ» یعنی زبان پهلوی بود. نخستین مؤلفان سده های اول اسلامی، زبان مردم آذربایجان را گاه «پهلوی آذری» و گاه «آذری» نامیده اند. مار کوآرت- ایران شناس مشهور- می گوید که: «زبان پهلوی حقیقی همان زبان آذربایجانی است.» یعقوبی درحدود سده سوم هجری می زیست، در کتاب «البلدان» زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده، جای هیچ تردیدی نیست. بی گمان«آذری» ، از گویشهای ایرانی به شمار می رفته است. مسعودی گویشهای پهلوی، دری و آذری را از یک ریشه و ترکیب و همه آنها را از دسته زبانهای فارسی نامیده است.

از زمان سلجوقیان و از راه کوچ ایلهای ترک زبان، ترکی به آذربایجان راه یافت. پیش از آن، اگر از وجود ترکان در آذربایجان نشانی پیدا شود، بی گمان جز دسته ای اندک نبوده است. در واقع نبرد دندانقان که در آن، سلجوقیان بر سلطان غزنوی پیروز شدند، باید یکی از حوادث مهم تاریخی تلقی شود؛ زیرا در نتیجه پیروزی در آن جنگ، موج عظیمی از ترکان در ایران و عراق و سوریه و آسیای صغیر پراکنده شدند و حتی دامنه های کشور گشایی آنها، تا فراسوی دانوب پیش رفت. در روزگار اشکانیان، ترکان درمرزهای ایران سکونت داشتند؛ ولی در آن زمان و در دوران شاهان ساسانی نیز جرأت دست اندازی نیافتند و بعدها نیز تازیان، پس از فتح ایران در مقابل آنها مقاومت کردند و بیش از سیصد سال جلو تازش آنها را گرفتند، غزنویان که خود در واقع ترک بودند، و ساسانیان درباری ایرانی داشتند و جلو تهاجمات آنها را می گرفتند.

نخستین دسته ترکان از روزگار سلجوقیان و حتی قبل از آن، به ایران آمده وحتی دسته هایی از آنها، پیش تر به آذربایجان رسیده بودند. گروهی نیز در خراسان ماندند. آنها که به آذربایجان وارد شده بودند، با ایلهایی که از پشت سرشان از ترکستان آمدند، همه جا پراکنده شدند و چون آذربایجان مرغزارها و چراگاههای فراوان داشت و برای زندگی گله داری مناسب تر بود، بی گمان ایلهای ترک درآنجا بیشتر و فراوان تر ماندند و چون از آن زمان تا آمدن مغولها به ایران، فرمانروایی از آن ترکان شد، مردم ناگزیر از رفت و آمد و گفتگو می بودند و پیداست که مردم به آن زبان آشنا شدند و کم کم به آن سخن گفتند و حتی نام بسیاری از جاها را به ترکی برگرداندند. از این گونه نامها در آذربایجان فراوان است و کسروی از این نامها یاد کرده است.

در روزگار مغولان که آذربایجان پایتخت آنها شد، آنها گروههای انبوهی از مردم را که از مغولستان آورده بودند، در آنجا ساکن کردند و بدین روی زبان آنها فزونی گرفت و روز به روز چیره تر و نیرومند تر شد. پس از گزند مغول، نوبت به تیمور رسید. دوره او زیاد طولانی نبود، ولی آذربایجان میدان کشاکش و ستیز گردید و این مسأله تا بر خاستن شاه اسماعیل صفوی در سال 906 ق پیوسته برقرار بود و بدین سان زبان آذری از آن دیار رخت بر بست و ترکی جای آن را گرفت. در روزگار صفویان نیز زبان ترکی رایج بود و بدان زبان در آذربایجان و همه شهرهای آن سخن می گفتند. درروزگار صفویان نیز عثمانیان بارها به آن سرزمین لشکر کشیدند و تا تبریز پیش رفتند و به واسطه جنگهای بسیار، پادشاه صفوی مجبور شد که به موجب عهدنامه ای همه شهرهای آذربایجان جز اردبیل را به آنها واگذار کند. این جنگها و لشکر کشیها همه به زیان زبان آذری بود؛ زیرا طرفین مخاصمه هر دو ترک زبان بودند و کلیه امور به زبان ترکی انجام و بدین روی زبان ترکی جای زبان آذری را گرفت.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه پنجم بهمن 1390  |
 منابع زبان مردم اردبیل

منابع زبان مردم اردبیل

از مجموع تحقیقاتی که تاکنون در مورد زبان آذربایجان (اعم از زبان دیرین یا زبان کنونی) به عمل آمده است، نتایج زیر گرفته می شود:

1-مردم آذربایجان در گذشته به زبانی که یکی از زبانهای ایرانی (با لهجه ای از لهجه های زبان ایرانی) بوده، سخن می گفته اند و ما این زبان را«زبان آذری» می نامیم.

2-زبان آذری مثل زبان کنونی آذربایجان و بیش از آن، دارای لهجه های مختلف و متعدد بوده است.

3-به شهادت جغرافی نویسان و دانشمندانی چون «یاقوت» و «مسعودی» و «ابن حوقل» و «مقدسی» و «ابن الندیم» زبان دیرین مردم آذربایجان آذری یا پهلوی یا فارسی بوده است و از نوشته های این دانشمندان برمی آید که هر معنایی برای «آذری» قائل بشویم در هر صورت جز شعبه ای از شعب زبانهای ایرانی نبوده و نوشته های «حمدالله مستوفی» (در نزهت القلوب) نیز، اگر چه یادی از چند قصبه «ترک» یا «ممزوج» می کند، مؤید این است که زبان عموم مردم آذربایجان پهلوی و ایرانی بوده است .

4-گویندگان آذربایجان مثل شاعران دیگر نقاط ایران به فارسی دری شعر می گفته اند؛ ولی گاهگاهی تنفنن کرده به زبان محلی و لهجه آذری شهر خود نیز شعرسروده اند و این اشعار، که نمونه های آن به لهجه آذری تبریز و اردبیل و مراغه (احتمالاً) در دست است، با صرف نظر از تحریفاتی که به دست نساخ به عمل آمده و به فارسی دری نزدیکتر شده اند، نمونه زبان آذری یا زبان دیرین آذربایجان به شمار می روند. به عنوان نمونه از شعر آذری می توان از غزل همام تبریزی و یازده دو بیتی از شیخ صفی الدین و سه دو بیتی از «اطرافیان شیخ» و یک غزل و سیزده دو بیتی از شمس الدین محمد مغربی و یک دو بیتی از ماما عصمت و یازده دو بیتی و سه غزل از کشفی و یک دو بیتی از یعقوب اردبیلی و یک دو بیتی از عبدالقادر مراغی یاد کرد.

5-چنان که اشاره کردیم، زبان دیرین مردم آذربایجان آذری، از شعب زبان ایرانی، بوده و همان طور که زبان کنونی آذربایجان دارای لهجه های متعدد است و زبان مردم تبریز با زبان مردم اردبیل و مراغه از لحاظ طرز تلفظ و بعضی واژه های اختصاصی یا اصطلاحی تفاوتهایی دارد، زبان آذری نیز شعب متعدد داشته است و مردم شهرها و دههای آذربایجان به لهجه های گوناگون این زبان سخن می گفته اند و به نظر می رسد اختلافی که بین لهجه های فرعی زبان کنونی آذربایجان وجود دارد، معلول اختلافی باشد که بین لهجه های زبان دیرین مردم نقاط مختلف این سامان وجود داشته.

6-تسلط مردم مغول و حکومت ایلخانان در آذربایجان، بر خلاف تصور گروهی که آن  قوم را تغییر دهنده زبان ایرانی مردم آذربایجان و مروج زبان ترکی می دانند، موجب تغییر زبان آذربایجان نبوده است و منطقاً نیز نمی بایست تسلط قوم مغول که متکلم به زبان مغولی بودند، موجب غلبه زبان دیگر (یعنی ترکی) بشود. چنین به نظر می رسد که تأثیر تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداری لغات مغولی و اصطلاحت دیوانی، که در کتابهای دوره مغول و بعد از آن دیده می شود، بوده است و اگر تسلط مغول کمکی به غلبه و رواج زبان ترکی کرده باشد، جز این نخواهد بود که مسلماً تسلط قوم مغول که از هر حیث به ترکان نزدیکتر از ایرانیان بودند، بر نفوذ ترکان و اهمیت زبان آنان افزود و عوامل ایرانی را که در برابر توسعه تدریجی زبان اقلیت نیرومند ترک در این سرزمین مقاومت می کردند، تضعیف کرد و به طور غیر مستقیم زمینه مساعد ومناسبی برای نفوذ و توسعه  زبان بیگانه ایجاد کرد.

7-مقارن تشکیل سلسله صفویه، زبان ترکی در آذربایجان جانشین زبان آذری شد و رسمیت زبان ترکی در دربار صفویه و نفوذ و تقرب ترکان در پیشگاه سلطان صفوی و عوامل دیگر موجب شده که زبان ایرانی مردم این سامان جای خود را به زبان بیگانه ترکی بسپارد.

8-اگر «اصطلاحات و عبارات اناث و اعیان واجلاف تبریز» که در چهارده فصل پایان رساله «مولانا روحی انار جانی» آمده، مربوط به زمان تألیف رساله مذکور و زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری باشد، معلوم می شود که تا زمان «سلطان محمد خدابنده» و «حمزه میرزای صفوی» هنوز کار زبان آذری یکسره نشده بود و اناث و اعیان و اجلاف تبریز به زبان آذری سخنی می گفتند: ولی البته این رساله باید با دقت کامل مورد تحقیق قرار گیرد و از لحاظ «زبان شناسی» و «مقایسه با آثار دیگری از زبان آذری که در دست است» و همچنین «از این لحاظ که آیا در زمان تألیف رساله مردم تبریز به همین زبان سخن می گفته اند یا اینکه این زبان مربوط به زمانهای گذشته است» بررسی شود. [1]

9-اگر چه زبان آذربایجان عوض شد و در عهد سلاطین صفوی که بانی وحدت سیاسی و مذهبی ایران بودند، آسیبی بزرگ به وحدت زبان ایران وارد آمد، ولی زبان آذری یکباره و سراسر از بین نرفت، بلکه مواد لفظی و معنوی زبان دیرین آذربایجان درزبان کنونی باقی است و زمینه ایرانی زبان آذری در زبان کنونی آذربایجان کاملاً جلوه گر می باشد.

10-در زبان کنونی آذربایجان واژه های آذری و فارسی (به طور کلی ایرانی) فراوان است و تقریباً همه نامهای پیشه ها و اصطلاحات کشاورزی و دامداری و خانه داری و صدی هشتاد اعلام جغرافیایی و اسامی امکنه آذربایجان ایرانی و فارسی می باشد و لغات ترکی زبان آذربایجان بیش ا ز سی درصد مجموع لغات این زبان را شامل نیست.

11-علاوه بر واژه ها و اصطلاحات ایرانی (آذری و فارسی) که در زبان کنونی آذربایجان وجود دارد، بسیاری از تعبیرات و امثال مستعمل در زبان کنونی آذربایجانی ترجمه تعبیرات و امثال و ترکیبات فارسی( به طور کلی ایرانی) می باشد.

12-چون اکثر مواد لفظی و معنوی زبان کنونی آذربایجان ایرانی است و در حقیقت زبان کنونی آذربایجان از قالب ترکی و مواد ایرانی (آذری، فارسی، عرب مستعمل در فارسی) و ترکی (که چنان که گفتیم بیش از سی درصد مجموع مواد زبان را شامل نیست) تشکیل یافته است، زبان فعلی آذربایجان با زبان ترکی اصیل اختلافات فراوانی دارد تا جایی که زبان آذربایجان برای ترکان و زبان ترکی برای مردم آذربایجان کاملاً مفهوم نیست و بهتر است این زبان را زبان «آذری جدید» یا «ترکی آذری» یا «زبان کنونی آذربایجان» بنامیم نه «زبان ترکی» چنان که به غلط مصطلح است.

13-علاوه بر مواد لفظی و معنوی ایرانی که در زبان کنونی آذربایجان وجود دارد، و یادگار زبان دیرین این سرزمین و نماینده این حقیقت می باشد که قالب و استخوان بندی زبان فعلی (قالب و استخوان بندی ترکی) بر زبان اصلی و بومی مردم آذربایجان تحمیل شده است، هنوز گروهی از مردم آذربایجان به زبانهایی که از شعب زبان ایرانی به شمار می روند، سخنی می گویند (زبان هر زنی و کرینگانی و خلخالی) .

در چند سال اخیر تحقیقات مفیدی درباره زبان آذربایجان (اعم از قدیم وجدید) شده است که نتیجه کلی آن تحقیقات اجمالاً ذکر شد. تحقیقاتی که تاکنون راجع به زبان آذربایجان شده پنج قسم است:

 1-تحقیق زبان شناسی درباره زبان آذری قدیم.

2-تحقیقات کلی درباره تاریخچه و سوابق زبان قدیم آذربایجان.  

3-تحقیقاتی که درباره آثار باقیمانده آذری قدیم به عمل آمده است.

4-تحقیق درباره لهجه های ایرانی که امروز در آذربایجان وجود دارد.

5-تحقیق درباره مواد و آثار فارسی و آذری (به طور کلی ایران) در زبان کنونی آذربایجان.

مأخذی که برای کسب اطلاعات مفصل از «زبان آذربایجان» می توان به آنها رجوع کرد، تا جایی که به نظر نگارنده رسیده و در نوشتن این مختصر از آنها استفاده شدهف از این قرار است:

1-مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ

The Ancient Language of Azerbaijan (Paper read before the

در              Philological Society on Dec. 43 1953)                                  

                                   Transactions of the Philological Society 19543 P. 158 – 177

2-«زبان کنونی آذربایجان» تألیف دکتر ماهیار نوایی، از ص 28 تا 38 در این کتاب اختلاف تلفظ و تغییرات حروف و آواها در فارسی و آذربایجانی با یکدیگر سنجیده شده.

3-رک فهرست مآخذی که در پایان مقاله محققانه «زبانها و لهجه های ایرانی» از دکتر یار شاطر ذکر شده، مجله دانشکده ادبیات تهران، شماره 1و 2 سال پنجم، ص 43 تا 46.

4-«اضافه درزبان آذری کهن» ، سخنرانی دکتر رشید عیوضی در ششمین کنگره تحقیقات ایرانی.

5-«دقیقی، زبان دری و لهجه آذری»، از دکتر جلال متینی، شماره چهارم سال یازدهم مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی (زمستان 1354، به یادگار مجلس بزرگداشت دقیقی طوسی).

6-«زبان ترکی آذربایجان» از مرحوم عباس اقبال، مجله یادگار، سال 2 شماره 3 ص 9-1.

7-«زبان کنونی آذربایجان» تألیف دکتر ماهیار نوابی، مقدمه ص 2 تا 28.

8-«آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف احمدکسروی» این رساله در سال 1309 و 1352 جداگانه و نیز در ضمن «کاروند کسروی» در سال 1352 به چاپ رسیده است.

9-«فهلویات ماما عصمت و کشفی به  زبان آذری» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هشتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز، ص 241.

10-G. Le Strange The Land of the Caliphate Easteran ص 159-2

11-«گویش آذری» پژوهشی از رحیم رضازاده ملک، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان- 6 مقدمه.

12-رساله «زبان آذربایجان ووحدت ملی ایران» از ناصح ناطق، تهران، 1358، از انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.

13-«آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف کسروی.

14-«فهلویات ماما عصمت وکشفی به زبان آذری – اصطلاح راژی یا شهری» از ادیب طویب، شماره سوم سریال هشتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

15-«فهلویات مغربی تبریزی» از ادیب طوسی، شماره دوم سال هشتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

16-«فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم» از ادیب طوسی، شماره چهارم سال هفتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

17-«نمونه ای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز «اصل و آوانوشت و معنی غزلی ملمع از همام تبریزی با توضیحات لغوی) در قرن هفتم» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هفتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

18-«زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری»، دکتر نوایی، شماره سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

19-«رساله روحی انارجانی»، سعید نفیسی، «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ص، 372-329.

20-«سندی در باب زبان آذری» از مرحوم عباس اقبال، مجله یادگار سال 2 شماره 3 ص 50-43.

21-«یک سند تاریخی از گویش آذری تبریز» از محمد مقدم، ایران کوده شماره 10.

22-«گویش آذری» (متن و ترجمه و واژه نامه رساله روحی انارجانی) پژوهشی از  رحیم رضازاده ملک، از انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان-6، مقدمه و متن.

 23-ایضاً برای رساله مولانا روحی انارجانی رجوع شود به: مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ، ص 157 شماره 2 و ص 176 شماره 5.

24-«آثار موجود از زبان آذری» از ادیب طوسی (شامل توضیحات کلی و طبقه بندی آثار موجود از زبان آذری و فهرست واژه های باقیمانده از آن زبان)، شماره 4 سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

25-مقاله «دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده های هفتم و هشتم هجری» از دکتر رشید عیوضی. در کتاب «چهره آذرآبادگان در آیینه تاریخ ایران»، سال 1353.

26-«بیست واژه آذری در حواشی نسخه خطی کتاب البلغه» سخنرانی استاد مجتبی مینوی در ششمین کنگره تحقیقات ایرانی.

27-«آذریگان»(آگاهیهایی درباره گویش آذری)، از دکتر صادق کیا، تهران، 1354

28-«آذری یا زبان باستان آذربایگان» کسروی.

 29-«نکته ای چند از زبان هر زنی» از منوچهر مرتضوی، شماره سوم دوره ششم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

30-«تاتی و هر زنی» تألیف عبدالعلی کارنگ،تبریز 1333.

31-«گویش کرینگان» تألیف یحیی ذکاء، 1332.

32-«گویش گلین قیه» توسط یحیی ذکاء، فرهنگ ایران زمین 1336 دفتر اول.

33-«زبانها و لهجه های ایران» توسط دکتر یار شاطر، شماره 1و 2 سال پنجم مجله دانشکده ادبیات تهران، صفحات 35 و 36 و 37 و 42.

34-«فعل در زبان هر زنی» از منوچهر مرتضوی، شماره زمستان سال 1341 و شماره بهار سال 1342 نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

35-«نمونه ای چند از لغت آذری» از ادیب طوسی در دو قسمت:

الف- اسامی قری و شهرها و امکنه ، شماره 3 سال هشتم و شماره های 2 و 3 سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز

ب-کلماتی که در زبان فعلی آذربایجان موجود است، شماره های 3 و 4 سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.

36-«تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترک فارسی و آذربایجانی» از هوشنگ ارژنگی، نشریه دانشکده ادبیات تبریز: شماره های 1 و 2 سال نهم و شماره 1 سال دهم نشریه.

37-«تعبیرات و اصطلاحات وامثال مشترک فارسی و آذربایجانی» از رفیعه قنادیان، نشریه دانشکده ادبیات تبریز: شماره تابستان سال 1342. [2]  

***

چنان که گذشت زبان کنونی آذربایجان زبانی خاص و ممتاز است که از ترکیب قالب و استخوان بندی زبان ترکی با مواد لفظی و معنوی و روح زبان دیرین ایرانی آذربایجان به وجود آمده است و به طور کلی از سه جنبه قابل مطالعه است:

1-از لحاظ «فونتیک» یا طرز تلفظ: طرز تلفظ زبان کنونی آذربایجان ممزوجی از طرز تلفظ آذری قدیم وترکی و فارسی می باشد وهر سه زبان در طرز تلفظ زبان کنونی تأثیر «فونتیک» داشته اند. تأثیر «فونتیک» زبان فارسی اختصاصی به زبان مردم آذربایجان ندارد و زبان فارسی دری که زبان ادبی و کتابتی سرتاسر ایران (و از جمله آذربایجان چه در ادوار قدیم و چه در دوره رواج زبان فعلی) به شمار می رود، چه از لحاظ طرز تلفظ و چه از لحاظ مواد در کلیه لهجه های که زبانزد مردم نقاط مختلف ایران است، کما بیش تأثیر داشته و این تأثیر در زبان طبقه فاضل و باسواد آذربایجان که با زبان فارسی سر و کار مداوم دارند، بیشتر محسوس است.

2-از لحاظ صرف و نحو یا استخوان بندی زبان: علت اینکه زبان کنونی آذربایجان را، با وجود غلبه مواد ایرانی بر مواد ترکی در آن زبان، زبان ترکی می نامند، مربوط به همین قسمت یعنی داشتن صرف و نحو و استخوان بندی زبان ترکی است.

3-از لحاظ مواد تشکیل دهنده لفظی و معنوی زبان: از این لحاظ غلبه با مواد ایرانی (اعم از آذری و فاری) است. برای مواد لفظی ایرانی که در زبان کنونی آذربایجان وجود دارد باید به منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربایجان، که در بالا داده شده، رجوع شود.

از بین عناصر و مواد تشکیل دهنده هر زبان مواد و عناصر معنوی آن دارای اهمیتی خاص است. هر قومی طرز تعبیر و تشبیه و تمثیل خاصی دارد و همین طرز خاص تعبیر و تشبیه وتمثیل است که از آن به «روح زبان» تعبیر می کنیم. روح زبان را به طور کلی می توان در طرز «تعبیرو تشبیه و تمثیل» یا در تشبیهات و استعارات عام (منظور تشبیهات و استعاراتی است که جنبه ادبی و ابداعی نداشته زبانزد عموم اهل زبان است) و تعبیرات و اصطلاحات و امثال خلاصه کرد.

علت اینکه فرا گرفتن قواعد صرفی و نحوی و لغات و مواد ظاهر یک زبان کافی برای تکلم فصیح و صحیح به آن زبان نمی باشد، همین موضوع (ناآشنایی متکلم به روح زبان) است و اگر کسی به روح یک زبان یعنی طرز تعبیر و تشبیه و تمثیل آن زبان آشنا نباشد، تکلم او بدان زبان خالی از تصنع نخواهد بودو گفتار او لطافت و رنگ طبیعی نخواهد داشت. مردم ایران که در نقاط مختلف این سرزمین پهناور زندگی می کنند و به لهجه های گوناگون زبان ایرانی سخن می گویند، با صرف نظر از طرز خاص تلفظ و مصطلحات و تعبیرات مختص به خود دارای طرز تعبیر واحدی هستند و این وحدت طرز تعبیر معلول سه علت است:

نخست اینکه لهجه های مختلف ایرانی از آبشخور واحدی سیراب شده اند و طبعاً طرز تعبیر مشترک ایرانی کمابیش در همه آنها جاری می باشد.

دوم به سبب تأثیر و ورود تعبیرات و اصطلاحات لهجه های مختلف در یکدیگر.

سوم از لحاظ تأثیر دامنه دار زبان دری (فارسی) در لهجه های گوناگون ایرانی، و همین تأثیر روز افزون است که روز به روز از تعدد و امتیاز لهجه ها می کاهد و لهجه های مردم ایران به هم نزدیک می کند.

پس زبان مردم نقاط مختلف ایران با وجود اختلافاتی که لازمه طبیعی لهجه های گوناگون است، دارای زمینه و رنگ واحد ایرانی می باشد و همین زمینه و رنگ ایرانی است که به وضوح در زبان کنونی آذربایجان نیز جلوه گر است و روشنتر از هر دلیلی ریشه و بن و اصل ایرانی زبان آذربایجان را نمایان می سازد.

طرز تعبیر مشترک آذری و فارسی یا تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترک فارسی و آذری آیینه ای است که از پیوستگی و وحدت زمینه زبان مردم آذربایجان با زبان دیگر نقاط ایران حکایت می کند و نماینده این حقیقت است که مردم آذربایجان همان گونه می اندیشند و تعبیر می کنند و مثل می آورند که مردم دیگر نقاط ایران.

به عبارت روشنتر مردم آذربایجان نیز مثل مردم تهران و شیراز و خراسان گاهگاهی «سری به خانه هم می زنند» و از«پیچیدگی کردن» خوششان نمی آید و «دست باز» را کنایه از جود می گیرند و «سوگند» را «می دهند» و «می خورند» و هر گاه سر گله داشته باشند «سر گلایه را باز می کنند» و کسی را که گرسنه طبع است و آز جبلی و پایان ناپذیر دارد با وصف «گرسنه چشم» توصیف می کنند و بین «غوره فشاری و آبغوره گرفتن» و «گریستن» رابطه تشبیهی قائلند و شعبده بازی را «چشم بندی» می خوانند و کسی را که بدون داشتن استعداد فطری درصدد تقلید از بالاتر و بهتر از خود است و در نتیجه روش خود را نیز فراموش می کند، به «کلاغی که می خواهد روش کبک را یاد بگیرد و در نتیجه روش خود را فراموش می کند» تشبیه می کنند و اگر فارسی زبانان «از گل بالاتر نمی گویند» آنان نیز «از گل سنگین تر نمی گویند» و اگر آزمندان فارسی زبان «از آب کره می گیرند»، آنان نیز «از آب سیاه سرشیر می گیرند» و «اشتهای ایشان نیز کور می شود» واز مردم «دورو» بیزارند و مثل مردم دیگر نقاط ایران «مار را به دست دیگران می گیرند» و چون عازم پیدا کردن جایی که قبلاً بدانجا نرفته اند و آنجا را نمی شناسند باشند، «سراغ می گیرند» و همچنان که مردم سرتاسر ایران «عرقچین» به سر می گذارند و با «عرقچین» عرق خود را خشک می کنند، آنان نیز «عرق را می چینند».

همچنین تصورات و تعبیرات خرافی ایشان (یعنی مردم آذربایجان) نیز با مردم سرزمینهای دیگر ایران یکی است و از صداکردن آب، آمدن مهمان را استنباط می کنند و آب را دلیل روشنایی و شادمانی می دانند، و از چشم زدن می ترسند و از شورچشمی و تنگ چشمی متنفرند، و اگر کف دستشان بخارد، به فکر پول می افتند و بالاخره مثل مردم سرتاسر ایران آرزومندند که دشمنان ایران «آرزویشان را به گور ببرند»!



[1] برای اطلاع تفصیلی از بخش دوم رساله مولانا روحی انارجانی که به لهجه محلی مردم تبریز است، رجوع شود به منابع زیر:

مقاله ای از شادروان عباس اقبال درمعرفی رساله انارجانی، شماره سوم سال دوم مجله یادگار. متن رساله و آوا نوشت بخش دوم آن با یادداشتها و تصحیحات استاد سعید نفیسی د ر«فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ص 372-329

ایران کوده (شماره 10) که بخش دوم رساله مذکور بدون عکس وآوانوشت (Transliteration) و معنی با اغلاط و اشتباهاتی چاپ شده . متن کامل بخش دوم رساله با آوا نوشت کامل و معنی و یادداشتهای مفید وعکس عین متن از دوست دانشمند نگارنده آقای دکتر ماهیار نوایی که در شماره های سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز به چاپ رسیده است.

 

[2] . افزوده شود به این مآخذ، مدارک زیر که در آنها به زبان آذری قدیم (زبان قدیم آذربایجان) اشاره شده است، «معجم البلدان» چاپ مصر ص 160-«معجم الادباء» چاپ مصر، ج 3 ص 13- «التنبیه و الاشراف» چاپ بغداد ص 67 و 68- «صورةالارض»چاپ لیدن ص 348 «احسن التقاسیم» چاپ لیدن ص 259- «الفهرست» چاپ مصر ص 19-«نزهت القلوب» چاپ لیدن صفحات 62و 85 و 87و 93

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه سوم بهمن 1390  |
 آتشکده آذر فريق
آتشکده آذر فريق

روستاي باستاني و ييلاقي آتشگاه که به آغ مام نيز معروف مي باشد از توابع دهستان سبلان در فاصله 5 کيلومتري شمال سرعين واقع شده است. اين روستا از باستاني ترين مکانهاي شهر سرعين و استان مي باشد که آثار باقي مانده از دورانهاي قديم مويد اين مطلب است.

 بر فراز تپه باستاني که امروزه خرابه هائي از آن باقي مانده است، نشان و يادگاري از رونق اين منطقه در دورانهاي تاريخي گذشته ايران و آذربايجان ميباشد. در حال حاضر براثر عوامل طبيعي در کنار ساير عوامل نظير ساخت و سازها برفراز تپه باستاني باعث از بين رفتن تدريجي بناي آتشکده شده است. ولي تپه باستاني آن بصورت تپه اي مرتفع در داخل روستا به خوبي نمايان است. براساس روايت ها و اسناد تاريخي اين مکان از مراکز مهم و مقدس آئين زرتشتي خصوصاً در دوران ساسانيان بوده است و معبدي هم در آنجا بوده که از بين رفته و آثاري از آن باقي نمانده است، بنا به رواياتي جز زنجيري از آن، «در تشکيلات انوشيروان آذربايجان مرکز شمال بود... و حاکم نشين آن ارتاويد يا اردبيل بوده است» «در اردبيل که مرکز نشو و نماي دعوتهاي اوليه آئين زرتشت بوده است معبد يا بنائي از آن دوران باقي نمانده ولي در بعضي نقاط من جمله دامنه هاي کوه سبلان... که با رواج اسلام عموماً از بين رفته جز قريه آتشگاه حتي نامهاي آنها نيز عوض شده است»، «محل آتشکده قديمي در کنار دهکده اي قرار دارد و برجاي مرتفعي (تپه باستاني) است. که امروز مسجدي بر روي آن موجود است (هم اکنون عاري از هرگونه بنائي است ) که به صورت زيارتگاهي مي باشد، نظير اين آتشکده ها در دهستانها دامنه سبلان زياد است» بعد از زلزله 1375 ميراث فرهنگي استان اجازه هيچگونه ساخت و سازي بر روي تپه مذکور و خرابه هاي آتشکده را نداده است علاوه بر آن در طول قسمتهاي اعظم روستا در داخل زمين لوله هاي سفالي قرار دارد که تعدادي از اين لوله هاي سفالي و مسير آنها در اثر خاکبرداري و يا عوامل ديگر ظاهر گشته است. تاريخ دقيق لوله گذاري مشخص نمي باشد. ولي موقعيت قرار گرفتن آنها در دل زمين مؤيد اين مطلب است که به منظور هدايت آب به مکانهاي مشخص و تعيين شده بوده است و براساس اظهارات اهالي و ريش سفيدان تعدادي از چشمه هاي ظاهر شده در سطح زمين در واقع آب هدايت شده توسط آن لوله ها مي باشد که در اثر فشار وارده شکسته و آب آن بصورت ذکر شده ظاهر شده است. تکه هاي شکسته لوله هاي سفالي در سطح اعظم روستا خصوصاً حوالي تپه باستاني به مقدار قابل توجه ديده مي شود.در فاصله تقريبي حدود 200 متر از تپه باستاني در سمت غرب تپه اي طبيعي وجود دارد. 

 در زير تپه غاري به نام کهل لر با وروديهاي متعدد قرار گرفته است که تعدادي از اين مورد مسدود شده است و از مجموع ورودي ها، دو مورد آن هنوز هم باز بوده و امکان رفتن به داخل آن را ممن مي سازد هر چند کسي داخل آن نمي رود. اين غار با توجه به موقعيت و شکل ظاهري آن شباهت زيادي به غارهاي موجود در اطراف سرعين و نير که آثار باستاني شگفت انگيزي در زيرزمين دور از انظار عمومي مي باشد، دارد

 منبع : کتاب سرعین بهشت آبهای گرم

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه یکم بهمن 1390  |
 
 
بالا